«صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیَامِ اللِّسَانِ وَ صِیَامُ اللِّسَانِ خَیْرٌ مِنْ صِیَامِ الْبَطْن»
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 176 ، ح 3363 )
بسم الله الرحمن الرحیم
واقعیت اینست که علویهای سوریه، شیعه یا از نسل امام علی(ع) نیستند ولی انسان هستند بنابراین هر یک از آنها که مرتکب قتل و تبهکاری نشده، نباید کشته شود. آنچه در حال حاضر در سوریه انجام میشود کشتار علویهای مخالف دولت مستقر است که در مواردی شامل غیرنظامیان هم شده است.
مذهب علوی یا نصیری
علوی در سوریه و ترکیه به یک مذهب گفته میشود که ترکیبی از غلو شیعی با مسیحیت، و فرهنگ ایران قبل از اسلام است.
نام اصلی مذهب علوی، «مذهب نُصَیری» بوده اما در قرن بیستم ، اسم این مذهب به «علوی» تغییر یافت.
مذهب علوی یا نُصَیری شاخهای از غُلاة(غلوکنندگان درباره مقام ائمه علیهم السلام) هستند که نیابت خاصه نُوّاب اربعه امام زمان(عج) را قبول ندارند و معتقدند «محمد بن نُصَیر نُمَیری بصری»(متوفای ۲۷۰هـ) باب و نایب خاص امام زمان(عج) است.
محمد بن نُصَیر؛ غالی و مدعی بابیت
محمد بن نُصَیر در زمان امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) ادعا کرد که وکیل این دو امام است و با همین دروغ از مردم وجوهات گرفت. بعدها ادعا کرد که امامان(ع) خدا هستند و او را به عنوان پیامبر مبعوث کردهاند!!. همچنین قائل به تناسخ و حلول شد. این مسائل موجب شد که مورد لعن امام هادی(ع) قرار گرفت.
در کتابهای نُصَیریه آمده است که خداوند در بدن ائمه(ع) حلول کرده است. امام علی(ع) ، ذات و معنای خداست و محمد(ص) اسم و لفظ خدا و سلمان(ره) نیز حاجب(دربان) اوست. تقریباً این سه شخصیت را ابعاد مختلف خداوند میدانند و مناجاتهایی خطاب به شخص امیرالمؤمنین(ع) به عنوان خدا دارند.
از نظر پایبندی دینی، عموماً نماز نمیخوانند و اهل مشروب هستند. در برخی از کتابهای آنها آمده که شراب نوشیدن در حضور سنیها و شیعیان جایز نیست زیرا آنان، بیگانه و نامحرم هستند ولی در جمع خصوصی خود علویها میتوان مشروبخواری کرد.
_________________________
۱ --.نوبختی، فِرَق الشيعه، ص ۹۳ و رجال الکشی، ج ۱، ص ۵۲۰ و ۵۲۱.
*** در مورد تاریخ و عقاید مذهبی علویها مراجعه کنید به کتاب «نصیریه: تاریخ، منابع و عقاید» تالیف آقای عمیدرضا اکبری.
بسم الله الرحمن الرحیم
ما انسانها نسبت به اطراف خود و همچنین نسبت به خودمان، آگاهی داریم. ذهن ما پر از صحبتهای درونی و سوالهایی است در مورد این که چه کسی هستیم و هدفمان در جهان هستی چیست؟ تا آنجا که تاکنون میدانیم، ما تنها موجوداتی هستیم که این نوع آگاهی فعال را داریم. اما هیچوقت نفهمیدیم این آگاهی از کجا آمده و چگونه شکل گرفته است؟
مغز ما رایانههای مرکزی بدن ما است که عملکردهای بیولوژیکی را کنترل میکند و به ما کمک میکند تا در تمام شرایط زندگی، فکر کنیم. اسکنهای مغزی نشان میدهند که مغز ما واقعا چقدر فعال است و ۱۰۰ میلیارد سلول عصبی ما مانند یک شبکه دیجیتال فشرده و پیچیده در حال فعالیت هستند.
اما مغز با ذهن فرق دارد. فعالیت الکتریکی توضیح نمیدهد که چگونه یک ماده فیزیکی مثل مغز میتواند شرایط غیر فیزیکی مانند آگاهی را در ذهن ما ایجاد کند. ادیان، آگاهی را بهعنوان هدیهای از جانب خداوند توضیح دادهاند که در بدن ما تعبیه شده است تا ما را در این جهان راهنمایی کند. برخی دانشمندان به سراغ ریشههای بیولوژیکی رفتهاند و آنها آگاهی را مجموعهای از فرایندهای بیولوژیکی میدانند که به سمت تفکر پیچیدهتر ساخته میشود تا در نهایت به خودآگاهی منجر شود. همچنین همه ما میدانیم که حیوانات، مثلا سگها، هوشیاری و آگاهی دارند، اما سطح آگاهی آنها پایینتر، یا متفاوت از انسانها است.
ملاصدرا فیلسوف شهیر، آگاهی (علم) را به نفس (روح)نسبت می دهد و بر این اساس ویژگی های مربوط به آگاهی را تبیین می کند و تمام اقسام آگاهی را به امری فراتر از ماده نسبت می دهد. از این رو از دیدگاه وی نمی توان آگاهی را به ماده (فیزیک)تقلیل داد. این در حالی است که نظریات فیزیکالیستی مانند نظریه ی پیوند گرایی، آگاهی را به ماده نسبت می دهند. طبق نظر پیوند گرایان می توان آگاهی را با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی تبیین کرد. اما این نظریه بر خلاف ادعای خود ناتوان از تبیین اقسام و ویژگی های آگاهی است. در این نظریه دلیلی که باعث می شود آگاهی را به شبکه های عصبی نسبت دهند این است که آگاهی را مساوی با پردازش اطلاعات می دادند. در حالی که طبق نظر ملاصدرا آگاهی (درک اطلاعات) معمولاً همراه با پردازش اطلاعات هست، اما پردازش اطلاعات بدون آگاهی نیز امکان پذیر است. از این رو مطابق دیدگاه ملاصدرا نمی توان رابطه آگاهی و پردازش اطلاعات، را تساوی دانست.*
*جهت آگاهی بیشتر به رساله تصور و تصدیق
ملا صدرا با ترجمه دکتر مهدی حائری تحت عنوان آگاهی و گواهی مراجعه شود.
مفسران در تفسیر کلمه انسان و عجل درآیه مورد سوال(۱) دیدگاه های گوناگونى دارند ولى پیدا است که منظور از انسان در اینجا نوع انسان است و منظور از عجل شتاب و شتابزدگى است، همانگونه که آیات بعد نیز شاهد گویاى این مطلب است، و در جاى دیگر قرآن مى خوانیم: « وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا: انسان، عجول است»، (اسراء- ۱۱). در حقیقت تعبیر خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ یک نوع تاکید است، یعنى آن چنان انسان عجول است که گویى از عجله آفریده شده، و تار و پود وجودش از آن تشکیل یافته! و به راستى بسیارى از مردم عادى چنینند هم در خیر عجولند و هم در شرّ، حتى وقتى به آنها گفته مى شود اگر آلوده کفر و گناه شوید، عذاب الهى دامنتان را مى گیرد مى گویند پس چرا این عذاب زودتر نمى آید؟! و در پایان آیه اضافه مى کند: عجله نکنید من آیات خود را به زودى به شما نشان مى دهم (سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ). تعبیر آیاتى در اینجا ممکن است اشاره به آیات و نشانه هاى عذاب و بلاها و مجازاتهایى باشد که پیامبر (ص) مخالفان را با آن تهدید مى کرد و آنها مى گفتند: پس چه شد این بلاهایى که ما را با آن مى ترسانى.
قرآن مى گوید عجله نکنید، چیزى نمى گذرد که دامانتان را خواهد گرفت.
و نیز ممکن است اشاره به معجزاتى که دلیل بر صدق پیامبر اسلام (ص) است بوده باشد یعنى اگر کمى صبر کنید: معجزات کافى به شما ارائه داده خواهد شد.
این دو تفسیر منافاتى با هم ندارند، زیرا مشرکان در هر دو قسمت عجله داشتند و خداوند هم هر دو را به آنها ارائه داد، هر چند تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد و با آیات بعد متناسبتر است.
نکته :
با توجه به آیات فوق این سؤال پیش مى آید که اگر انسان طبیعتا عجول است پس چرا به دنبال آن نهى از عجله مى کند و مى گوید: فَلا تَسْتَعْجِلُونِ آیا این دو با هم متضاد نیست.
در پاسخ مى گوئیم با توجه به اصل اختیار و آزادى اراده انسان و قابل تغییر بودن صفات و روحیات و ویژگیهاى اخلاقى، هیچگونه تضادى در کار نیست، چرا که با تربیت و تزکیه نفس مى توان این حالت را دگرگون ساخت(۲).
۱- « خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ ؛ (آرى) انسان از عجله آفریده شده، ولى عجله نکنید من آیات خود را به زودى به شما ارائه مى دهم».
۲- ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۰۶ - ۴۱۱.
هنگامی که بندگان من از تو در باره من، پرسش می کنند، پس من نزدیکم ودعای دعا کننده را اجابت می کنم. سوره بقره آیه 186
مفهوم دعا، خواندن و ندا دادن است یعنی وقتی کسی را صدا می زنیم در حقیقت او را دعوت به خود با انتظارجلب توجه، می کنیم، در واقع دعا یک نوع طلب کردن برای رفع نیاز از کسی است که قدرت اجابت و برآورده ساختن آن را دارد. ما خدا را می خوانیم چون بر این باوریم که او از قدرت و علم و حکمتی بر خوردار است که قادر بر تحقق بخشیدن به خواسته های ما را در صورت وجود مصلحت، دارد. ما بر این باوریم که هیچ مانعی در برابر اجابت دعا نیست الا از جانب بندگان وآن عبارت است از گناه و یا عدم مصلحت در صورت اجابت دعا. ما خداوند را با دعا مورد خطاب قرار می دهیم و با زبان دعا با او سخن می گوییم چون در زبان دعا لطافت هایی است که در زبان عادی نیست، دعا، سخن گفتن کوچک با بزرگ با حالت تذلل است که چشم بر خوان گسترده رحمت و نعمت اللهی دارد. دعا حلقه وصل بین جهان مادی و غیر مادی است و دعا به منزله نردبانی است که آدمی به واسطه آن به سوی کمال قدم بر می دارد .
بسمه تعالی
به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یکی از آثار و برکات سوره الرحمن، ساده شدن امور سخت است، بدین لحاظ سوره الرحمن در مجالس ترحیم خوانده می شود،قاری با خواندن این سوره، ایمان به خداوند و نعمت های او را یادآور شده و خودش را در زمره مومنان و صالحان می شمارد و به همین مناسبت و به برکت این سوره، ترحم و گذشت را از خدا برای میت خواستار می شود.
محيط مناسب و يا نامناسب اشاره به تفاوتهايي دارد كه در زندگي انسانها مشاهده ميشود اين تفاوت دو گونه تصور ميشود . يك تفاوتهايي است كه بر اساس اختيار انسانها اين تفاوتها را ايجاد كرده اند مثل تفاوت در علم ، مال و نوع زندگي . در اين موارد محاسبه اخروي مطابق موازين شرعي ديني تفاوت خواهد داشت مثلاً در زندگي خود تمكن مالي بيشتري دارد حسابرسي او بيشتر و دقيق تر خواهد بود . دوم تفاوتهايي كه جنبه اختياري ندارد و به بعد وجودي و تكويني انسان بر مي گردد مثل اينكه انسانها در آفرينش خود متفاوت آفريده مي شوند يكي زيبا و يكي زشت ، يكي سالم و ديگري ناقص در اين مورد هم خداوند نسبت به افراد مختلف متناسب با شرائط وجودي و تكويني آنها برخورد خواهد كرد مثلاً كسي كه ر نج نقص عضوي را در زندگي متحمل شده است در آخرت اين رنج دنيوي او جبران خواهد شد. و اما كساني كه از جهت هاي مختلف نتوانسته اند به عقايد حق و درست برسند اينها را اصطلاحاً قاصر و مستضعف گويند چون در انتخاب عقايد باطل خود عناد و تعمدي نداشته اند و مغفرت و عفو الهي شامل آنها مي شود.