قال الامام الصادق علیه السلام: مَنْ زارَ قَبْرَ أَبی عَبْدِاللّه علیه السلام یَوْمَ عاشُوراءَ عارِفا بِحَقِّهِ کانَ کَمَنْ زارَ اللّه تَعالی فی عَرْشِه «حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: هر که قبر امام حسین علیه السلام را روز عاشورا زیارت کند در حالی که حق او را بشناسد، همانند کسی است که خدای بلند مرتبه را در عرشش زیارت کرده باشد.« التهذیب، ج۶، ص۵۱ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۷۶، ح۱۹۶۳۶
شيوه و سبک زندگي در نگاه سعدي شيرازي2
مقدمه
حکيم و دانشمند بزرگ شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي عليه الرحمه از مفاخر بزرگ علمي وادبي سرزمين کهن ايران و از افتخارات بزرگ ما ايرانيان است، او وارسته به صفات عالي اخلاقي و انساني و حقايق عظيم ازعلم و دانش خاصّه در حوزه معارف قرآني بود در کتاب ارزشمند گلستان سعدي حکايات و مَثَل هاي بسيار درس آموز و عبرت انگيزي از ايشان به يادگارمانده که 13حکايت در مقاله قبل اشاره شد و در اين مقاله نيز بطور مختصر گزيدههاي ديگري از آن حکايات اشاره ميشود، اميد است بامطالعه دقيق و عميق آن، درسهاي پندآموز براي زندگي فردي و اجتماعي خود کسب نماييم.
اين حکايات از باب هشتم گلستان سعدي در آداب صحبت(منظور همنشيني و معاشرت است) که براي شما انتخاب شده است.
1-آداب 80 - فرزانگان مقرر کرده اند که:
سخنِ سنجيده و پخته، پاسخِ پسنديده به دنبال ميآورد؛ و گفتارِ بجا، ملال در دل ايجاد نميکند
اگر سخن بر اساس عقل پيش رود، شنونده را هيچ گزندي نميرساند و خاطرش را مکدّر(تيره وتار) نميسازد.
و حکيمِ شيرازي در پي آن ميگويد:
چون يقين نداري که سُخنت عينِ صواب (درست) است، زبان در گفتن آن مَگشاي ،که هر کلامِ ناپخته، فتنهاي(مشکلي) پُخته زايد.
که چه بسيار زبانها که بيتدبير(بي هدف وبي برنامه)گشوده شد و صد درِ ملامت و سرزنش بر صاحب خويش گشود.
و نيز فرمايد:
اگر راست گويي و در بند بماني، بهتر از آن است که دروغ گويي و از بند برهي،که راستي، چراغِ راهِ آزادگان است و دروغ، سايه مرگ بر سرِ بيخردان است.
پس، اي دوستِ صاحبتمييز(تشخيص)، در گفتار وقار نگاهدار در پرسش، ادب پيشآر و در راه صدق، قدم استوار
که ادب، مرهمِ دردنهان است و راستي، کليدِ رهاييِ جان.
2- آداب 81- دورغ وپيامد آن
دروغ مثل زخم بسيار عميق و درد ناکي است که اگر چه درمان شود، جاي آن هميشه ميماند. همانطور که برادران يوسف در مورد او دروغ گفتند و وقتي بعدها راست گفتند، ديگر کسي سخن راستشان را هم باور نکرد.
قرآن هم در همين داستان ميگويد: «بل سولت لکم انفسکم أمراً»؛ يعني «نفسهايتان کار بدتان را براي شما آراسته است.»
در اين نصيحت، سعدي دو بيت شعر با اين مضمون ميآورد
کسي که هميشه به راستگويي مشهور است، اگر يکبار هم خطا کند، مردم او را ميبخشند.
اما کسي که به دروغ مشهور شد، هر چقدر هم راست بگويد، ديگر مردم حرفش را باور نميکنند.
3- آداب 82- انسان ناسپاس
از نگاه خردمندان، سگِ حقشناس بسيار بهتر و شريفتر از انسانِ ناسپاس است؛ زيرا ارزش موجودات به ظاهرشان نيست. هرچند در آفرينش، انسان بهترينِ مخلوقات خدا و سگ پستترين به شمار ميآيد، اما ملاک برتري در واقع حقشناسي و قدرشناسي است، نه زيبايي و جايگاه ظاهري.
در ادامه، دو بيت شعر همين معنا را روشن ميکنند:
سگ اگر لقمهاي از کسي بگيرد، هرگز آن نيکي را فراموش نميکند؛ حتي اگر صد بار او را سنگ بزنند.
اما انسانِ فرومايه(پَست)، اگر عمري به او نيکي کني، با کوچکترين آزردگي با تو دشمن ميشود
سگی را لقمهای هرگز فراموش
نگردد گرزنی صد نوبتش سنگ
اگر عمری نوازی سفلهای را
به کمتر تندی آید با تو در جنگ
4-آداب 83- در اين سخن ميگويد:
کسي که درپي پرورش نفس، دنبال خوشگذراني و راحتطلبي باشد، هرگز به هنر و شايستگي نميرسد. انسانهاي عافيت طلب کمتر به موفقيتهاي مختلف دست يافتند اما انسانيهايي که سختي و رنج کشيدهاند تلاش وپشتکار داشته اند «لَيسَ لِلاِنسانِ الّا ماسَعي» بي شک موفقيتهاي بزرگي را در زندگي داشتهاند
نابرده رنج گنج مُیّسر نمیشود
مُزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
و انسانِ بيهنر و ناتوان، شايسته بزرگي و سروري نيست.
بعد براي توضيح، دو بيت را ميآورد:
«مکن رحم بر گاوی که بسیار خوار
که بسیار خوار است بسیار خوار»
اينجا خوارِ اول به معناي پستطبع و بيارزش است و خوارِ دوم يعني پرخور و طمع کار.
يعني: به کسي که هم پسترفتار است و هم آزمند(طمع کار)و پرخور، مهرباني نکن؛ زيرا ذات او پست است و طبعش نيز سيريناپذير.
در بيت دوم:
اگر ميخواهي مانند گاو فربه و پرخور باشي، بايد مانند خر ذلّت بکشي، بار ببري و تحقير شوي.
يعني: اگر کسي دنبال لذّتطلبي، شکمپرستي و راحتي باشد، ناگزير بايد خواري و بارکشي را هم بپذيرد؛ چون نتيجه چنين زندگياي چيزي جز ذلّت نيست.
5 - آداب 84- در انجيل آمده است:
اي انسان، اگر به تو دارايي و بينيازي بدهم، دلت به خواستههاي دنيا مشغول ميشود و از ياد من غافل ميگردي ودر قرآن دراين رابطه ميفرمايد «مَن اَعرِضَ عن ذکري فَاِنَّ لَه ُمَعيشَته ضَنکَا» هرکس از ياد من دوري کند زندگي دنيا بر او تنگ ميشود و در جاي ديگر مي فرمايد انسان به مجرد اينکه غني و ثروتمند شود رويه طغيانگيري را در پيش مي گيرد «اَن رَاهُ استَغنيَ »
اگر تو را نيازمند کنم، اندوهگين و دلتنگ ميشوي و باز هم به ياد من نميافتي و قدرِ لطف ذکر مرا درنمييابي. در زمان راحتي و آسايش، بيخبر و غافل ميماني؛ هنگامي که به تنگدستي و سختي ميافتي، دلآزرده و رنجيده ميشوي. وقتي در آساني و سختي حالت اينگونه است، نتيجه آن است که هميشه گرفتار خود و خواستههاي خويشي و از ياد خدا غافل ميماني پس چه زماني به عبادت من ميشتابي؟
6- آداب 85- درباره ي اراده خداوند
اراده و خواستِ بيچون خداوند چنان نيرومند است که هيچکس نميتواند درباره آن چون و چرا کند و به راز کار او راه يابد. اوست که ميتواند بندهاي را از تخت پادشاهي پايين بکشد و بندهاي ديگر را در شکم ماهي مانند يونس پيامبر سالم و محفوظ نگه دارد.
هر کس که ياد خدا همدم و آرامبخش دل او باشد، حال و روزش نيکوست «اَلا بِذکرِالله تَطمَئنُ القُلوب» حتي اگر مانند يونس پيامبر در شکم ماهي و در ميان ظلمتهاي پنهان باشد
مشیت ز خالق نیاید به وصف
که باشد به عالم چنین امر ژرف
یکی راز تختش درآورد به زیر
کند شخص بیچارهای را وزیر
یکی را ادب کرده ماهی ببرد
به یونس ز ماهی مکانی سپرد
بیادش در آن ظلمت تیر و تار
همه ذکر می گفت و حال قرار
که بر یاد تو دل بود بر خوشی
اگر بر دل ماهی اش می کشی
بود یاد تو بر من آب حیات
شود تلخی زندگی چون نبات گلستانه ص۲۸۲
7ـ آداب 89 - در پند گرفتن از سرگذشت پيشينيان
سعادتمندان(آدم هاي خوشبخت) آناني هستند که از سرگذشتِ پيشينيان وگذشتگان پند وعبرت ميگيرند و از حکايت آنهايي که روزگارانِ را گذراندند(اهل تجربه هستند)، راهِ درست را باز ميشناسند
امام علي(ع) مي فرمايد : «خُلّفَ لَکُم عِبَرمِن آثار المَاضيين لِتَعتَبَروا بِها» در آثار گذشتگان از لحاظ فکري، اخلاقي، رفتاري، نوشتاري عبرتهايي وجود دارد که بايد از آنها پند و اندرز گرفت، امام ميفرمايد: من به گونهاي از تاريخ پند و اندرز گرفتم که پنداري همانند آنها شدم
تا کارشان بدانجا نرسد، که آيندگان قصه احوال ايشان در دهانها اندازند و در شمارِ مَثل و عبرت آورند.(طوري نشود که حکايت کارهاي بد آنان دهان به دهان مردم بچرخد)
دزدان را تا تیغِ کیفر بردست نگذرد
از دراز دستی باز ننشیند
(يعني تنبيه و کيفر افراد نادرست باعث اصلاح رفتار آنها ميشود )
و مرغان را چون يکي را به دام و دانه گرفتار بينند، به دام ِگسترده نزديک نشوند و پاي درکمند ننهند
(يعني پرندگان وقتي همنوع خود را دردام ببينند ديگر به دامهاي گسترده نزديک نميشوند)
تونيز چنين باش پيش از آن که وقايع ناگوارِ عمرت دستمايه حکايت مردم گردد، از حوادث ديگران عبرت گير و در راهِ درست قدم بگذار
که خردمند از درد خويش درس نگيرد
بل از رنج ديگران چشم، بيدار کند
(يعني انسان خردمند با ديدن رنج و صدمات ديگران، ميآموزد و درس و عبرت ميگيرد)
8-آداب 91- آورده اند که ميان زمين و آسمان داد و ستدي است
از زمين گرد و غُبار برخيزد و به آسمان رود و از آسمان باران فرو ريزد و زمين را نثار کند؛ هر يک آن دهد که در طبيعت اوست. همچنان که گفته اند:
«از کوزه همان برون تراود که در اوست» اگر از من گردي برخاست و بر تو نشست، شگفت مدار؛ که طبعيت من جز اين نيست. اما تو که خوي نيک داري و خوش اخلاق و خوش مرام هستي، مبادا به سبب ناسازگاري من از راه خويش بازماني «ادفع بالَّتي هِيَ اَحسن» هميشه بدي ديگران را با کرامت از آن بگذر و به خوبي با آنها رفتار کن، که بدي ديگران عذر بدي ما نشود.
خردمند آن است که اگر فحش و ناسزا شنود، نيکخويي را ترک نکند، و اگر خار بيند، گُل از دست نگذارد «اِذا خَاطَبَهُم الجَاهِلوُن قَالُوا سَلاما » وقتي سر وکار ما با انسانهاي جاهل و نادان افتاد در مقابل حرکت جاهلانه آنها بايد با کرامت و بزرگواري رفتار نماييم، چه بسيار کسان که به سبب بدخويي ديگري، خوي خويش را تباه کردند و از آنکه بد بود، بدتر شدند.
پس اگر اخلاق من نزد تو ناپسند آيد، تو خوشخويي خويش از دست مده؛ که هرکس در گرو طينت و سرشت خويش است، و «کردار ما آينه درون ماست، نه داوري بر ديگري»
9 - آداب93- گفتهاند فقر با نيکفرجامي به از توانگري است با بدعاقبتي؛ (فقير با عاقبت خوب بهتر است از آدم غني و ثروتمند با عاقبت بد) که گداي نيکانجام، سرانجام به راحت رسد، پادشاه بدفرجام به حسرت و هلاک افتد. نه هر که امروز شاد است، فردا شادمان بماند، و نه هر که امروز در رنج است، هميشه در اندوه سر کند.
آدم اندوه که راه به آسايش برد، بهتر از شادي است که دنبالهاش غم باشد؛ که تلخي دارو باعث سلامتي ميشود و شيريني گاه مانند زهرباعث هلاکت ميشود. چه بسيار آدم خوشي و شادي که نتيجه اندوهگين دارد و چه بسيار رنجي را که نتيجه خوب به بار ميآورد
درويش تنگدست اگر خوشعاقبت باشد، از توانگري که فرجامش تباهي است، به مراتب نيکوتر است؛ که اعتبار کار به پايان است، نه به آغاز، خردمند به سرانجام کار نگاه ميکند، نه به اکنون خوش ظاهر
پيامبر اکرم(ص) ميفرمايد: «مَراره الدّنيا حَلاوه الاخره وحَلاوه الدّنيا مراره الاخره» سختي در دنيا باعث شيريني در آخرت است و شيريني در دنيا باعث سختي در آخرت است
10- آداب 92 - گفته اند زَر از کان به رنج کندن بيرون آيد، اما از دست مرد بَخيل به جان کندن(گفته اند که طلا از معدن با رنجِ حفر کردن بيرون ميآيد اما از دست مرد بخيل با جان کندن)
معدن اگرچه سخت است، سرانجام به ضرب کلنگ گشاده شود، بخيل اگرچه زنده است، دلش از سنگ سختتر باشد. زَر را در مشت نگاه ميدارد و نه خود از آن برخوردار ميشود و نه ديگري را بهره ميرساند. چنانکه گفته اند:
زَر از معدن به کان کندن برآید
و ز دستِ بخیل به جان کندن
يعني بيرون آوردن زر از دل خاک آسانتر است از گرفتن آن از دست انسان بخيل.و نيز فرومايگان (افرادپَست) را صفت آن است که نه خود خورند و نه بگذارند ديگران بخورند؛ تنها چشم و دل بستهاند به داشتن، نه به بخشيدن:
دونان نخورند و گوش دارند
گویند امید به که خورده
يعني لذت ايشان در اندوختن است، نه در خرج کردن، گمان برند که اميدِ خوردن بهتر از خوردن است.اما عاقبت کار چنين مردمان آن است که روزي ديده شود که مال به کام دشمن مانده و صاحب مال خاکسار و در خاک آرميده:
روزي بيني به کام دشمن
زر مانده و خاکسار مرده
يعني بخيل بميرد و زر او به دست دشمن افتد، خود نه در دنيا بهره برده باشد و نه در آخرت آسوده گردد.پس خردمند آن است که مال را خدمتگزار جان کند، نه جان را نگهبان مال؛ که زر براي زيستن است، نه زيستن براي زر.
11- آداب 90- حکايت کنند که مردي بود سختگوش و بي قبول، که گوش رغبت از شنيدن پند فروبسته بود و دلش از اندرز رويگردان. هرچند حکيمان سخن ميگفتند و ناصحان موعظه و نصيحتش ميکردند، در او اثر نميکرد(به تعبير ضربالمثل پنداري روي آب خط بکشي) که هر آينه آنکه را گوش شنوايي نباشد، خواهي نخواهي از شنيدن محروم بود، آنکه طبعش از قبول حق بسته شود، هرگز به نصيحت رام نگردد.
و دانا گفته است: توفيق ازجانب خداست(تُوفِيق مِن الله) هر که را توفيق الهي مددکار نباشد، اگر هزار چراغ در پيش نهند، راه نبيند؛ آنکه را عنايت حق دست گيرد، در شب تاريک و ظلماني نيز به روشنايي روز رود.
آن بنده را که سعادت ازلي و رحمت ايزدي حلقه در گردن افکنده باشد، کشانکشان به سوي راه راست برد؛ اگر به قدم نرود، به کشاکش رود، و اگر نخواهد، ناچار خواهد شد؛ که گريزي از حکم قضا و جذب عنايت نيست.
شبِ تاريک دوستانِ خدا
ميبتابد چو روزِ رخشنده
که نور هدايت در دل ايشان است و ظلمتِ جهل بر ايشان راه ندارد.
اين سعادت به زور و بازو نيست
تا نبخشد خدايِ بخشنده
که نه کوشش بيتوفيق ثمر دهد و نه دانايي بيرحمت راه نمايد. هر که را خدا خواهد، به اندک سبب برکشد، هر که را نخواهد، به بسيار سبب فروگذارد. پس عاقل آن است که گوش دل بگشايد و در طلب هدايت به فضل خدا تکيه کند، نه به قوّت خويش؛ که توفيق، عطايي است ربّاني، نه کسبي انساني.
12-آداب 66- تقابل ثروت ظاهري و پاکي باطني
توانگرِ گناهکار مثل کلوخي است که روي آن را با طلا پوشانده باشند؛ ظاهرش زيباست اما درونش بيارزش است.در مقابل، فقيرِ درستکار مانند گوهري است که فقط خاک بر آن نشسته؛ ارزش واقعياش در درون است.اين لباس ژنده و وصله دار موسي گونه، نشانه بندگي و پاکي است، آن ريش آراسته و مرصّعِ فرعوني، نشانه غرور و تباهي. سختيها براي نيکان معمولاً رو به پايان و گشايش دارند، اما خوشي و دولتِ بدکاران رو به سراشيبي و نابودي است.کسي که مقام و ثروت دارد و رفتارش بد است، هرگز دلهاي آزرده را به دست نمي آورد.
و بدان که هيچ مقام و قدرت اين دنيايي، در آخرت براي انسان باقي نمي ماند.
13-آداب 100- چنين گويند اهل بصيرت که ترک گناه دو گونه است: يکي از سر ناتواني و ديگر از سر توانايي و پرهيز. آنکه پيرشده و نيروي جسماني او ضعيف و ناتوان شده ديگر رمقي ندارد، اگر فسق و فجور وگناه نکند، اين از قوت ايمان او نيست، بلکه از سستي اندام اوست؛ چه دستش به گناه نميرسد، نه آنکه دلش از گناه بريده باشد.عادت ديرين به يک دم از دل نرود؛ ليک چون ابزار کار از او ستاندهاند، بازارش کساد شده است. چنين کس را اگر گوشه نشين بيني، نه از زهد است، که از عجز است؛ عجز را با تقوا قياس نتوان کرد.
شيرمردِ راه خدا آن است که با توان و قدرت، پشت به حرام کند؛ نه آنکه از ناتواني راهي جز ترک نداشته باشد. پرهيز آنگاه معنا گيرد که امکانِ لغزش باشد؛ و پاکي آنگاه قدر يابد که آلودگي در دسترس باشد. که نه کوشش بيتوفيق ثمر دهد و نه دانايي بيرحمت راه نمايد. هر که را خدا خواهد، به اندک سبب برکشد، هر که را نخواهد، به بسيار سبب فروگذارد.
پس عاقل آن است که گوش دل بگشايد و در طلب هدايت به فضل خدا تکيه کند، نه به قوت خويش؛ که توفيق، عطايي است رباني، نه کسبي انساني.
15-آداب 87- هر که از حوادث اين سراي فاني عبرت نگيرد و توشه اي از عمل نيک براي روز نياز(قيامت) فراهم نياورد و راه راست را طي نکند، در عقوبت آن جهان گرفتار آيد و از بندِ رنج و عذاب رهايي نخواهد يافت. که اين جهان جاي بيداري است و آن جهان جاي پاداش و کيفر، و هر که امروز از خواب غفلت برنخيزد، فردا در حلقه حسرت بماند.
