شیوه و سبک زندگی در نگاه سعدی شیرازی1
مقدمه
(حکیم و دانشمند بزرگ شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی از مفاخر بزرگ علمی و ادبی سرزمین کهن ایران و از افتخارات بزرگ ما ایرانیان است، او وارسته به صفات عالی اخلاقی، انسانی و حقایق عظیم علم و دانش خاصه) در حوزه معارف قرآنی بود در گلستان سعدی حکایات و مثلهای بسیار درس آموز و عبرت انگیزی از ایشان به یادگار مانده که در این مقاله بطور مختصر گزیدههایی از آن حکایات اشاره میشود، امید است با مطالعه دقیق و عمیق، آن درسهای پندآموز برای زندگی فردی و اجتماعی خود کسب نماییم
بررسی باب «هشتم گلستان سعدی» در آداب صحبت (منظور همنشینی و معاشرت است)
۱ـ آداب ۶۸ - حسادت، دشمن درونی:
انسان حسود کسی است که از نعمتهایی که خدا به دیگران داده ناراحت میشود(به دنبال از بین بردن آن نعمت است) و بیدلیل با آدمهای بیگناه دشمنی میکند
روزی یک آدم فرومایه(پَست از نظر اخلاقی) و کمخرد را دیدم که بیآنکه در حد بزرگان باشد، از روی حسادت به عیبجویی و بدگویی از انسانهای بزرگ و صاحب ارزش پرداخته بود
به او گفتم: «ای مرد! اگر خودت گرفتار بدبختی هستی، مردم خوشبخت چه گناهی دارند که با آنها دشمنی میکنی؟ چرا به دیگران حسادت میورزی؟
نتیجه حکایت: لازم نیست برای حسود بلا بخواهی؛ چون او همین حالا هم بهخاطر حسادتش در رنج و گرفتاری است
و اصلاً دشمنی با او لازم نیست، چون او خودش یک دشمن درونی دارد و آن حسادت خودش است که همیشه همراه اوست(البته انسان اگر بخواهد و اراده کند میتواند این خصیصه ناپسند را از خود دور کند)
امام علی(ع) فرمود: «الحسود لایسود» حسود هیچگاه به آرامش و برتری نمیرسد
تذکر مهم: نقطه مقابل صفت ناپسند حسادت ، «غبطه خوردن» است که بسیار پسندیده است یعنی انسان وقتی کمالاتی را در دیگران از هرحیث فکری، علمی، اخلاقی، معنوی، مادی و... میبیند سعی وتلاش میکند تا خودش را به آن مرتبه کمال برساند
۲- آداب ۶۸ «تلمیذِ بیارادت، عاشقِ بیزَر است»
شاگرد و دانشآموزی که با دل و شوق درس نخوانَد یعنی توجه، اهمیت و دل به درس ندهد و فقط وقت صرف کند بدون اینکه چیزی آموخته باشد یا آموختههایش تغییریی در زندگی فردی و اجتماعی او ایجاد کند، بیشک اینگونه شاگردی و درس ارزش ندارد، مثل عاشقی است که سخت اظهار عشق میکند امّا هیچ پولی ندارد، هیچکدام از این دو به جایی نمیرسند و به وصال یار نمیرسند
۳- «رونده بیمعرفت، مرغِ بیپَر»
کسی که در زندگی بخواهد راه معنویت و کمال را طی نماید اما «معرفت، شناخت وآگاهی» نداشته باشد مثل پرندهای است که بال و پَر ندارد و نمیتواند پرواز کند یعنی این دو راه به جایی نمیبرند و پیشرفتی نمیکنند
امام علی(ع) میفرماید: «مَا مِن حَرکَه الّا و انتَ محتاجٌ فیها الی معرفهٍ» هیچ حرکتی و اقدامی برای انسان نیست مگر اینکه انسان نیازمند به شناخت و معرفت است
«اوّل الدّین المَعرفَه» اوّل، پایه و اساس دین برمعرفت و شناخت نهاده شده است
۴- «عالِم بیعمل، درختِ بیبَر»
کسی که علم ودانش وآگاهی دارد ولی به دانستههایش عمل نمیکند، مثل درختی است که میوه نمیدهد، ظاهری زیبا دارد اما فایده و ثمری ندارد.از کسی پرسیدند: «دانشمندی، یعنی کسی که علم وآگاهی و شناخت دارد به دانستههایش عمل نمیکند به چه چیز میماند؟» او جواب داد: «مثل زنبوری است که هیچ فایدهای ندارد.»
زنبور درشت و بیرحم را بگو: وقتی که عسل نمیسازی و سودی به کسی نمیرسانی، پس حداقل نیش هم نزن
اگر کسی دانا و آگاه است اما رفتار و کارهایش هیچ فایدهای برای مردم ندارد، حتی به دیگران آسیب هم میرساند وجودش مثل زنبوری است که نه تنها عسل ندارد و نیش هم میزند.
کسی که علم دارد اما عمل نمی کند، نه تنها فایده ندارد بلکه گاهی ضرر هم دارد.
یکی گفت آن عالم بی عمل
به زنبور ماند که شد بی عسل
به زنبور برگو نداری عسل!
چرا نیش و زهرت نمایی بدل؟
تذکر: سازمان علمی و فرهنگی یونسکو(سازمان ملل) علم را اینگونه تبیین مینماید ۱- علم برای دانستن ۲- علم برای عمل به دانستهها ۳- علم برای تنظیم رفتار فردی ۴- علم برای همزیستی مسالمت آمیز در اجتماع(رفتار اجتماعی)
پس باید علمی را بیاموزیم الف: که در زندگی ما بکار آید و تغییراتی در رفتار فردی و اجتماعی ما بوجود آورد ب: علمی که برای ما سود ندارد، دنبالش نرویم «َاعُوذُ بِکَ، من علم لایَنفَع» پیامبر میفرماید به خدا پناه میبرم از علمی که سودی برای من ندارد
ج: حتماً علمی را که میآموزیم بدان عمل نماییم تا ثمره آن را در زندگی ببینیم.
۵- آداب ۶۹-
مُراد از نزول قرآن، تحصیلِ سیرتِ خوب (پاکی درون) است نه ترتیلِ (ظاهر) سوره مکتوب (نوشته شده) هدف از نازل شدن قرآن این نیست که فقط آیات را زیبا بخوانیم، صرف قرائت مدنظر نیست بلکه هدف اصلی این است که اخلاق خوب و رفتار شایسته یاد بگیریم تا در زندگی ما تاثیرگذار باشد به بیان دیگر قرآن برای تربیت انسانها آمده است، نه فقط برای خواندنِ با لحن خوش و برای تشریفات.
صورت زیبای ظاهرهیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار قصیده شماره ۲۸
اصل و اساس فرستادن پیامبران و نیز تعالیم دینی آنها برمبنای پاکی درون است «یُزَکِیهِم ویُعَلِمُکُم الکِتابَ واَلحِکمه»
۶- عامیِ مُتعبّد، پیاده رفته است
آدم ساده و بیسواد اما عاقل در مسیر حق اگر اهل بندگی و عبادت باشد، مثل کسی است که پیاده و با زحمت راه را میرود اما بالاخره به مقصد
(قرب الهی) نزدیک میشود
و عالمِ مُتهاون، سوارِ خفته
وکسی که دانش و آگاهی دارد اما سستی و تنبلی میکند غافل از رفتن در مسیر حق است مثل سواری است که روی مرکب خوابش برده، او با اینکه وسیله پیشرفت دارد، بهجای جلو رفتن، از راه میماند و حتی ممکن است سقوط کند.
۷-آداب ۷۲-
دو دسته آدم هستند که حسرت از دلشان بیرون نمیرود زیان و پشیمانی همیشه دنبالشان است
تاجری که کشتیاش غرق شده و سرمایهاش نابود شده است وارثی که با صوفیان و قلندران خوشگذران و شکمباره نشست و برخاست میکند داراییاش را در راه بیهوده خرج میکند
اگر میان درویشان و صوفیان زندگی کنی ولی راهی برای بهره بردن آنان از مالت باز نگذاری, آنها ریختن خون تو را مباح و پاک میدانند؛ یعنی با تو دشمن میشوند چون از مال تو چیزی به آنها نمیرسد
پس: یا باید با این صوفیان و قلندران کاملاً موافق شوی و حتی مالت را نیز وقفشان کنی، یا اینکه اگر نمیخواهی داراییات را در اختیارشان بگذاری، اصلاًبا آنها نشست و برخاست نکن. یا با کسانی معاشرت نکن که عادت و سبک زندگیشان با تو نمیخواند، یا اگر با آنها دوستی میکنی، باید شرایط لازم را فراهم کنی .
اگر با پیلبان دوست شوی، باید خانهای بسازی که فیل داخل آن جا شود؛
وگرنه دوستی با او چیزی غیر از دردسر برایت ندارد
دوستی با پیلبانان یا مکن
یا طلب کن خانهای در خوردِ پیل
نتیجه: انسان عاقل سعی میکند سبک و شیوهای را در زندگی خود برگزیند که دچار حسرت و اندوه نشود هم در تجارت و معاملات و هم در نشت و برخاست با افراد
۸- آداب ۷۳-
هرچند هدیه پادشاه و جامهی بخشیدهی شده سلطان ارزش و احترام خاص خود را دارد، اما آن جامهی کهنهای که خودِ آدم پوشیده و با آن خاطرهها و کرامتِ شخصیاش گره خورده، برای او عزیزتر و محترمتر است
اگر چه در نگاه عمومی مردم هدیه پادشاه مورد احترام است، اما شخصیت و حیثیتِ آدم را همان چیزی میسازد که خودش دارد نه چیزی که دیگران به او ببخشند
همینطور، سفرهی بزرگان و خوراکِ ثروتمندان اگرچه خوشطعم و پرآب وتاب است، ولی نانِ سادهای که از کیسهی خودِ انسان است با تلاش و کوشش خودش به دست آمده، برای او لذیذتر و شیرینتر است
این نانِ شخصی نمادِ استقلال و خوداتکایی است؛ لذتِ آن از لذتِ خوراکِ بزرگان هم بالاتر است چون با عزت نفس و مالکیتِ خود پیوند خورده است
سرکه و سبزیِ سادهای که از دسترنجِ خودِ آدم بهدست آمده به مراتب برتر است از نان یا برّهای که از سفرهی ثروتمندان یا از سفرهی بزرگان حاصل شده باشد
انسان باید تلاش کند از دسترنج خود استفاده نماید محتاج این و آن نباشد همین باعث عزت و بزرگواری انسان میشود
۹- آداب ۷۴-
گر انسان داروی بدون تجویز پزشک و از روی حدس وگمان بخورد اطمینانی نداشته باشد ویا انسان راهی را که برای او شناخته نیست بخواهد بدون توجه به راهنما و اهل تجربه طی نماید، خلاف عقل و منطق است بگذارید نمونهای از اهل تجربه نقل نماییم «از امام محمد غزالی پرسیدند بدین منزلت در علوم چگونه رسیدی؟» چگونه به این مقام علمی و فقهی رسیدید؟
«گفت که هرچه ندانستم از پرسیدن آن ننگ نداشتم»
«هر چیزی را که نمیدانستم، خجالت نکشیدم از اینکه بپرسم»
«امید عافیت آنچه بود موافق عقل که نبض را به طبیعت شناس بنمایی» وقتی میتوانید به سلامتی خود امیدوار باشید که بیماری خود را به پزشک نشان دهی
یعنی: آنچه سلامتی و موفقیت انسان را تضمین میکند، همان چیزی است که مطابق عقل باشد؛ مانند سپردن نبض انسان به طبیب (پزشک) برای تشخیص وضعیت بدن، میبینید که مراجعه به متخصص برای سلامت یک فرد چقدر ضرورت دارد، وای به حال جامعهای که سلامت آن به دست انسانهای نابلد و ناآگاه و غیرمتخصص سپرده میشود
«بپرس هرچی ندانی که ذُلّ پرسیدن دلیل راه تو باشد به عز و دانایی»
یعنی، هر چیزی را که نمیدانی بپرس؛ اگر چه احساس خواری میکنی اما پرسیدن موجب رسیدن به عزت و دانایی است، خجالت و فروتنی در پرسیدن، خود وسیله و راهی است برای رسیدن به عزت و دانش واقعی.
ندانستنت نیست هرگز خطا
ز پرسش شود دانش ره، عطا
ندانسته چون دست بردی به کار
ضررهای آن کار بس بیشمار
۱۰- آداب ۷۵ -
چیزی را که میدانی حتماً بزودی برایت روشن خواهد شد، در پرسش از آن عجله مکن زیرا تعجیل در پرسیدن باعث میشود وقار و احترام تو کاهش یابد. این یعنی وقتی مطمئنی پاسخ سوال یا حقیقتی را بزودی برایت آشکار خواهد شد، صبر کن و بیموقع سوال نکن تا جایگاه و هیبتت حفظ شود
اگر مطمئنی پاسخ سوالی بالاخره خودبهخود آشکار خواهد شد، عجله مکن و بیموقع نپرس؛ چرا که این کار به هیبت و وقار تو آسیب میزند. در واقع، این حکایت از رفتار صبورانه لقمان حکیم برمیخیزد که در جائیکه میدانست مجهولاتش بدون سوال هم به زودی برایش روشن میشود و بینیاز از سوال زود هنگام است، عظمت خود را حفظ میکرد.
۱۱- آداب ۷۶ - چگونگی دوستیها
اگر میخواهی دوستی واقعی و پایدارداشته باشی، باید آداب رفاقت را رعایت کنی؛ یعنی وقتی به خانه دوستی میروی یا باید پس از دیدار زودتر خانه او را ترک کنی و مزاحم نباشی، که «دوری و دوستی» یا اگر میمانی، باید با اخلاق و شیوهی صاحبخانه کنار بیایی و خلق و خوی او را مراعات کنی
وقتی با کسی حرف میزنی و داستانی یا مثالی برایش تعریف میکنی، باید سلیقه و حال او را در نظر بگیری؛ اگر حرفت مطابق میل او باشد، بیشتر به تو توجه میکند و از صحبتت لذت میبرد
و کسی که با فردی مثل مجنون که تمام فکر و ذکرش لیلی است همنشین شود، طبیعی است که صحبتش هم در همان حالوهوا باید بچرخد؛ یعنی هرکس مطابق دلبستگی و مشغلهی ذهنی طرف مقابل باید حرف بزند تا همنشینی خوشایند باشد.
۱۲-آداب ۷۷-
هرکسی با آدمهای بد و ناباب نشست و برخاست کند حتی اگر خودش رفتار آنها را یاد نگیرد و بگوید من از دوستان تاثیر نمیگیرم باز هم مردم او را مانند همانها میدانند و دربارهاش بدگمان میشوند و گرفتار تهمت میشود.
مثلاً اگر کسی فقط برای کاری درست مثل نماز خواندن وارد جای بدنامی مثل مشروب فروشی یا قمارخانه شود، مردم نمیگویند «برای نماز رفته»، بلکه او را به همان محیط و کارها نسبت میدهند
در چنین وضعی، انسان در واقع با دست خودش برای خودش بدنامی درست میکند؛ پس انسان وقتی با نادان یا بدنام رفاقت کند، علامت و نشانهای از نادانی را به گردن خودش میگذارد
یعنی انتخاب همنشینی با آدم نادان، خودش سندی است که تو ندانسته برای خودت این تهمت را فراهم کردهای و مردم از همین نشانه دربارهات قضاوت میکنند
بعد من از یک آدم دانا پندی خواستم. او به من گفت:
«با نادان رفاقت نکن و به او نپیوند؛ که نتیجهای جز دردسر و بدنامی ندارد.»
مگر جاهلی را تو آری به راه
شب جهل او را کنی، چون پگاه
اگر غیر این است صحبت چه سود؟
ثمر غیر سختی تو را زین نبودی
۱۳- آداب ۷۹ -
کسی که در میان سخن دیگران حرف خود را آغاز کند (توی صحبت دیگران می پرد) تا دیگران میزان دانش و فضلش را بسنجند، در واقع نادانی خودش را آشکار میکند
فرد هوشمند تنها زمانی جواب میدهد که از او سؤال شود و کسی پاسخ او را خواسته باشد
کسی که در صحبت دیگران می پرداختی اگر حرفش حق و درست باشد، باز هم ممکن است دیگران سخنش را بیمعنی یا نادرست بدانند و نپذیرند.
چو افتی میان کلام دگر
که گردد همان کس ز علمت خبر
زنادانی تو بداده نشان
تو این را نشانی ز علمت ندان
که دانا چو از او سوالی نشد
ز دشت زبانش نهالی نشد
نپرسیده گر او بگوید جواب
به جهلش بگیرند اندر خطاب
اگر در سخن گفتنش شد صواب
نبیند از آن جمع غیر از عتاب
جهالت بود در میان کلام
دهان را گشایی بگویی پیام(۱)
(۱)گلستانه ص ۲۷۹