1404-فرو-16
2020 Jan 23
امام حسن علیه السلام :

عَلَیکم بِالفِکرِ، فَإنَّهُ حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ و مَفاتیحُ أبوابِ الحِکمَة. بر شما باد به تفکّر، که تفکّر مایه حیات قلب شخص بصیر و کلید درِ حکمت است. إعلام الدین، ص ۲۹۷ عَلَیکم بِالفِکرِ، فَإنَّهُ حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ و مَفاتیحُ أبوابِ الحِکمَة. بر شما باد به تفکّر، که تفکّر مایه حیات قلب شخص بصیر و کلید درِ حکمت است. إعلام الدین، ص ۲۹۷

25-April-05
1404-فروردین-16

پرسش و پاسخ

فلسفه دین

برزخ، عالم بین دنیا و آخرت است، همه ی انسان ها پس از مرگ و قبل از قیامت در آنجا به سر می برند، اگر در دنیا مرتکب اعمال حسنه شده باشند از زندگی توام با رفاه و آسایش برخوردار هستند و اگر زندگی دنیوی آنها همراه با گناه و فساد باشد، شرایط ناگواری در برزخ دارند. تعبیر دوزخ از برزخ، صحیح نمی باشد بلکه دوزخ نام مکان و جایگاه بدکاران بعد از قیامت کبری، است.

دوزخ،نام دیگرش جهنم است که جایگاه بدکاران و ظالمان بعد از حسابرسی اعمال آنها بعد از برپایی قیامت است. اما برزخ، جهان بعد از مرگ و قبل از قیامت کبری است، همه ی انسان ها پس از مرگ به جهان یا عالم پس از مرگ وارد می شوند و تا برپایی قیامت در آنجا زندگی می منند. کیفیت زندگی زندگی( راحتی و سختی) بستگی به عمل شخص در دنیا دارد. قیامت یعنی بر پا شدن: قیامت که عالم مخصوص است، بدان جهت قیامت می گویند که همه ی انسان ها بلکه همه موجوداتی که از درک و شعور برخوردارهستند و تکلیف متوجه آنها شده بود برای پاسخ گویی به اعمال خود حاضر می شوند، در این میان فرقی بین انبیاء و سایر مردم نیست. محشر یعنی جایی که مردم جمع می شوند، به قیامت، که زمان و مکان جمع شدن مردم از اولین تا آخرین نفر است، محشر می گویند.

از نظر عقلی هرچیزی تا امتناعش ثابت نشده امکان وجود دارد. مخالفان معاد تا کنون دلیلی بر محال بودن آن ارائه نکرده اند بنابر این از نظر عقلی معاد امکان دارد. از نظر تجربی هم شواهد و موارد فراوان نشان دهنده امکان وقوع معاد است مانند زنده شدن هر ساله طبیعت در بهار پس از مرگ آن در زمستان. از نظر تاریخی و نقلی نیز موارد فراوان زنده شدن افراد یا گروه ها نشان دهند امکان وقوع معاد است مانند زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسی(ع) یا زنده شدن حضرت عزیر پس از صد سال یا زنده شدن پرندگان به دست حضرت ابراهیم وزنده شدن اصحاب کهف پس از سیصدسال و...

ایه 69عنکبوت جهان ما جهان اسباب و مسببات است، هرکاری از مجرای علت و سبب خاص خودش انجام می شود، برخی از این اسباب و علل برای ما و توده مردم شناخته شده و مادی است برخی مادی و ناشناخته یا غیر مادی و ناشناخته است. غیبی یعنی آنچه پنهان از ادراکات حسی بشر است اما ممکن است همین چیزی که از دید حس پنهان است از دسترس عقل و شهودات قلبی پنهان نباشد و کسانی که اهل تعقل و شهودات عرفانی هستند آنها را درک و مشاهده کنند. خداوند از کانال این اسباب و علل ناشناخته امور را تدبیر می کند و به بندگان خود یاری می رساند. تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز اگر انسان خود را با عمل نیک در معرض نسیم رحمت حق قرار دهد از این امدادها بهره می برد. اتومبیل شما در بیابان و کویر دچار مشکل می شود رهگذری خضروار به کمک شما می شتابد. گاهی خراب شدن، پنچر شدن اتومبیل شما امداد غیبی است برای رهایی شما از خطر بزرگتر چنانکه قرآن می فرماید حضرت خضر کشتی چند کارگرفقیر ومسکین را سوراخ کرد و حتی مورد انتقاد حضرت موسی (ع) قرار گرفت اما این شکستن کشتی کمک غیبی و به خاطر آن بود که این کشتی به دست ظالم ستمگری که در کمین آنها بود نیفتد و صاحبان آن بی نوا و بی توشه نگردند: گر خضر در بحر کشتی را شکست / صد درستی در شکست خضر هست مصداق روشن دیگر برای امدادهای الهی فرشتگانی بودن که در جنگ بدر به یاری مسلمانان و پیامبر (ص) شتافتند. (یمددکم ربکم بخمسه الاف من الملائکه مسومین ال عمران125)

توحید مالکیت یعنی تنها مالک حقیقی جهان هستی خداوند است.اساسا مالکیتی که در میان ما انسانها مطرح است اعتباری است. ما انسانها مالکیت را برای فرد یا گروهی در برابر کار یا سرمایه ای جعل و اعتبار می کنیم، اما مالکیت حقیقی برای علت نسبت به معلول وجود دارد مثلا نفس انسان نسبت به اراده یا قوای خود مالکیت حقیقی محدود دارد. از آن جایی که همه جهان هستی خود را از خداوند دریافت می کند و معلول خداوند است از اینرو تنها مالک حقیقی جهان هم خداوند است.

يعنی خداوند نخست (از نظر تحلیل عقلی ما) اندازه هر چیز را مشخص و مقدر می کند و سپس آن را از مرحله تقدیر با فرمان وارده خود به مرحله وجود می رساند نخست ایجاب سپس ایجاد می کند "و ما ننزله الا بقدر معلوم" هر چیز که از خزانه غیب الهی فرو می آید به اندازه (قدر) معلوم است گرچه برای ما این اندازه ناشناخته است.

قرآن کریم در آیات متعدد درباره احترام به والدین و حفظ حقوق و شان و منزلت خصوصا در ایام کهولت و از کار افتادگی سفارش کرده است. بقره/83 نساء/36 انعام/151 اسراء/23 لقمان/14 مریم/ 14 عنکبوت/ 8 ادقاف/ 15 ابراهیم/ 44 نمل/ 19 نوح/ 28 مائده/110 نساء/ 7 بقره/ 215

مهترین دلیل بر امکان چیزی، واقع شدن آن است، رفتن به قبرستان و نگاهی به قبور مردگان، شاهد بر مرگ است، ضمن آنکه قرآن صراحتا به مرگ اشاره دارد و هیچ جنبنده ای را مبری از مرگ نمی داند: کل نفس ذائقه الموت. عنکبوت/ 57

فلسفه خلقت بشر و تشريع دين دو موضوع مستقل از يكديگر است ولو دين براي انسان بمنزله راه براي رسيدن به مقصود مي باشد ما سعي مي كنيم درباره ي هر يك بطور مستدل و مستقل به بحث بپردازيم. فلسفه خلقت بشر : در اين باره بين متكلمين ، فلاسفه و عرفاي مسلمان سخن بسيار رفته به نحوي كه بخشهاي زيادي از كتب آنها به اين موضوع اختصاص يافته است. متكلمين و فلاسفه مسلمان بر اين باورند هدف از خلق بشر ،تحقق بخشيدن به نظام احسن ( نظام آفرينش بدون عيب و نقص ) است و اين هدف محقق نمي گردد مگر آن كه همه موجوداتي كه قابليت وجود دارند ، خلق شوند و در صورت عدم خلق انسان نظام خلقت ناقص مي باشد. لذا تصور جهان بدون انسان ، از نگاه فلاسفه و متكلمين ، تصور ناقصي است و تنها با وجود او جهان آفرينش كامل مي شود. ثانياً در جاي خود ثابت شده كه خداوند عالم و حكيم است و به تمام زواياي نظام هستي آگاهي تام دارد و جهان را بر اساس حكمت و اتقان صنع آفريده بنحوي كه نمي توان تصور ديگري از جهان كامل تر در كنار اين جهان داشت. ثالثاً خداوند جواد و كريم است و با توجه به اينكه قدرت خلق نظام احسن را دارد ، اگر نيافريند متصف به ضعف و بخل مي شود و اين معنا علاوه بر آن كه منافات با صفات جود و كرم او دارد در جاي خود ثابت شده كه صفات رذيله در خداوند راه ندارد. رابعاً : وجود ( هستي ) نسبت به عدم ، نسبت خير به شر است ، وجود انسان خير و عدم آن شر مي باشد . با توجه به اين مبنا ، خلقت انسان مطابق با خير مي باشد. (1) خامساً : هر آن چه كه در نظام هستي قابليت وجود دارد و علت آن موجود و موانع مفقود ، وجودش حتمي و ضروري است ، خداوند علت اساسي كاينات است و لازمه جود و كرم او افاضه فيض ( وجود ) است و از طرفي تصور وجود مانع در برابر قدرت لايزال الهي مردود مي باشد از آنچه گفته شد ، نتيجه مي گيريم ، خلقت انسان بخاطر ايجاد نظام احسن ضروري است و عدم آن مستلزم اتصاف خداوند به جهل يا ضعف و يا بخل است و ثابت كرديم كه اين صفات در خدا راه ندارد . ضمن آن كه خداوند با خلق انسان وي را در سير تكاملي قرار داده در حالي اگر هر چيزي كه امكان وجود دارد ولي خداوند او را محروم از آن كرده باشد . مستلزم آن است كه خدا مانع بر سر راه كمال وي ايجاد كرده باشد و اين معنا با فياضيت او منافات دارد. اما فلسفه تشريع دين : اين مسئله از مباحث معركه الآراء بين فيلسوفان دين و انديشمندان علوم عقلي و نقلي و گروهي از فيلسوفان مادي گرا ( ماركسيستها ) مي باشد ، ماركسيستها دين را محصول جهل و ناداني انسان مي دانند و معتقدند دين توسط انسان خلق گرديد تا پناه گاهي براي خود بواسطه ترس از اوهام بسازد . ليكن گروه بزرگي از دين شناسان بر اين باورند ، اولاً دين زائيده تخيلات بشر بلكه به عنوان يك واقعيت عيني نقش ارزشمندي در فرآيند سعادت انسان و فعليت رساندن ارزش هاي معنوي و دروني بشر و ايجاد جامعه اي آرماني و كمال بخشيدن به انسان دارد . اين گروه معتقدند، انسان بدون دين ، قادر به حيات معنوي و اجتماعي نيست ، زيرا دين مجموعه أي از بايدها و نبايدها و ارائه كننده اصول اساسي براي سير انسان به سوي كمال مطلق ( خدا ) مي باشد. (2) روشن است كه ارائه برنامه ( دين ) بايد از ناحيه كسي باشد كه به تمام زواياي روحي ، نياز ها ، مشكلات انسان و آينده او واقف باشد و او كسي جز خداوند نمي باشد ، عدم ارائه برنامه ( تشريع دين ) با توجه به محدوديت عقل بشري در درك همه جانبه مسائل ، مستلزم جهل خدا به ضرورت و حسن برنامه و يا عدم قدرت او بر ارائه آن و يا بخل بر انسانها است ، در حالي كه هيچ يك از احتمالات فوق درباره ي خداوند كه كمال مطلق و عين علم ، قدرت و حكمت و لطف و رأفت است ، متصور نمي باشد . پس تشريع دين از ناحيه خداوند امري ، ضروري و واجب است ، البته نه اين معنا كه قدرتي بالاتر بر خدا واجب كرده باشد ، بلكه مقتضاي لطف و فياضيت او است . البته گر چه عقل حجت خدائي است ولي عقل همچون وجود خود انسان محدود است و به همه نظام هستي ، آينده و عالم غيب ، مصالح و مفاسد انسان در اين عالم و راه نيل به سعادت در دنيا و جهان پس از مرگ اطلاع كامل ندارد و از طرف ديگر عقل انسان در اغلب اوقات آميخته با اوهام و شهوات و غضب و تمايلات نفساني است در اين حال بر خداوند است كه با توجه به اطلاع او ، از حال انسان و مصالح و مفاسد و راه رسيدن به اهداف خلقت ، تشريع دين كند و انبياء را براي تنبيه و بيداري انسانها و تقويت عقل و شكوفا ساختن فطرت ارسال فرمايد.

همه اديان بر اين باورند كه اساسي ترين هدف دين، دستيابي به سعادت و محو عوامل شقاوت انسان است، هريك از مذاهب ، براي كسب اين مهم راهكارهائي را به مردم نشان داده اند، سنتها و قوانين شرعي در اديان توحيدي و دستورالعملهاي اخلاقي و اجتماعي در ساير فرقه ها اعتقادي، وضع شده تا با اجراي آنها، جامعه و مردم به سوي خوشبختي قدم برداشته و از افتادن در هلاكت و نابودي ( رذائل اخلاقي ) باز بمانند. در اين ميان ، اسلام به عنوان خاتم اديان و پيامبر اسلام (ص) به عنوان خاتم انبياء و رسل، آخرين و كاملترين دستورالعملهاي لازم را بيان كرده اند، قرآن، جامعترين و كاملترين اثري است كه به بيان موضوعات اعتقادي و اخلاقي، پرداخته و پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) به عنوان ترجمان و شارحان وحي ( قرآن ) و ارائه كننده سنتها و قوانين شرعي معرفي شده اند، فلاح و رستگاري كه مفهوم ديگر سعادت است شعار بنيادين پيامبر(ص) اسلام بوده است { قولوا لا الله الا الله تفلحوا }، براي كسب به سعادت و خوشبختي و رسيدن به نقطه تعادل انساني، بايد از احكام عقل و قوانين شرع ( واجبات و محرمات ) تبعيت كرد.و در ذيل همين امر است كه اخلاق متعاليه ( انصاف، عدالت، احسان، ايثار، امنيت و رفاه000 ) شكل مي گيرد. اجماع همه مذاهب و فرقه هاي اعتقادي و اخلاقي، جاي شكي باقي نمي گذارد كه سعادتمندي، مهمترين دغدغه انسان است و دين نيز بر اين نكته تاكيد نموده است. زيرا، اصول عقلي حاكم بر انسان ، مي فهماند كه حركت طبيعي همه موجودات از جمله انسان به سوي كمال است و كمال در انسان، نتيجه اي جز سعادت به همراه ندارد كه تنها با پيمودن از راه دين و شرع ( اسلام ) ميسور است.1

پروتستان اسمي است كه از كلمه پروتست به معناي اعتراض ، پرخاش گرفته شده است و اصطلاحاً اسم عمومي معتقدان به اصلاح آيين مسيح ، پيروان آيين لوتر ، يكي از شعب سه گانه دين مسيح كه پيروان آن به رئيس روحاني «پاپ» عقيده ندارند ، پروتستان ها معتقدند كه شخص مسيحي فقط در نزد خدا مسئول است نه در برابر كليسا . لوتر و كالون دو روحاني مسيحي بودند كه با نقد افكار حاكم بر كليسا ( كاتوليك ) و تفسير رايج از مسيحيت كه پاپ را حلقه وصل بين خدا و خلق مي دانست ، مذهب جديدي بوجود آوردند . اين مذهب چون با رويكرد عرفي و عقلي به تحليل و تفسير دين مي پرداخت اصطلاحاً مذهب اصلاح گرايانه نام گرفت . و بعد ها هر نوع انديشه اصلاحي را كه درباره مذهب و دين و يا انديشه هاي بشري در غرب مطرح مي شود ، اصطلاح پروتستانتيسم بر آن اطلاق مي شود . به اعتقاد ما اصطلاح پروتستانتيسم با معناي رايج آن در غرب در حوزه تفكر اسلامي صحيح نمي باشد زيرا نگاه نقادانه به مسائل فلسفي و كلامي حتي فقهي شيوه مستمر در جهان اسلام بوده و هست . باب اجتهاد روش كاملاً عقلي و عرفي و بر اساس مستندات حديثي ، قرآني و عقلي است . و هيچ انديشه اي به جز ضروريات ديني ، مقدس ، دائمي و غير قابل تغيير نمي باشند كه مستلزم ظهور اشخاصي مثل لوتر باشد . نقش عالمان دين در تفسير دين ، نقش تخصصي است نه نقش واسطه گري و يا حلقه وصل بين خدا و خلق ، هر كسي كه آگاه به روش استنباط باشد قدرت بر فهم دين و كاركردهاي آن دارد و در حوزه اخلاق هر دلي راه به سوي خدا دارد ، الطرق الي الله بعدد انفاس خلائق ( راه ها به سوي خدا به تعداد آدميان است ) و انسان مي تواند مستقيماً با خدا در تماس باشد . نحن اقرب اليه من حبل الوريد 2 و ادعوني استجب لكم 3 توسل به ساحت مقدس انبياء و اولياء و ائمه (ع) كه تنها طريقت دارند ولي راه منحصر در آنها نمي باشد . در نتيجه ، باز بودن راه اجتهاد در همه حوزه هاي فكري و عدم تقدس استنباطات بشري دو مشخصه فکر 2- سوره ق آيه 16 3- سوره غافر آيه 60 اسلامي است و در گذار زمان شخصيت هاي بزرگ و انديشمندان فكور ظهور پيدا كردند كه بر قطر انديشه ها اضافه و استنباط بر استنباط افزودند . انجماد و تحجر در حوزه فكر اسلامي معنا و مفهوم ندارد و تكثر فروعات و تفريع فروع بر اصول نشانه پويايي فكر اسلامي است . بلي اگر پروتستانتيسم به معناي نگاه نو و تازه به مسائل فكري باشد كه با تحجر و ايستائي در صديت مي باشد ، اين اصطلاح منافاتي با روح اجتهاد و انديشه هاي نو ندارد .

از نگاه قرآن هر عمل نیک پاداشی و هر عمل زشت کیفر دارد و این کیفر و پاداش محصول خود عمل است و به سخن دیگر میان آنها رابطه تکوینی و حقیقی است نه رابطه قراردادی . مجازات و کیفرهای دنیوی جنبه قراردادی دارد و بر اساس قرارداد متفاوت می شود تا هدف و مقصود قانونگذار چه باشد. ممکن است یک عمل بد در یک کشور یک کیفر داشته باشد و همان عمل در کشور دیگر کیفر دیگر و شاید این کیفرهای قراردادی برای مجرمان بیشتر جبه تادیب و تنبیه و آگاهی دارد و برای افراد ستمدیده تسلی ورضایت خاطر آنها را فراهم می کند. اما بخشی از مجازات های اخروی تجسم عمل است، خود عمل و حقیقت آن بروز کرده و آشکار می شود. این دنیا محدود است ظرفیت ظهور حقیقت عمل انسانها را ندارد ولی آن دنیا به اندازه ای وسیع است که توان بروز وظهور باطن اعمال انسانها را دارد. در سوره زلزال می فرماید "فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره" هرکس هم وزن ذره ای ناجیز خوبی یا بدی کند آن را (همان عمل را) می بیند. و از دیدگاه قرآن این به خاطر آن است که با هر عمل نفس انسان به گونه ای ویژه ساخته می شود، کامل می شود یا ناقص و همان حقیقت در آخرت آشکار می شود. از اینرو می فرماید "هم درجات عندالله" (آل عمران 163) آنان پیش پروردگار درجات اند نه اینکه این درجات چیزی جدای از آنان و جانشان در کنار آنها باشد مانند درجات و نشانهای نظامی و اداری و... که در دنیا به انسانها می دهند و یک روز هم می ستانند و درجاتی قراردادی و دادنی و گرفتنی است. یا درباره کسانی که اموال دیگران را به ستم و ناحق می خورند می فرماید: "انما یاکلون فی بطونهم نارا" همانا اکنون (در دنیا) آتش می خورند(نساء،10). پس پاداش و کیفر با عمل رابطه حقیقی تکوینی دارد نه قراردادی و اعتباری،تجسم عمل است.

اولیاء جمع کلمه ولی به معنای، پشتیبان، سرپرست و دوستدار آمده است. هر یک از سه معنای یاد شده در قرآن در آیات مختلف به کار گرفته شده است. کسی که از دین خدا و یا کفر حمایت و پشتیبانی می کند عنوان ولی بر او صادق است کما اینکه سرپرست و حاکم و دوستدار چنین است ولی و اولیاء به معنای پشتیبان در سوره بقره آیات 107، 120، 257 و آل عمران 68 و ...... و به معنای سرپرست در سوره نساء آیات 119 و 123 و .......... و به معنای دوستدار در سوره سباء آیه 41 و ...... استعمال شده است. حال اگر کسی از دین و اهل ایمان حمایت و یا سرپرستی و حکومت آنها را عهده دار باشد، و یا دوستدار آنها باشد عنوان ولی خدا بر او جایز است کما اینکه اگر از شیطان و باطل حمایت کند و یا به مشرکان اظهار دوستی نماید ولی و اولیاء شیطان است.

لا) حرف نفی است. این حرف وقتی بر ابتدای اسم جنس در می آید، مفهوم نفی جنس را می رساند. معنای لا اله یعنی هیچ معبودی نیست. (الا) از ادات استثناء است (الا) به معنای مگر و جزء می آید هیچ معبودی نیست مگر (جز) .... الله اسم خاص است برای خداوند که جامع همه صفات جمالیه و جلالیه می باشد. جمله لا اله الا الله معنایش چنین است: هیچ معبودی نیست جز خداوند. این جمله پایه و شعار توحید است، شهادت دادن به توحید خداوند، و نیز رسالت پیامبر ورود به جرگه مسلمانی را موجب می گردد. کلمه توحید (لا اله الا الله) معنای دقیق تری نیز دارد که می توان به کتابهای تفسیر و کلام رجوع کرد.

خداوند ذات پاک نامحدودی است که جامع همه کمالات بوده و کاستی در آن راه ندارد و همه صفات کمال خدا عین ذات حق بوده و به یک وجود موجود می باشد. این وجود واحد بسیط محض جامع همه صفات کمال بر اساس صفت رحمت خویش جهان را آفرید و موجودات را از نعمت وجود و هستی برخوردار کرد. صفت رحمت و علم وحکمت و ... در خداوند به یک وجود موجودند همه عین یکدیگر و عین ذات خداوندند اما در عین حال از دید و تحلیل ما وقتی به آن وجود جامع کمالات می نگریم و از طرف دیگر آفرینش و وجود موجودات جهان هستی را در ارتباط با آفریدگار در نظر می گیریم صفت رحمت حق را می فهمیم و انتزاع می کنیم چنانچه وقتی می بینیم خداوند زمینه استمرار وجود و ادامه هستی آنها را فراهم می کند به صفت رازق بودن خداند پی می بریم و... به عنوان مثال ذات انسان همان حیوان ناطق است اما وقتی می نویسد و کار نویسندگی از او صادر می شود صفت کاتب (نویسنده) بودن از او انتزاع می شود یا وقتی کاری به عنوان سرودن شعر را انجام می دهد صفت شاعر بودن را به او نسبت می دهیم. وقتی خداوند جهان هستی را به زیور وجود می آراید از طرفی خالق بودن و از جانب دیگر رحمت فراگیر او نسبت به موجودات را می فهمیم. وجود و هستی نعمت و رحمت حق است که جهان را از آن برخوردار کرده است.