بسم الله الرحمن الرحیم
عقل در لغت به معنای امساک و نگاهداری، بند کردن، باز ایستادن و منع چیزی است. واژه عقل از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معنای طنابی است که به وسیله آن زانوی شتر سرکش را میبندند و به این دلیل به عقل، عقل میگویند که این نیروی باطنی، شهوات و هواها و خواستههای شیطانی درون انسان را به بند میکشد. همچنین واژه عقل و مشتقات آن در لغت به معنای فهمیدن و دریافت کردن است.
در قرآن کریم نیز، عقل به معنای فهم و ادراک آمده است. عقل به معنی اسمی در قرآن نیامده و فقط به صورت فعل؛ مانند: عَقَلُوهُ، یَعْقِلُونَ، تَعْقِلُونَ و نَعْقِلُ به کار رفته است که مراد از آن، ظاهراً همان نیروی فهم و درک انسانی است؛ (قرشی، قاموس قرآن، تهران، ۱۳۷۸، ۵، ۲۹). در کتاب التحقیق درباره «عقل» آمده شده است: «عقل نیرویی است که با آن خیر و صلاح مادی و معنوی تشخیص داده میشود… و عقل قویترین وسیلهای است برای تحصیل سعادت و رسیدن به کمال؛ به گونهای که با نبود آن هیچ عبادت و ریاضت و زهدی فایده و منفعت نخواهد داشت»؛ (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، ۱۳۶۸، ۸، ۱۹۷).
کلمه «عقل» ۴۹ بار در قرآن تکرار شده است. در قرآن بر عقل و تعقل تأکید فراوان شده است. در آیه ۲۴۲ سوره بقره آمده است: {کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ ٱللَّهُ لَکُمۡ ءَایَٰتِهِۦ لَعَلَّکُمۡ تَعۡقِلُونَ}، «بدینسان خداوند آیاتش را برای شما روشن میگرداند، تا اندیشه کنید». و در آیه ۲۲ سوره انفال، بدترین جنبندگان از نظر خداوند، ناشنوایان گنگ [از شنیدن حق] هستند که درنمییابند. در آیه ۱۹۰ سوره آل عمران آمده است که: «در آفرینش زمین و آسمان و اختلاف شب و روز، نشانهها و آیاتی برای صاحبان عقل و خرد است و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد»؛ (بقره/ ۲۶۹). مشتقات ماده عقل بارها در قرآن بهکار رفته است و خداوند متعال در آیاتی از سورههای مبارکه بقره، آل عمران، انعام، اعراف، یونس، هود، یوسف، انبیاء، مومنون، نور، شعراء، قصص، یس، صافات، غافر، زخرف، حدید، ملک، عنکبوت، مائده، انفال، رعد، نحل، حج، فرقان، روم، زمر، جاثیه، حجرات، حشر از عقل سخن گفته است. در قرآن مجید، «عقل» به صورت اسم و یا حتی به صورت مصدر نیامده است. استعمالات عقل در قرآن، به صورتِ «تعقلون» ۲۴ بار، «یعقلون» ۲۲ بار، «یعقلها» ۱ بار، «نعقل» ۱ بار، و «عقلوه» ۱ بار میباشد. عقل که در قرآن کریم، فقط به صورت فعلی استعمال شده، مراد از آن «نوعی فهم خاص است که به ظواهر اکتفا نمیکند و حقیقت معنا را درمییابد. همچنین عقل در قرآن کریم، به معنای فهمی است که حق را تشخیص داده و راه درست را نشان میدهد، به گونهای که اگر انسان ملتزم به این فهم شود، نجات مییابد: {وَقَالُواْ لَوۡ کُنَّا نَسۡمَعُ أَوۡ نَعۡقِلُ مَا کُنَّا فِیٓ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِیرِ}، «و گویند: اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل کرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم»؛ (ملک/۱۰).
از دیدگاه قرآن کریم، برای رسیدن به چنین فهمی، نباید تنها به فعالیتهای ذهنی بسنده کرد، بلکه لازم است در جهتسلامت فطرت و تزکیه روح نیز کوشید. از دیدگاه قرآن با عقل سلیم حقانیت وحی فهمیده میشود. عقل با وحی پیوندی ناگسستنی دارد و دو بال پرواز انسان به سوی حقایقاند. تعالیم اسلامی بر بهکارگیری و شکوفا نمودن عقل تأکید و توصیه فراوان نموده است؛ عقل کلید برخی قفلها مانند جهل، غفلت، سستی و کژروی است.
به نظرعلامه طباطبایی: «قرآن شریف عقل را نیرویی میداند که انسان در امور دینی از آن بهرهمند میشود و او را به معارف حقیقی و اعمال شایسته رهبری میکند و در صورتی که از این مجرا منحرف گردد، دیگر عقل نامیده نمیشود. منظور از عقل در قرآن شریف، ادراکی است که در صورت سلامت فطرت، به طور تام برای انسان حاصل میشود»؛ (طباطبایی، المیزان، ترجمه، ۲، ۲۵۰).
عقل را در قرآن کریم و همچنین روایات معصومین به چیزی تفسیر کردند که انسان به وسیله آن حق را بفهمد و عمل کند. پس در فرهنگ دینی به مجموعه درک و عمل، عقل میگویند. آنکه درست درک نمیکند، عاقل نیست و آنکه درک میکند و عالم است ولی به علمش عمل نمیکند، او هم عاقل نیست. مجموعه این دو خصلت که در آیات به نام عقل تبیین شده است، در حدیث معروف «العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان» بازگو شده است؛ (جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، قم، ۱۳۷۱، ۲۷۹).
عقل در قرآن با تدبر، فکر، فهم، علم، لبّ، ایمان، تقوا، نفس، روح و قلب ارتباط بامعنایی دارد. ایمان بدون عقل، ایمان کوری است که به دگماتیسم منجر میشود. فهم، فکر و علم زیر مجموعه عقل است.
آخرتطلبی؛ (انعام/۳۲)، خداجویی؛ (بقره/۱۶۴)، تصدیق قرآن به عنوان کتاب وحیانی؛ (انبیاء/ ۱۰)، تقواپیشگی؛ (طلاق/ ۸ و ۱۰)، رعایت ادب و نزاکت؛ (حجرات/ ۴)، دوزخگریزی؛ (ملک/ ۹، ۱۰)، پندگیری از آیات آفاقی و انفسی؛ (آل عمران/ ۸۱۱)، وحدتگرایی؛ (حشر/ ۴۱)، اجتناب و پرهیز از گناه و پلیدی؛ (مائده/ ۱۰۰) و پرهیز از دروغ و هواپرستی؛ (فرقان/ ۳۴ و ۴۴) از نشانههای انسان عاقل است.
عقل در روایات به معانی گوناگونی استعمال شده است که یکی از معانی آن، قوۀ تشخیص و ادراک و وادار کننده انسان به نیکی و صلاح و بازدارندۀ وی از شر و فساد است؛ (الکافی، ۱، ۱۱).
نشانههای کمال عقل عبارتند از: پیامبر(ص) فرموده است: «أَعْقَلُ النَّاسِ أَشَدُّهُمْ مُدَارَاهً لِلنَّاس»؛ «عاقلترین مردم کسی است که بیشتر با مردم مدارا کند»؛ (غرر الحکم، ۱۹۹، ح ۲۷۷). امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «أَعْقَلُ النَّاسِ مَنْ کَانَ بِعَیْبِهِ بَصِیراً وَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ ضَرِیرا»، «عاقلترین مردم کسی است که به عیبهای خویش بینا و از عیوب دیگران، نابینا باشد»؛ (غرر الحکم، ۲۰۷، ح ۴۱۰). امیرمؤمنان میفرماید: «کُلُ شَیْءٍ یَحْتَاجُ إِلَی الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ یَحْتَاجُ إِلَی الْأَدَب»، «هر چیزی به عقل نیاز دارد و عقل به ادب نیازمند است»؛ (همان، ۵۱۰، ح۸۶). امام صادق(ع) نیز، میفرماید: «أَکْمَلُ النَّاسِ عَقْلًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً»، «عاقلترین مردم خوش خلقترین آنها است»؛ (الکافی، ۱، ۲۳). از امام کاظم(ع) روایت شده که فرمود: «التَّوَدُّدُ إِلَی النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ»؛ «مهرورزی با مردم نیمی از عقل است»؛ (تحف العقول، ۴۰۳). امام رضا(ع) از پیامبر(ص) روایت میکند: «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ التَّوَدُّدُ إِلَی النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَی کُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ»، «بالاترین درجه عقل پس از ایمان به خدا، ابراز دوستی به مردم و نیکی به هر نیکوکار و بدکاری است»؛ (عیون اخبار الرضا، ۲، ۳۵). در روایات مذکور حوزه رفتارهای اجتماعی به عنوان نشانه عقل مورد توجه قرار گرفته است. از این رو، روایات بسیاری درباره این که مودّت و محبت به مردم، نشانهای از خردورزی است وارد شده است.
عقل در کنار کتاب، سنت و اجماع یکی از منابع چهارگانه اجتهاد در دانش فقه شیعه اثنی عشری است.
__________________________
منبع: دانشنامه معاصر قرآن کریم.
بسم الله الرحمن الرحیم
بر اساس برخی از روایات اسلامی دجال نام شخصی است که ادعای الوهیت کرده و موجب خونریزی و فتنههای زیادی میشود. ویژگیهای ظاهری دجال تنها در روایات نقل شده از راویان اهل سنت ذکر شدهاست؛ نشانههایی از قبیل اینکه چشم چپ او در میان پیشانیاش واقع شده و در سحر و جادو ماهر است. البته آیتالله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید شیعه معتقد است که دجال یک فرد نیست بلکه جریان انحرافی است.
در آثار روایی شیعه، تنها چند روایت نقل شده که بر اساس آنها، خروج دجال در کنار صیحه آسمانی، خروج سفیانی و قیام یمانی، یکی از علائم ظهور حضرت مهدی(عج) است.[۱] این روایات، معتبر و قابل قبول دانسته نشده است.[۲] در روایاتی از اهل سنت، خروج دجال از نشانههای برپایی قیامت دانسته شده است.[۳]
کتابهای روایی شیعه، اشارهای به خروج دجال و فتنههای قبل از ظهور نداشته و تنها از کشته شدن دجال به دست امام زمان(عج) یا حضرت عیسی سخن گفتهاند.[۴] این روایات هیچ اشارهای به مباحث طرح شده در روایات اهل سنت، از جمله فتنههای دجال، چهره او و همچنین پیروانش ندارد. شیخ صدوق، روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که بر اساس آن، ذکر دجال در پیشینیان، ولی وجودش در آینده است.[۵]
دجال بنابر روایات، در هنگام سختی و قحطی ظهور میکند، جمعی را فریب میدهد و به سوی خود میکشاند.[۶] محل خروج دجّال در برخی روایاتِ غیرقطعی، اصفهان[۷] یا خراسان[۸] معرفی شده است.
ویژگیها
بنابر روایات اسلامی که بیشتر آنها از راویان اهل سنت نقل شده، دجال ادعای الوهیت کرده و موجب خونریزی و فتنه در عالم میشود. چشم چپ او در میان پیشانیاش واقع شده و مانند ستاره میدرخشد و تکّهخونی در چشم اوست. بسیار بزرگ و تنومند و دارای شکل عجیب و غریب و بسیار ماهر در سِحْر است. در جلو او کوه سیاهی است که مردم آن را کوه نان میبینند و در پشت سرش کوه سفیدی که از سِحْر به نظر مردم آبهای جاری میآید. او فریاد میزند: «بندگانم! من پروردگار بزرگ و والای شما هستم».[۹]
بر اساس روایات، دجال در کوفه یا جایی نزدیک بیت المقدس توسط امام زمان(عج) به کشته میشود.[۱۰] بنابر نقلی دیگر، دجال در شام هلاک خواهد شد.[۱۱]
واژۀ دجال در زبان عبری و در آموزههای یهود، به معنای دشمن خداست و از ترکیب دو واژه «دج» یعنی دشمن و ضد و «ال» یعنی خدا پدید میآید.[۱۲]
جریان بودن دجال
به گفته سید محمد صدر (شهادت ۱۳۷۷ش) مرجع تقلید و نویسنده شیعه در کتاب تاریخ الغیبة الکبری، دجال، واژهای رمزی و سمبولیک است که به حرکتی کفرآمیز و جریانی انحرافی سیاسی فکری و اقتصادی اشاره دارد. او طول عمر دجال که در روایات به آن اشاره شده را شاهدی بر درست بودن این دیدگاه دانسته است.[۱۳] همچنین به باور آیتالله مکارم شیرازی از مراجع تقلید، دجال منحصر به یک فرد نیست بلکه عنوانی کلی است برای افراد پرتزویر و حیلهگری که برای جذب تودههای مردم از هر وسیلهای استفاده میکنند. به گفته او این مطلب از ریشه لغوی کلمه دجال[یادداشت ۱] و برخی منابع حدیثی استفاده میشود.[۱۴]
_________________________
۱) برای نمونه نگاه کنید به: حر عاملی، اثبات الهداة، ۱۴۲۵ق، ج۵، ص۳۵۴، ح۴۶.
۲) علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۲، ص۱۹۳.
۳) برای نمونه نگاه کنید به: ترمذی، سنن الترمذی، ۱۳۹۵ق، ج۴، ص۵۰۷-۵۱۹.
۴)علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۲، ص۱۹۴ و ۳۰۸.
۵) الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِی الْأَوَّلِینَ وَ یخْرُجُ فِی الْآخِرِینَ (شیخ صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۴۵۷-۴۵۸، ح۲).
۶)علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۲، ص۱۹۴ و ۳۰۸.
۷) علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۲، ص۱۹۴.
۸) ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ۱۴۱۶ق، ص۱۲۶.
۹) قمی، منتهی الآمال، ۱۳۷۸ش، باب ۱۴، فصل ۷، ص۸۷۳-۸۷۴
۱۰) حائری، الزام الناصب، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۱۷۲.
۱۱) نوری، نجم الثّاقب، ۱۳۸۳ش، ص۱۸۵.
۱۲) نگاه کنید به: محمدپور، «بررسی تطبیقی دجال در ادیان ایران باستان و ادیان ابراهیمی»، ص۸۴-۸۵ و ۹۱؛ به نقل از: خزائلی، اعلام قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۴۷۸-۴۷۹.
۱۳) صدر، موسوعة الامام المهدی(ع)، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۴۸۴.
۱۴) مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی(عج)، ۱۳۸۶ش، ص۱۷۱-۱۷۲.
بسم الله الرحمن الرحیم
واقعیت اینست که علویهای سوریه، شیعه یا از نسل امام علی(ع) نیستند ولی انسان هستند بنابراین هر یک از آنها که مرتکب قتل و تبهکاری نشده، نباید کشته شود. آنچه در حال حاضر در سوریه انجام میشود کشتار علویهای مخالف دولت مستقر است که در مواردی شامل غیرنظامیان هم شده است.
مذهب علوی یا نصیری
علوی در سوریه و ترکیه به یک مذهب گفته میشود که ترکیبی از غلو شیعی با مسیحیت، و فرهنگ ایران قبل از اسلام است.
نام اصلی مذهب علوی، «مذهب نُصَیری» بوده اما در قرن بیستم ، اسم این مذهب به «علوی» تغییر یافت.
مذهب علوی یا نُصَیری شاخهای از غُلاة(غلوکنندگان درباره مقام ائمه علیهم السلام) هستند که نیابت خاصه نُوّاب اربعه امام زمان(عج) را قبول ندارند و معتقدند «محمد بن نُصَیر نُمَیری بصری»(متوفای ۲۷۰هـ) باب و نایب خاص امام زمان(عج) است.
محمد بن نُصَیر؛ غالی و مدعی بابیت
محمد بن نُصَیر در زمان امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) ادعا کرد که وکیل این دو امام است و با همین دروغ از مردم وجوهات گرفت. بعدها ادعا کرد که امامان(ع) خدا هستند و او را به عنوان پیامبر مبعوث کردهاند!!. همچنین قائل به تناسخ و حلول شد. این مسائل موجب شد که مورد لعن امام هادی(ع) قرار گرفت.
در کتابهای نُصَیریه آمده است که خداوند در بدن ائمه(ع) حلول کرده است. امام علی(ع) ، ذات و معنای خداست و محمد(ص) اسم و لفظ خدا و سلمان(ره) نیز حاجب(دربان) اوست. تقریباً این سه شخصیت را ابعاد مختلف خداوند میدانند و مناجاتهایی خطاب به شخص امیرالمؤمنین(ع) به عنوان خدا دارند.
از نظر پایبندی دینی، عموماً نماز نمیخوانند و اهل مشروب هستند. در برخی از کتابهای آنها آمده که شراب نوشیدن در حضور سنیها و شیعیان جایز نیست زیرا آنان، بیگانه و نامحرم هستند ولی در جمع خصوصی خود علویها میتوان مشروبخواری کرد.
_________________________
۱ --.نوبختی، فِرَق الشيعه، ص ۹۳ و رجال الکشی، ج ۱، ص ۵۲۰ و ۵۲۱.
*** در مورد تاریخ و عقاید مذهبی علویها مراجعه کنید به کتاب «نصیریه: تاریخ، منابع و عقاید» تالیف آقای عمیدرضا اکبری.
بسم الله الرحمن الرحیم
ما انسانها نسبت به اطراف خود و همچنین نسبت به خودمان، آگاهی داریم. ذهن ما پر از صحبتهای درونی و سوالهایی است در مورد این که چه کسی هستیم و هدفمان در جهان هستی چیست؟ تا آنجا که تاکنون میدانیم، ما تنها موجوداتی هستیم که این نوع آگاهی فعال را داریم. اما هیچوقت نفهمیدیم این آگاهی از کجا آمده و چگونه شکل گرفته است؟
مغز ما رایانههای مرکزی بدن ما است که عملکردهای بیولوژیکی را کنترل میکند و به ما کمک میکند تا در تمام شرایط زندگی، فکر کنیم. اسکنهای مغزی نشان میدهند که مغز ما واقعا چقدر فعال است و ۱۰۰ میلیارد سلول عصبی ما مانند یک شبکه دیجیتال فشرده و پیچیده در حال فعالیت هستند.
اما مغز با ذهن فرق دارد. فعالیت الکتریکی توضیح نمیدهد که چگونه یک ماده فیزیکی مثل مغز میتواند شرایط غیر فیزیکی مانند آگاهی را در ذهن ما ایجاد کند. ادیان، آگاهی را بهعنوان هدیهای از جانب خداوند توضیح دادهاند که در بدن ما تعبیه شده است تا ما را در این جهان راهنمایی کند. برخی دانشمندان به سراغ ریشههای بیولوژیکی رفتهاند و آنها آگاهی را مجموعهای از فرایندهای بیولوژیکی میدانند که به سمت تفکر پیچیدهتر ساخته میشود تا در نهایت به خودآگاهی منجر شود. همچنین همه ما میدانیم که حیوانات، مثلا سگها، هوشیاری و آگاهی دارند، اما سطح آگاهی آنها پایینتر، یا متفاوت از انسانها است.
ملاصدرا فیلسوف شهیر، آگاهی (علم) را به نفس (روح)نسبت می دهد و بر این اساس ویژگی های مربوط به آگاهی را تبیین می کند و تمام اقسام آگاهی را به امری فراتر از ماده نسبت می دهد. از این رو از دیدگاه وی نمی توان آگاهی را به ماده (فیزیک)تقلیل داد. این در حالی است که نظریات فیزیکالیستی مانند نظریه ی پیوند گرایی، آگاهی را به ماده نسبت می دهند. طبق نظر پیوند گرایان می توان آگاهی را با استفاده از شبکه های عصبی مصنوعی تبیین کرد. اما این نظریه بر خلاف ادعای خود ناتوان از تبیین اقسام و ویژگی های آگاهی است. در این نظریه دلیلی که باعث می شود آگاهی را به شبکه های عصبی نسبت دهند این است که آگاهی را مساوی با پردازش اطلاعات می دادند. در حالی که طبق نظر ملاصدرا آگاهی (درک اطلاعات) معمولاً همراه با پردازش اطلاعات هست، اما پردازش اطلاعات بدون آگاهی نیز امکان پذیر است. از این رو مطابق دیدگاه ملاصدرا نمی توان رابطه آگاهی و پردازش اطلاعات، را تساوی دانست.*
*جهت آگاهی بیشتر به رساله تصور و تصدیق
ملا صدرا با ترجمه دکتر مهدی حائری تحت عنوان آگاهی و گواهی مراجعه شود.
مفسران در تفسیر کلمه انسان و عجل درآیه مورد سوال(۱) دیدگاه های گوناگونى دارند ولى پیدا است که منظور از انسان در اینجا نوع انسان است و منظور از عجل شتاب و شتابزدگى است، همانگونه که آیات بعد نیز شاهد گویاى این مطلب است، و در جاى دیگر قرآن مى خوانیم: « وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا: انسان، عجول است»، (اسراء- ۱۱). در حقیقت تعبیر خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ یک نوع تاکید است، یعنى آن چنان انسان عجول است که گویى از عجله آفریده شده، و تار و پود وجودش از آن تشکیل یافته! و به راستى بسیارى از مردم عادى چنینند هم در خیر عجولند و هم در شرّ، حتى وقتى به آنها گفته مى شود اگر آلوده کفر و گناه شوید، عذاب الهى دامنتان را مى گیرد مى گویند پس چرا این عذاب زودتر نمى آید؟! و در پایان آیه اضافه مى کند: عجله نکنید من آیات خود را به زودى به شما نشان مى دهم (سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ). تعبیر آیاتى در اینجا ممکن است اشاره به آیات و نشانه هاى عذاب و بلاها و مجازاتهایى باشد که پیامبر (ص) مخالفان را با آن تهدید مى کرد و آنها مى گفتند: پس چه شد این بلاهایى که ما را با آن مى ترسانى.
قرآن مى گوید عجله نکنید، چیزى نمى گذرد که دامانتان را خواهد گرفت.
و نیز ممکن است اشاره به معجزاتى که دلیل بر صدق پیامبر اسلام (ص) است بوده باشد یعنى اگر کمى صبر کنید: معجزات کافى به شما ارائه داده خواهد شد.
این دو تفسیر منافاتى با هم ندارند، زیرا مشرکان در هر دو قسمت عجله داشتند و خداوند هم هر دو را به آنها ارائه داد، هر چند تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد و با آیات بعد متناسبتر است.
نکته :
با توجه به آیات فوق این سؤال پیش مى آید که اگر انسان طبیعتا عجول است پس چرا به دنبال آن نهى از عجله مى کند و مى گوید: فَلا تَسْتَعْجِلُونِ آیا این دو با هم متضاد نیست.
در پاسخ مى گوئیم با توجه به اصل اختیار و آزادى اراده انسان و قابل تغییر بودن صفات و روحیات و ویژگیهاى اخلاقى، هیچگونه تضادى در کار نیست، چرا که با تربیت و تزکیه نفس مى توان این حالت را دگرگون ساخت(۲).
۱- « خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ ؛ (آرى) انسان از عجله آفریده شده، ولى عجله نکنید من آیات خود را به زودى به شما ارائه مى دهم».
۲- ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۰۶ - ۴۱۱.
هنگامی که بندگان من از تو در باره من، پرسش می کنند، پس من نزدیکم ودعای دعا کننده را اجابت می کنم. سوره بقره آیه 186
مفهوم دعا، خواندن و ندا دادن است یعنی وقتی کسی را صدا می زنیم در حقیقت او را دعوت به خود با انتظارجلب توجه، می کنیم، در واقع دعا یک نوع طلب کردن برای رفع نیاز از کسی است که قدرت اجابت و برآورده ساختن آن را دارد. ما خدا را می خوانیم چون بر این باوریم که او از قدرت و علم و حکمتی بر خوردار است که قادر بر تحقق بخشیدن به خواسته های ما را در صورت وجود مصلحت، دارد. ما بر این باوریم که هیچ مانعی در برابر اجابت دعا نیست الا از جانب بندگان وآن عبارت است از گناه و یا عدم مصلحت در صورت اجابت دعا. ما خداوند را با دعا مورد خطاب قرار می دهیم و با زبان دعا با او سخن می گوییم چون در زبان دعا لطافت هایی است که در زبان عادی نیست، دعا، سخن گفتن کوچک با بزرگ با حالت تذلل است که چشم بر خوان گسترده رحمت و نعمت اللهی دارد. دعا حلقه وصل بین جهان مادی و غیر مادی است و دعا به منزله نردبانی است که آدمی به واسطه آن به سوی کمال قدم بر می دارد .
بسمه تعالی
به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یکی از آثار و برکات سوره الرحمن، ساده شدن امور سخت است، بدین لحاظ سوره الرحمن در مجالس ترحیم خوانده می شود،قاری با خواندن این سوره، ایمان به خداوند و نعمت های او را یادآور شده و خودش را در زمره مومنان و صالحان می شمارد و به همین مناسبت و به برکت این سوره، ترحم و گذشت را از خدا برای میت خواستار می شود.
محيط مناسب و يا نامناسب اشاره به تفاوتهايي دارد كه در زندگي انسانها مشاهده ميشود اين تفاوت دو گونه تصور ميشود . يك تفاوتهايي است كه بر اساس اختيار انسانها اين تفاوتها را ايجاد كرده اند مثل تفاوت در علم ، مال و نوع زندگي . در اين موارد محاسبه اخروي مطابق موازين شرعي ديني تفاوت خواهد داشت مثلاً در زندگي خود تمكن مالي بيشتري دارد حسابرسي او بيشتر و دقيق تر خواهد بود . دوم تفاوتهايي كه جنبه اختياري ندارد و به بعد وجودي و تكويني انسان بر مي گردد مثل اينكه انسانها در آفرينش خود متفاوت آفريده مي شوند يكي زيبا و يكي زشت ، يكي سالم و ديگري ناقص در اين مورد هم خداوند نسبت به افراد مختلف متناسب با شرائط وجودي و تكويني آنها برخورد خواهد كرد مثلاً كسي كه ر نج نقص عضوي را در زندگي متحمل شده است در آخرت اين رنج دنيوي او جبران خواهد شد. و اما كساني كه از جهت هاي مختلف نتوانسته اند به عقايد حق و درست برسند اينها را اصطلاحاً قاصر و مستضعف گويند چون در انتخاب عقايد باطل خود عناد و تعمدي نداشته اند و مغفرت و عفو الهي شامل آنها مي شود.