لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ. فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بی منتهای خداوند در امور مختلف می باشد. «مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰»
آشنایی با سوره ها
نام سوره: مطففين محل نزول: مکه
تعداد آيه: 36 تعداد کلمه: 169 تعداد حروف: 751
نامهاي ديگر: سوره مطففين، سوره تطفيف، سوره ويل للمطففين
معني : مطففين به معني کم فروشان است، تطفيف به معنى كم كردن پيمانه و وزن است.
علت نامگذري: اين سوره را مُطَفِّفين ناميدهاند؛ زيرا اين کلمه در آغاز آن آمده است.
ترتيب سوره: اين سوره در ترتيب مصحف، هشتاد وسومين سوره و در ترتيب نزول نيز ، هشتاد وششمين سوره قرآن کريم است که بعد از سوره «عنکبوت» نازل شده است.
محتوي سوره: بحثهاى سوره مطففين بر پنج محور دور مىزند:
* هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان؛
* اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سر چشمه مىگيرد؛
* بخشى از سر نوشت فجار در آن روز بزرگ؛
* قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روحپرور نيكوكاران در بهشت؛
* اشارهاى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤمنان و معكوس شدن اين كار در قيامت.
فضيلت سوره:
پيغمبر (ص) فرمود: «كسى كه سوره مطففين را قرائت كند خداوند او را در قيامت از رحيق مختوم و جامهاى در بسته سيراب نمايد.»
صفوانجمال از امام صادق (ع) روايت كرده كه: «هر كس در نماز واجبش ويل للمطففين را قرائت كند خداوند او را در روز قيامت امان از آتش عطا كند نه آتش او را ببيند و نه او آتش را ديدار كند و بر جسر دوزخ عبور نكند و روز قيامت محاسبه نشود»
درسی از قرآن
برگرفته از جلسه عمومي تفسير قرآن کريم حضرت آيت الله نورمفيدي
«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثي وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»(احزاب/13)
(اي مردم! ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد. همانا گراميترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست.)
بخش اول: محتواي سوره و اهميت آيه
آخر سوره مبارکه حجرات، حاوي دستورات اخلاقي است و خداوند متعال در آن به مسائل مهمي اشاره کرده است. اولين آيهاي که امشب تلاوت شد، پيش از اين نيز دربارهاش صحبت کرده بوديم، اما ميخواهم تأکيد کنم که اين آيه مسئلهاي بسيار مهم است. حتي امروز که بشر به پيشرفتهاي علمي چشمگيري دست يافته، در همين زمينه متوقف مانده است؛ در حالي که خداوند متعال 1400 سال پيش، راه حل آن را ارائه داده است.
بخش دوم: شأن نزول آيه و مصاديق تاريخي
برخي مفسران، روايات جالبي درباره شأن نزول اين آيه نقل کردهاند. اين روايات به شرايطي اشاره دارد که پيامبر(ص) اين آيه را براي مردم بيان کرد؛ يعني پس از فتح مکه. در آن روز، پيامبر(ص) دستور دادند اذان گفته شود. مؤذن پيامبر، بلال حبشي بود که سياهپوست و بردهاي آزادشده به شمار ميرفت. وقتي بلال بر بام کعبه رفت و اذان گفت، برخي از افرادي که هنوز درگير تعصبات قبيلهاي بودند، با تمسخر گفتند: «رحمت خدا بر پدرم که مرد و چنين صحنهاي را نديد! چگونه يک برده سياهپوست بر بام خانه کعبه اذان ميگويد؟» ديگري گفت: «پيامبر کس ديگري را نيافت که اين برده سياه را فرستاد؟» اين سخنان به دليل آن بود که بلال از قبايل اصيل عرب نبود و آنان براي خود جايگاه ويژهاي قائل بودند.
روايت ديگري نيز نقل شده است: پيامبر(ص) دستور دادند دختر زبير را به ازدواج مقداد درآورند. مقداد از «موالي» بود؛ يعني غيرعرب و از بردگان آزادشده (مانند ايرانيان). وقتي عربها که هنوز در اعماق دلشان اين تعصبات ريشه داشت، شنيدند، با تعجب گفتند: «يا رسولالله! واقعاً دختر زبير را به مقداد ميدهيم؟» در پاسخ، اين آيه نازل شد:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثي وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»
(اي مردم! ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد. همانا گراميترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست.)
بخش سوم: تأکيد پيامبر بر وحدت انسانها
مورخان و مفسران نقل کردهاند که پيامبر(ص) در ايام تشريق (يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذيالحجه) در منا، خطابهاي ايراد فرمودند: «يا ايها الناس! ان ربکم واحد و ان اباکم واحد.» چون خدا يکي است، پدرتان نيز يکي است. پس هيچ فضيلتي براي عرب بر عجم، عجم بر عرب، سياه بر سفيد و سفيد بر سياه وجود ندارد. اينها امتيازهاي بياساس هستند. آنچه مايه امتياز است، تقواست. پيامبر فرمود: «اين پيام را حاضران به غايبان برسانند.»
معيار سنجش در قيامت
در روايتي ديگر از پيامبر(ص) آمده است: «در قيامت، خدا نه به قبيله تو نگاه ميکند، نه به نسب تو، نه به مال تو و نه به چيزهايي که در دنيا به دست آوردهاي. پس به چه نگاه ميکند؟ به قلبتان نگاه ميکند.» قلبي که صالح باشد؛ يعني خدا، قيامت و پيامبران را باور کرده باشد. اگر کسي قلب صالح داشته باشد، خداوند به او لطف و مهرباني ميکند و نجات مييابد.
قلب، حرم خداوند
قلب، حرم خداست. در حرم خدا نبايد هر چيزي را وارد کرد. اينجا فقط جاي خداوند است. علاقه به مال، مقام و چيزهاي ديگر را بايد کنار گذاشت. در دعاهاي امام زينالعابدين(ع) آمده است: «اللهم اني اسئلک حبک...» خدايا! دوستي خودت را در دل من قرار بده. دوستي کساني که تو را دوست دارند و دوستي هر عملي که مرا به تو نزديک ميکند. سپس ميفرمايد: «اللهم اقطعني کل ما يقتطعني عنک...» هر چه مرا از تو جدا ميکند، از من جدا کن. بنابراين، بايد به قلب رسيد. نمازي که با حضور قلب خوانده شود، مقبول است.
ايمان واقعي در برابر اسلام ظاهري
خداوند در آيه ديگري ميفرمايد: «قالت الاعراب آمنا...»(حجرات/14) اعراب بنيسليم آمدند و گفتند: «ايمان آورديم.» خدا به پيامبر(ص) فرمود: «به آنان بگو: شما ايمان نياوردهايد، بلکه بگوييد اسلام آوردهايد.» اين اسلام ظاهري است؛ يعني اگر کسي شهادتين را بر زبان جاري کند، از نظر فقهي مسلمان است و احکام اسلام بر او جاري ميشود. اما ايمان، آن است که وارد دل شود و دل تسليم گردد. اگر مطيع خدا و پيامبر شويد و ايمان واقعي داشته باشيد، خداوند چيزي از اعمالتان کم نميگذارد. خداوند غفور و رحيم است.
مهرباني خداوند
بعضي ميپرسند: «اين خدايي که شما معرفي ميکنيد، چگونه است؟» در قرآن، 127 اسم و صفت براي خداوند ذکر شده که اکثر آنها نشانه مهر و مهرباني خدا به بندگانش است. اسامي مانند ستار، غفار، تواب، رحمان، رحيم و رئوف، همگي بيانگر محبت خداوند هستند. تنها درصد کمي از اسامي، مربوط به قهر و جبروت است. بنابراين، خداوند خداي مهرباني است. مبلغان نيز بايد بر اين جنبه تأکيد کنند.
ويژگي مومنان واقعي
خداوند مومنان واقعي را اينگونه معرفي ميکند: «انما المومنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا...»(حجرات/15) مومنان حقيقي کساني هستند که به خدا و پيامبرش ايمان آوردهاند و هيچ شکي در دل ندارند. ايمان، تقليدي نيست؛ بلکه اجتهادي است. هر کس بايد با عقل خود استدلال کند و با برهان، ايمان را بپذيرد. احکام شرعي تقليدي هستند، اما اصول دين بايد با اجتهاد و استدلال پذيرفته شود.
اين آيات معيارهاي مهمي براي سنجش ايمان و عمل ما هستند. بايد خودمان را با اين معيارها محک بزنيم: تا کجا حاضريم براي خدا قدم برداريم؟ تا کجا حاضريم از برخي چيزها بگذريم؟ اگر شکي در ايمان پيدا کرديد، به عالمان و اهل تفکر مراجعه کنيد تا مشکلتان حل شود و تحت تاثير شبهات قرار نگيريد. خداوند رحيم و مهربان است و اگر ايمان واقعي داشته باشيم، او از مهر و لطفش دريغ نميکند.
داستانهای قرآنی
شأن نزول آيات 1- 3 سوره مطففين :
«وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ » « واي بر گران فروشان»
إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ « آنان كه وقتى براى خود پيمانه مىكنند حق خود را بطور كامل مىگيرند» وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ»«اما هنگامى كه مىخواهند براى ديگران پيمانه يا وزن كنند كم مىگذارند.»
« ابن عباس» مىگويد: هنگامى كه پيغمبر اكرم (ص) وارد مدينه شد بسيارى از مردم سخت آلوده كم فروشى بودند، خداوند اين آيات را نازل كرد و آنها پذيرفتند و بعد از آن كم فروشى را ترك كردند.
در حديث ديگرى آمده است كه: بسيارى از اهل مدينه تاجر بودند و در كار خود كم فروشى مىكردند و بسيارى از معاملات آنها معاملات حرام بود، اين آيات نازل شد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنها را براى اهل مدينه تلاوت فرمود سپس افزود: «پنج چيز در برابر پنج چيز است»! عرض كردند: اى رسول خدا! كدام پنج در مقابل كدام پنج است؟
فرمود: «هيچ قومى عهدشكنى نكردند مگر اين كه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلّط ساخت و هيچ جمعيتى به غير حكم الهى حكم نكردند مگر اين كه فقر در ميان آنها زياد شد و در ميان هيچ ملّتى فحشا ظاهر نشد مگر اين كه مرگ و مير در ميان آنها فراوان گشت! هيچ گروهى كم فروشى نكردند مگر اين كه زراعت آنها از بين رفت و قحطى آنها را فرو گرفت! و هيچ قومى زكات را منع نكردند مگر اين كه باران از آنها قطع شد»!
شأن نزول آيه 30
« وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ » «و هنگامى كه از كنارشان مىگذشتند آنها را با اشاره تمسخر میكردند»
علامه طباطبايي به نقل از تفسير مجمع البيان مينويسد بعضي گفتهاند آيه «وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ» در شأن مخالفين امام علي(ع) نازل شده است. نقل شده است روزي اميرالمؤمنين(ع) با چند نفر از مسلمانان نزد رسول خدا(ص) ميآمدند. منافقان ايشان را مسخره کردند و خنديدند؛ سپس نزد همفکرانشان برگشتند و گفتند: ما امروز اَصلَع (کسي که جلو سرش مو ندارد. منظورشان امام علي(ع) بود) را ديديم و به او خنديديم. به دنبال اين جريان بود که اين آيه نازل شد. علامه طباطبايي مينويسد اين روايت را زمخشري (مفسر اهل سنت) نيز نقل کرده است.
قرآن و ادبیات فارسی
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا
به راستي ما براي تو پيروزي آشکاري فراهم آورديم.(فتح/ 1)
جناب مولانا در ادامه تفسير آيه اول سوره «فتح» که اشاره به فتح و گشايش دارد، توجه به بعثت پيامبران نموده و فتح را براي رسول اکرم (ص) بيان ميفرمايند. همانطور که ميدانيم خداوند متعال براي هدايت بشر پيامبراني را مبعوث کردهاند که مردمان زمان خودشان را به بندگي خداوند دعوت کنند. هر پيامبري مأمور بود که مردمان زمان خودش را هدايت کند، لذا ناگزير بود که متناسب با درک امت خودش سخن بگويد چون استعداد مردم در آن زمان براي کشف اسرار، کامل يا کافي نبود، از اين روي آنها هم رعايت حال مردم را ميکردند و در حد فهم و فکرشان اسرار را بازگو ميکردند اما در زمان پيامبر اکرم(ص) چون قابليت استماع اسرار کافي بود ايشان اسرار ناگفته اديان پيشين را بيان کردند. لذا خواست خداوند بر اين قرار گرفت که گشايش و فتح همه به دست پيامبر اکرم(ص) قرار گيرد و ايشان به عنوان خاتم پيامبران معرفي شده و دين اسلام طبق آيه شريفه: أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ (مائده/3) کاملترين دين معرفي شود.
به نظر مولانا منظور از فتح در آيه شريفه، پيروزي و فتح در دلايل و حجتهاي اعلاي کلمه الله است يعني خداوند متعال به حضرت ختمي مرتبت(ص) فتوحاتي رباني و علومي نهاني افاضه فرمودند که در انبياي الهي سابقه نداشته است.(1)
ختمهایـی که انبیـا بگذاشتند آن به دین احمـدی برداشتند
قفـلهای ناگشـاده مانـده بود از کف انا فتحنا بــرگشــود ...
بهر این خاتم شدست او که به جود مثل او نه بود و نه خواهند بود
در گشــاد ختـمها تو خاتمی در جهـان روح بخشـان حاتمی
هسـت اشـارات محمـدالمراد کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد(2)مولانا ميفرمايد: مهرهايي که پيامبران پيشين به سبب حد درک امت خود باقي گذاشته بودند، به برکت آيين حنيف احمدي و به اذن و مشيت الهي گشوده شد. آن حضرت به آن جهت خاتم پيامبران و رسولان شده است که در جود و بخشندگي نه نظيري داشته و نه خواهد داشت. اي پيامبر (ص) تو در گشودن مهرها و قفلها آخرين شخصي و هيچ کسي نميتواند بعد از تو اين چنين گنج خانههاي معارف را به روي مردم بگشايد.خلاصه کلام در گفتار و کردار و رفتار محمد(ص) گشايش در گشايش در گشايش است؛ يعني در سنت او گنجينههاي فراوان و گرانقدري از اسرار و فتوحات رباني نهفته است که اهلش از آن خبر دارند.(3)
... وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا(فتح/4)
و سپاهيان آسمان و زمين فقط در سيطره مالکيّت و فرمانروايي خداست و خدا همواره دانا و حکيم است.
آيه شريفه اشاره به اين دارد که سپاه قواي زمين و آسمان همه در لشکر خداست و خدا به حکمت نظام آفرينش داناست. اوست که همه چيز را ميداند و هر چه بخواهد توسط لشکريانش بر روي زمين انجام ميدهد. مولانا از اين آيه شريفه الهام گرفته، ابتدا به مثالهايي از عناصر طبيعت ميپردازد که چگونه از خداوند متعال فرمان ميبرند و زمين و آسمان را در سيطره خويش درميآورند.
جملـه ذرات زمیـن و آسمـان لشــکــر حقنــد گـــاه امتحــان
باد را دیدی که با عادان چه کرد آب را دیدی که در طوفان چه کرد
آنچ بر فرعون زد آن بحر کین وآنچ بـا قارون نمودست این زمین
وآنچ آن بابیل با آن پیل کرد وآنچ پشــه کلـــه نمــرود خورد
وآنک سنگ انداخت داودی بدست گشت شصد پاره و لشکـر شکست
سنگ میبارید بر اعدای لوط تا که در آب سیـه خوردنـد غوط
گـر بگویـم از جمادات جهان عاقلانـــه یـــــاری پیغامبــران
مثنوی چندان شـود که چل شتر گر کشــد عاجز شود از بار پر(4)
ديدي باد با قوم عاد چه کرد؟ ديدي آب به هنگام برخاستن طوفان با قوم نوح چه کرد؟ درياي قهر و کين الهي چه بلايي بر سر فرعون آورد و زمين عجب رفتاري با قارون کرد. پرندگان ابابيل چه بلايي بر سر آن فيلها آوردند و پشهاي ناچيز به درون مغز نمرود رفت و او را هلاک کرد و آن را هم ديدي که داود سنگي پرتاب کرد که ششصد تکه شد و لشکريان جالوت ستمگر را در هم شکست. سنگ بر دشمنان حضرت لوط باريدن گرفت تا که در آب سياه غوطهور شدند. اگر بخواهم کارهاي هوشمندانه پديدههاي جامد دنيا را که به خاطر ياري کردن پيامبران انجام دادهاند شرح دهم، مثنوي معنوي چنان پر حجم ميشود که اگر چهل شتر بخواهد آن بار گران را بکشد باز نميتواند. (5)در ادامه اين ابيات اين نکته را يادآور ميشود که اي انسان مواظب اعمال و رفتارت باش. اگر از فرمان الهي سرپيچي کني نتيجه آن را در همين دنيا خواهي ديد. چرا که همه اجزاي عالم لشکريان خدايند و بلايي بر سرتان خواهند آورد که انتظار نداريد. همچنين اندام و اجزاي بدن تو نيز جزو لشکريان خدا هستند و در روز جزا همه آنچه را انجام دادهاي عيان خواهند کرد.
دست بر کافر گواهــی میدهد لشکـر حق میشود سر مینهد
جـزو جـزوت لشکـر او در وفاق مر ترا اکنــون مطیعند از نفاق
گـر بگویــد چشم را کو را فشار درد چشم از تو بر آرد صد دمار
ور به دنــدان گوید او بنما وبال پس ببینی تو ز دندان گوشمال
باز کن طـب را بخوان باب العلل تـا ببینی لشکــر تــن را عمل
چونک جان جان هر چیزی وی است دشمنی با جان جان آسان کیست(6)
هر گاه مشيت خدا اقتضا کند دست کافر عليه او شهادت ميدهد و در صف لشکريان حق قرار ميگيرد و مطيع فرمان الهي ميشود. همه اجزاي وجود تو لشکر همراه و ياور حضرت حقند و اطاعت آنان از تو در حال حاضر از روي نفاق است. يعني هرگاه مشيت حق اقتضا کند همه آنها عليه تو ياغي ميشوند مثلاً اگر حضرت حق به چشم که عزيزترين عضو انسان است بگويد که او را به رنج و عذاب دچار کن، چشم درد روزگارت را سياه خواهد کرد و اگر به دندان بگويد که درد دندان را به او نشان بده، آنگاه خواهي ديد که درد دندان چه گوشمالي و شکنجه سختي به تو ميدهد. اگر ميخواهي اين مطلب را خوب بفهمي برو در کتابهاي طبي فصل مربوط به علل انواع بيماريها را بخوان تا بداني که لشکريان حق يعني بيماريها چه کارها با تن آدمي ميکنند و چگونه کشور جسم را ويران ميکنند. با اين تفاسير حضرت حق در حکم جان جان هر چيز است و دشمني کردن با جان جان چگونه ممکن است. (7)
1-براي فهم بهتر مطلب خوب است مراجعه شود به کتاب محمد تقي جعفري، تفسير و نقد تحليل مثنوي، ج13، چ يازدهم، تهران: انتشارات اسلامي، 1367، ص 106-117
2-مولانا جلال الدين محمد بلخي، مثنوي معنوي، به کوشش محمد استعلامي، چ ششم، ج6، تهران: زوّار، 1372، ص15-16
3-کريم زماني، شرح جامع مثنوي معنوي، دفتر ششم، چ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، 1383، ص65- 68
4-مولانا، پيشين، دفترچهارم، ص 45 5-کريم زماني، دفترچهارم،پيشين، ص 253- 254 6-مولانا، پيشين، دفترچهارم، ص 457-کريم زماني، دفترچهارم،پيشين، ص 254- 255
پنجره ای به نور
با توجه به مطالب گذشته پيرامون نيازهاي انسان، در اين شماره به نياز انسان به ازدواج و تشکيل خانواده پرداخته ميشود.
انسان داراي دو بعد وجودي (جسم و روح) است و خداوند براي افعال اختياري او قواعدي تعيين کرده و با وضع احکام حکيمانه مسير سعادت حقيقي و حيات جاودانه او را هموار نموده است؛ آن سان که بيتوجهي به هر يک و خارج کردن آن از دايره زندگي، او را به انحراف ميکشاند.
اسلام با واقع نگري تمام، نيازهاي دنيايي و آخرتي انسان را يکجا مينگرد و او را در متن زندگي با همه کنشهاي انساني و منشهاي فطري و نيازمنديهايش ميپذيرد و با جمعنگري خاص، کرامت حقيقي اين مخلوق تکريميافته را افق همه رستگاريها دانسته، همه اعمال او را در تامين آن، سمت و سو ميدهد. اين شريعت الهي دست انسان را ميگيرد و به او راه را مينماياند تا در ورطه طغيان و فساد نيفتد.
اسلام احکام فردي و قوانين اجتماعي را زمينه ساز تربيت او و يافتن راه محبوب قرار داده تا در مکانت برين خليفه الهي قرار گيرد. بيشک اگر اين مجموعه در نظامي واحد و پويا نگنجد، هدايت ديني و رهايي بخش انسان به درستي تحقق نمييابد.( آيت اللهي، 1391: 32)
ازدواج و تشکيل خانواده
ازدواج و تشکيل خانواده از بنياديترين نهادهاي بشري هستند که در تمام فرهنگها و اديان به عنوان سنگ بناي حيات اجتماعي شناخته ميشوند.
هر جامعهاي براي بقا، رشد و انتقال ارزشها نيازمند ساختاري است که بتواند امنيت عاطفي، تربيت نسل آينده و تنظيم روابط اجتماعي را بر عهده گيرد و اين نقش را بيش از هر چيز، «خانواده» ايفا ميکند.
ازدواج در نگاه ديني و اجتماعي، صرفاً يک قرارداد ميان دو فرد نيست، بلکه فرآيندي است که بنيانهاي رواني، اخلاقي و فرهنگي جامعه را سامان ميدهد. قرآن کريم هنگام بيان هدف از پيوند زناشويي، به نياز عميق انسان براي آرامش و همزيستي اشاره کرده و ميفرمايد: «وَجَعَلَ بَينَکُم مَوَدَّةً وَرَحمَةً» (روم/ 21). اين آيه نشان ميدهد که خانواده تنها يک ساختار اجتماعي نيست، بلکه بستري الهي براي شکلگيري محبت، همدلي و رشد عاطفي است. روايات اسلامي نيز جايگاه اين نهاد را برجسته کردهاند. پيامبر اسلام(ص) در حديثي ميفرمايد: «مَن تَزَوَّجَ فَقَد أحرَزَ نِصفَ دينِه» و از اين طريق ازدواج را ابزاري براي تکميل شخصيت اخلاقي و هدايت رفتارهاي انساني معرفي ميکند. (مجلسي، ج103 :221).
با وجود اين تأکيدهاي ديني، زندگي در عصر جديد با چالشهايي روبهروست که مسير تشکيل خانواده را پيچيدهتر کرده است. فشارهاي اقتصادي، تغيير الگوهاي ارتباطي، افزايش سن ازدواج و کاهش مهارتهاي لازم براي سازگاري در زندگي مشترک، همگي زمينههايي هستند که نياز به بازخواني نقش خانواده را پررنگتر ميسازند. در عين حال، آموزههاي اسلامي همچنان راهنمايي روشن براي بازسازي روابط انساني و تقويت بنيانهاي اجتماعي ارائه ميدهند و نشان ميدهند که خانواده ميتواند محور اصلي تربيت، رشد و هويت فردي باشد و با وجود تحولات گسترده جهان امروز، خانواده همچنان يکي از مهمترين ميادين پرورش و رشد انسان است و نقش آن در پيشرفت جامعه نقشي بيبديل و انکارناپذير باقي مانده است.
علوم قرآنی
استخوان پوسيده
درشماره 82 به تمثيلي از تمثيلات قرآني با موضوع اعتدال در انفاقاز نگاه قرآن پرداختيم در اين شماره تمثيلي ديگر با عنوان استخوان پوسيده به ميپردازيم
«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ، قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ. » (يس 79- 78) و براى ما مثلى زد كه گفت اين استخوانهاى پوسيده را باز كه زنده مىكند؟ بگو آن خدايى زنده مىكند كه اوّل بار بدانها حيات بخشيد و او به هر خلقت داناست.
پيامبر اسلام (ص): «ليس الاعمى من عمى بصره و لكنّه من عميت بصيرته.» كور نه آن است كه ديدهاش نابينا باشد بلكه آن است كه بصيرتش كور است. (التمثيل و المحاضره، ص 26)
منطق سست
در بيابان خشك و برهوت پرسه مىزد. چشمش به استخوان پوسيدهاى افتاد. آن را به كف گرفت و شروع كرد با خود نجوا كردن: «فهميدم، الآن وقتش رسيده كه با او احتجاج كنم. بهترين دليل همين استخوان پوسيده است. به او خواهم گفت كه چه كسى باور مىكند كه اين استخوان گم شده در برهوت، بار ديگر زنده خواهد شد! حتما از جواب درمانده خواهد شد. خوب است. بهتر از اين نمىشود. بايد عجله كنم... .» مرد پس از تأمّل كوتاه و زمزمه نمودن اين سخنان زير لب، شتابان نزد پيغمبر (ص) آمد. بدون مقدّمه، با غرورى تمام، استخوان پوسيده را در ميان دستانش پودر كرد و با يك فوت محكم، آن را در فضا پراكنده ساخت.
پس از اين كه ذرّات ريز استخوان هر كدام در گوشهاى به زمين نشست و در لابهلاى خاكها، از نظرها گم شد، با حالتى افروخته و معترضانه و خرسند از مثال جاهلانهاش گفت: «اين پوسيده استخوانها را كه زنده مىكند؟! چون ما چنين شديم، دگر باره كجا حيات بازخواهيم يافت؟! اين ادعا قابل باور و پذيرش نيست.»
مرد با اين تصوّر كه برگ برنده را در دست دارد و به تعبيرى، مچ گيرى كرده است، سكوت كرد. ليكن در ناباورى، پاسخى دندان شكن دريافت كرد كه گيج و مبهوت بر جاى خود ميخكوب شد. آخر او فكر اين جهت كار را نكرده بود و به قولى يك تنه به قاضى رفته بود.
آرى، او خلقت نخستين خود را فراموش كرده بود كه چگونه از اوّل پديد آمد! و خداوند در جواب اين عرب جاهلى، خلقت اوّلينش را يادآورى كرد و زنده شدن دوباره او را به خلقت نخستين او تشبيه كرد و پاسخ داد: همان كس كه اوّل بدان حيات بخشيد، بر به وجود آوردن دوبارهاش هم توانا و قادر خواهد بود.
«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ، قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ.»
اين آيه تمثيل و احتجاج و جدلى است كه مرد مشركى در مقام مخالفت نسبت به معاد و زنده شدن دوباره انسانها آورده است. بنابراين «مفسّران عامه و خاصه بر آنند كه مثل در اين آيت به معنى «امر عجيب» است و آن درباره آن كس فرو آمد كه در انكار بعث و رستاخيز با پيامبر به مخالفت برخاست و جدل كرد ... . پس به حقيقت در اين آيه تمثيلى نيست بلكه اشارت است به تمثيل آن مرد مشرك ... . بعضى بر آنند كه معناى تمثيل عامست و درباره هر كس است كه مخالف بعث و نشور باشد.»
خداوند متعال براى بستن دهان منكران و معترضين به معاد و آنان كه توجّه به قدرت لايتناهى خداوند در ايجاد خلقت دوباره انسانها ندارند، با مثالها و نمونههاى ديگرى، جواب دندان شكن خود را بدانها بدين صورت تكميل مىنمايد:
آن كسى كه براى شما از درخت سبزتر « مراد به درخت، «مرخ» و «عفار» است كه با اين كه سبز و تر بودند، در قديم مردم براى تهيّه آتش از آنها استفاده مىكردند. عفار را در زير و مرخ را روى آن قرار مىداده و مىساييدند و هر دو به اذن خدا آتش مىگرفتند.(نقل از: الميزان، ج 33، ص 180)»، آتش پديد مىكند كه شما از آن، آتش خود را بر مىافروزيد، قادر بر خلقت دوباره شماست.«الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ.» (يس/ 80) (از مرده، زنده درست كردن كه عجيبتر از مشتعل كردن آتش از چوب تر نيست، براى اين كه آب و آتش با هم ضدّند ولى خدا در درون درخت تر و آبدار آتش قرار داده است.)
- آيا آن كسى كه آسمانها و زمين با آن همه عظمت و بزرگى را كه خلقتش بزرگتر از خلقت انسان است «لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ ... (مؤمن/ 57). (نحل/ 40)- إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. (بقره/ 117، آل عمران/ 47، مريم/ 35 و غافر/ 68) خلق نموده و ايجاد كرده، نمىتواند مثل اين انسان را دوباره خلق كند؟ با اين كه كار او وقتى چيزى را اراده كند، فقط همين است كه بدو بگويد: باش و وجود يابد « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. (يس/ 82)- إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.»
آرى، چنين است. كه اوست آفريدگار دانا. « أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ.» « اين آيه در سوره اسرى آيه 99 نيز با كمى اختلاف آمده است.» (يس/ 81) در بيانى ديگر براى قادر بودن خود به خلقت دوباره انسان و مبعوث و محشور شدن انسانها در معاد و روز قيامت، توجّه منكران را به خلقت اوّلين معطوف مىدارد. آن جا كه مىفرمايد:
«وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً، قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً، أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ...» (اسرى/ 51- 49) و كافران به معاد گفتند آيا ما چون استخوان پوسيده شويم باز روزى از نو زنده و بر انگيخته خواهيم شد؟ بگو سنگ باشيد يا آهن، يا خلقتى سختتر از اينها، پس اگر گويند، كه ما را زنده مىكند؟ بگو همان خدايى كه اوّل بار شما را آفريد.
- آرى، محقّقا شما يكايك به سوى ما باز مىآييد همان گونه كه اوّل شما را بيافريديم.
« وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ...» در سوره مريم (آيات 67- 66) نيز به اين موضوع اشاره شده است: (و انسان گويد آيا چون من مردم باز به زودى. از قبر سر بيرون آورده و زنده خواهم شد؟ آيا آدمى متذكّر آن نمىشود كه اوّل هيچ محض بود ما او را ايجاد كرديم.)» (انعام/ 94)
- و خدا را از سر اخلاص بخوانيد كه چنان كه شما را در اوّل بيافريد، ديگر بار به سويش باز مىآييد.
«وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ.» (اعراف/ 29) اين اعتراض نسبت به بعث و نشور و انكار معاد، تنها به انسانها مربوط نمىشود. بلكه گروهى از جنّيان نيز اين گمان ناروا را دارند كه خداوند اين گمان جنّيان را به پندار آدميان در اين باره تشبيه مىكند.
«وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا كَما ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَداً.» (جن/ 7)- و آنها هم مانند شما آدميان گروهى كافر شده و گمان كردند كه خدا احدى را به قيامت زنده نخواهد كرد.
شأن نزول: قتاده گويد: گوينده اين گفتار، ابّى بن خلف بوده است. سعيد بن جبير گويد: عاص بن وائل السهمى بوده. ابن عبّاس گويد: عبداللّه بن ابى بن سلول بوده. حسن بصرى گويد: اميّه نزد رسول خدا آمد و استخوان پوسيدهاى با خود آورده و به پيامبر گفت يا محمّد آيا مىپندارى كه خداوند اين استخوان پوسيده را دوباره زنده كند و برانگيزاند؟
فرمود: بلى. سپس اين آيه (يس/ 78) نازل شد. ابن عبّاس و نيز مجاهد و عكرمه و عروة بن الزبير و سدّى گويند كه عاص بن وائل، استخوان پوسيدهاى در دست گرفته نزد پيامبر آمد و گفت يا محمّد آيا خداى تو، اين استخوان را بعد از آن كه پوسيده است بر مىانگيزاند؟ پيامبر فرمود: بلى، خداوند آن را بر مىانگيزاند. سپس تو را مىميراند و بعد زنده مىگرداند، سپس به دوزخ داخل مىكند و ..
منابع
قرآن
جهان بخش ثواقب، تشبيهات و تمثيلات قرآن، 1جلد، نشر قو - تهران، چاپ: اوّل، 1376
طباطبايى. سيد محمد حسين. تفسير الميزان. ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى. مجلّدات چهل گانه. قم: مؤسسه مطبوعاتى دار العلم، بىتا. ج 38، ص 181 با تصرّف.
