1404-فرو-14
2020 Jan 23
امام حسن علیه السلام :

عَلَیکم بِالفِکرِ، فَإنَّهُ حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ و مَفاتیحُ أبوابِ الحِکمَة. بر شما باد به تفکّر، که تفکّر مایه حیات قلب شخص بصیر و کلید درِ حکمت است. إعلام الدین، ص ۲۹۷ عَلَیکم بِالفِکرِ، فَإنَّهُ حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ و مَفاتیحُ أبوابِ الحِکمَة. بر شما باد به تفکّر، که تفکّر مایه حیات قلب شخص بصیر و کلید درِ حکمت است. إعلام الدین، ص ۲۹۷

25-April-03
1404-فروردین-14

پرسش و پاسخ

فلسفه دین

دین همان شاهراه مستقیم عبودیت و بندگی خداوند است که در همه زمان ها و مکان ها یکی بوده است و از یک حقیقت و ماهیت برخوردار بوده است. و اگر بخواهیم نامی بر آن بنهیم که گویای حقیقت آن باشد کلمه اسلام (تسلیم و فرمانبر خدا بودن) نامی گویا و رسا است. از اینرو همه ادیان اسلام و همه پیامبران و پیروان آنها مسلمان بوده اند. اما شریعت آن راه و خیابانی است که ما را به آن شاهراه می رساند و ممکن است متعدد بوده و از ویژگی های متفاوتی برخوردار باشند از اینرو شرایع و این راه های فرعی در برخی ویژگی ها متفاوت بوده اند این تفاوت ها هم در سطح معارف و حقایقی است که درباره شناخت هستی مطرح کرده اند هم در حوزه اجرائی و احکام عملی و قوانین زندگی. قوانین و دستورات هم در اصل تشریع مشابه اند ولی به خاطر تفاوت های زمانی و مکانی و استعدادها و شرایط انسانها و جوامع شیوه اجرایی و برخی جزییات آن متفاوت شده است مثلا نماز و روزه به عنوان یک عبادت واجب در همه ادیان بوده است ولی در شرایع شیوه اجرایی و شرایط آن تفاوت داشته است مثلا در شرایع ممکن است صورت ظاهری نماز و تعداد دفعات و رکعات آن متفاوت بوده است این عبادت ها و احکام همه هدف واحد و یگانه ای که در ادیان مشترک بوده را دنبال می کرده است.
بسم الله الرحمن الرحیم در توصیف شر که آیا یک امر وجودی است مثل سایر پدیده های دور ما (آسمان، زمین،درخت،آب،...)ویا یک امری خیالی است وبواسطه فقدان چیزی مثل فقر در برابر غنا ،گرسنگی در برابر سیری ،بیماری در برابر سلامتی، مرگ در برابر زندگی و...! در این باره بین دانشمندان علم دین خصوصا فلاسفه بحث های زیادی در گرفته است ،غالب پژوهش ها به این جا ختم میشود که شر یعنی فقدان وناداری چیزی که انتظارش را داشته اید. مثلا شما بعد از کاشت، انتظار برداشت ثمر دارید ولی بواسطه آفت محصول شما نابود میشود ،این ضرر از نظر هر کشاورزی شر و بدبختی است.حال آیا کدام یک از عوامل بی محصولی شر است نباریدن باران،حمله ور شدن آفت ها،تغییر اقلیمی و...در یک نگاه دقیق هریک از عوامل بالا بخودی خود، آنچه هستند عمل می کنند ودر جایگاه خویش درست هم عمل می کنند مثلا ذات آفت آسیب رساندن است وتمام آفات در جای خویش بر اساس یک روند درست حرکت می کنند ولی آنچه که از این فرایند حاصل می گردد بدست نیاوردن محصول مورد انتظار است،ما باید سعی کنیم در این فرایند دخالت کرده و جلوی ضرر را با دخالت نکردن در اقلیم ،جنگلها و یا با از بردن آفات ...بگیریم . مثال دیگر، به قتل رساندن انسانی ، شر و نفرت انگیز است اما آیا وسیله ای که با آن این کار انجام گرفته شر است یا کشته شدن انسان دیگر که همان عدم حیات است؟ مسلما دومی !چون اگر اسلحه ویا چاقو وشمشیر شر بود ،نباید از آنها حتی در دفاع مشروع استفاده کرد. ملاصدرا در کتاب اسفار این مسأله را مطرح نموده و سپس می کوشد که به آن پاسخ دهد: (یکی از اشکالات این است که جهانی که در آن زندگی می کنیم ، چرا به گونه ای خلق نشده است که اصلا شری در آن نباشد، به طوری که موجودات، همه خیر محض باشند؟ ایشان اینگونه جواب می دهد که اگر این جهان خیر محض باشد، دیگر این عالم، عالم مادی نخواهد بود، بلکه عالمی دیگر می شود. اگر سوال شود که چرا آتش که یکی از انواع موجودات مادی است که خیر آن بیش از شرش است، به گونه ای آفریده نشده است که هیچ شری به دنبال نداشته باشد؟ این سوال مثل آن است که بگویی که چرا آتش، غیرآتش قرار داده نشده است. محال است که آتش غیرآتش قرار داده شود و باز محال است که آتش، آتش باشد و با لباس برخورد کند و مانعی هم برای سوختن نباشد و با این حال نسوزاند" (اسفار، ج 7، ص 78.) بنابراین، نتیجه آن است که امکان ندارد قوانین این عالم مادی به گونه ای دیگر باشد. اگر بخواهد قوانین این عالم به گونه ای دیگر باشد، دیگر عالم مادی نخواهد بود و چون خداوند، حکیم، عالم و قادر و خیرخواه مطلق است، اگر امکان خلق چنین جهان مادی بود، خلق می شد و چون خلق نشده است، پس امکان وجود آن هم میسر نبوده است
این روایت منسوب به امام علی علیه السلام است ولی چنین حدیثی در کتاب های روایات مشاهده نشده است و شاید ضرب المثل بر گرفته از روایات باشد، ولی روایاتی مثل( كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً)-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - (احتمال می رود فقر وناداری به کفر منتهی شود) کتاب اصول کافی،چاپ اسلامیه، جلد ۲، صفحه ۳۰۷ مشاهده میشود و دلیل چنین تعبیری در روایت هم این است که ناداری برای بسیاری از افراد بجهت نبود ایمان محکم، زمینه شک ودر نهایت کفر به خدا و صفات او را فراهم می سازد.

بسم الله الرحمن الرحیم

هيچ كس نمي تواند به طور دقيق از زمان ظهور آن حضرت سخن بگويد. زيرا غير از خداوند هيچ كس نسبت به آن آگاهي ندارد. و آنچه در برخي از روايات نيز درباره زمان ظهور امام زمان(ع) آمده است، نشانه‌ها و علايمي است كه بر اساس آنها برخي از صاحب نظران اظهار نظرهايي نسبت به نزديك بودن و يا نزديك نبودن زمان ظهور كرده‌اند. البته بعضي از اين بشارتها مي تواند شاهد و قرينه اي بر نزديك بودن ظهور و ايجاد اميد در دلها باشد. ولي با اين حال به طور قاطع نمي توان گفت كه آيا امام عصر(عج) در زماني نزديك ظهور خواهد كرد يا خير.اما اينكه همه، چه پير و چه جوان، چه زن و چه مرد بايد به ظهور حضرت ولي عصر(عج) اميدوار باشند، سخن درستي است و مژده ظهور هم كار پسنديده اي است و در دعاهاي مربوط به حضرت ولي عصر(عج) آمده است: « انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا؛ دشمنان ظهور فرج را دور مي بينند ولي ما(شيعيان) آن را نزديك مي بينيم» و نيز در روايتي سفارش شده است كه هر صبح و شام منتظر ظهور آن حضرت باشيد. بنابراين همه اميدواريم كه روزي شاهد ظهور حضرت باشيم ولي، زمانِ خاصي تعيين كردن كار درستي نيست و از آن به شدت نهي شده است.

 

قبل از پاسخ به پرسش فوق ابتدا شریعت عیسی و موسی (علیه السلام) و تفاوتهای آنها بیان می شود؛ آن گاه به صورت مختصر به آداب نماز یهود و نصاری اشاره می رود.
 يك. مسيحيت:
«شريعت» به عنوان مجموعه مقررات و احكامي است كه يكي از اركان هر ديني را سامان مي‏دهد. مسيحيت نيز به عنوان يك دين الهي، داراي شريعت است؛ اما كم و كيف اين ساحت - مانند عرصه‏هاي ديگر اين دين - در طول تاريخ دچار تحريف و انحراف گشته است.
ديني كه حضرت عيسي(ع) آورد، علاوه بر آنكه داراي آموزه‏هاي اعتقادي درباره خداوند، انسان و طبيعت بود؛ آموزه‏هايي در باب اخلاق و احكام عبادي نيز داشت. وي بر انجام شريعت و احكام گسترده‏اي كه آيين يهود داشت تأكيد كرد.ر.ك: كتاب مقدس، متي، 19 / 5. حواريين نيز ظاهراً تمام آداب و رسوم شريعت يهود را رعايت مي‏كردند و همه روزه مرتباً به معبد رفته، آيين موسوي را - مانند ديگر يهوديان - احترام مي‏نهادندر.ك: جان. بي. ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي‏اصغر حكمت، ص 611 به بعد..
 اما بر طبق تعاليم عيسي، اگر بر روح اين احكام عبادي و فقهي، اخلاق حاكم نباشد، منقصت بزرگي است! در واقع او با صحه گذاشتن بر شريعت سنت يهودي، اين نكته عميق و ژرف را خاطر نشان ساخت كه دين، تنها شريعت و اعمال ظاهري بدون باطن و لُب و مغز نيست؛ بلكه شريعت بايد با نيت پاك و مخلصانه پيوند خورده، عمل مطابق با انديشه درون باشدر.ك: مسيحيت و فرهنگ در غرب، محمدرضا كاشفي، مبحث مسيحيت در آغاز ظهور.. اما با ظهور «پولس» - كه نخست يهودي بود و پس از پديد آمدن رخدادي، مسيحي گشت و مدعي شد كه حضرت عيسي مأموريت امت‏ها را به وي سپرده است‏تاريخ جامع اديان، 614 به بعد و براي اطلاع بيشتر از زندگاني وي، ر.ك: تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 3، صص 693 - 679. - شريعتي كه حضرت عيسي بر آن مهر تأييد گذاشت، نسخ گرديد.
 به اعتقاد او حقيقت مسيح در باطن مرد مؤمن تجلّي مي‏كند و او را به سر منزل صواب و رستگاري رهبري مي‏كند؛ به طوري كه با آزادي روح، كارهاي نيك انجام داده و از بدي پرهيز مي‏كند از اين جهت براي او ضرورت ندارد كه دائماً به دستورهاي رسمي و قوانين ديني رجوع كرده، حلال و حرام را از روي آنها تشخيص دهدتاريخ جامع اديان، ص 616. به هر روي آنچه در نزد او مهم است، ايمان به مسيح است نه عمل به شريعت‏ر.ك: كتاب مقدس، رساله پولس به غلاطيان، 10 - 13 / 3 و رساله پولس به روميان / 20 - 13 / 5 و رساله پولس به غلاطيان 16 / 2..
 از همين جا مشخص مي‏شود كه ادعاي «طريقت بدون شريعت» يا «توجه به باطن و دل و بي‏اعتنايي به ظاهر و عمل و رفتار» از آموزه‏هاي تحريف شده و ساختگي منتسب به مسيحيت است
در مقابل او پطرس قرار دارد. وي يكي از حواريون بوده؛ بلكه بر آنها برتري داشته است. بر اساس بعضي از آيات انجيل عيسي او را «كيفا» (سنگ خارا و پر صلابت) لقب داده است‏متي / 18 / 16. و او است كه به افتخار رؤيت عيسي - پس از برخاستن از قبر - پيش از ديگران نايل آمده است‏يوحنا / 15 / 2. علاوه بر اينكه از ابواب اوليه كتاب اعمال رسولان استفاده مي‏شود: پطرس پس از حضرت عيسي نقش محوري داشته است‏نگا: ر.ك: متي، 24 / 15، 19 - 18 / 16 و يوحنا 17 - 15 / 21. و بر حفظ شريعت تأكيد و پاي مي‏فشرد. اين شقاق ميان پولس و پطرس، آينده دو شاخه اصلي كاتوليك و پروتستان را در باب اعمال عبادي و شريعت ترسيم كرد.
 در نظر كاتوليك‏ها - كه هم اكنون در واتيكان تمركز دارند و مشروعيت خود را از پطرس مي‏دانند و مروجان فكر او هستند - سعادت ابدي با دو شرط (فيض خدا و اعمال صالح) حاصل مي‏شود. به اعتقاد اين گروه مسيحي، احكام خدا عبارت است از: احكام دهگانه عتيق - به استثناي احترام روز شنبه - و اخلاق كامل مسيحيت و سپس اخلاق كه مركب است از يك سلسله قوانين عملي مشخص كه به عهده افراد گذاشته شده است؛ مانند حضور در جشن‏هاي كليسا، شركت در عشاي رباني، روزهاي يكشنبه و اعياد، حضور براي اعتراف و شركت در مراسم يادبود آخرين شام عيسي(ع) حداقل سالي يك بار، به جا آوردن روزه چله و نيز روزه‏هاي نذر و خودداري از خوردن گوشت در روزهاي پرهيززيبايي‏نژاد، محمدرضا، درآمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت، ص 156 و 157..
 در مقابل كاتوليك ها، پروتستان‏ها به تبعيت از لوتر - كه او را احياگر انديشه فراموش شده پولس دانسته‏اند - تنها عامل نجات را ايمان و برخورداري از فيض الهي مي‏دانندر.ك: راهنماي الهيات پروتستان، ويليام هوردن، ترجمه ط. ميكائيليان، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اول، 1368 ش، ص 8.. اما در عين حال معتقدند كه اعمال صالح مي‏تواند شخص نجات يافته را ارتقا دهد.ر.ك: انسيان / 8 / 2، متي 20 / 6، يوحنا 24 / 5 و نيز ر.ك: درآمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت، همان، صص 160 - 159.
 در عين حال مسيحيت به آيين‏هايي اعتقاد دارد كه مي‏توان هم اكنون آنها را به عنوان اعمال عبادي آنان تلقي نمود. به عقيده مسيحيان، مسيح پس از آنكه از مرگ برخاست، در جامعه مسيحي زندگي مي‏كند و همراه آن است. او پيوسته همان كارهايي را انجام مي‏دهد كه در طول حيات خود در فلسطين انجام مي‏داد. مسيحيان معتقدند: به وسيله اين آيين‏ها، كارهاي غير آشكار مسيح در زندگي كليسايي، آشكار مي‏شود؛ يعني، هنگامي كه يك مسيحي در مراسم مربوط به يكي از آيين‏ها شركت مي‏كند، ايمان دارد كه با اين عمل به ملاقات مسيح - كه از مرگ برخاسته و فيض خداي نجات بخش را به وي بخشيده - مي‏رود.
 دو آيين اصلي كه همه مسيحيان در آن اتفاق نظر دارند، عبارت است از: تعميد و عشاي رباني: «تعميد»، براي همه ضرورت داشته و انسان با آن وارد جامعه مسيحيت مي‏شود. اين كار عبارت است از گواهي دادن به كارهاي نجات بخش خدا به وسيله عيسي. تعميد اصولاً با گونه‏اي از شستشو انجام مي‏گيرد، ولي در كيفيت شست‏وشو ميان كليساها اختلاف هست. كشيش هنگام تعميد اين عبارت را مي‏خواند: «تو را به نام پدر، پسر و روح القدس تعميد مي‏دهم». البته بعضي از كليساهاي پروتستان، تنها به نام عيسي تعميد مي‏دهند. عشاي رباني، در ديد يك مسيحي، تنها يكي از آيين‏ها نيست؛ بلكه اين عمل يكي از مسائل اساسي ايمان و شعائر عبادي مسيحيت است و در عين حال، يك ياد بود و بازسازي شام آخر عيسي با شاگردان در شب قبل از مرگ او است. عيسي در آن عمل، نان و شراب را به عنوان گوشت و خون خود، به شاگردان داد تا آنها را بخورند و بنوشند. مسيحيان هنگامي كه در اين مراسم شركت مي‏كنند، باور دارند كه مسيح با جسم خود، نزد آنان حاضر مي‏شود. همچنين باور دارند همان طور كه عهد خدا با قوم يهود، توسط خون قرباني‏ها بر كوه سينا استوار گرديد؛ به همان ترتيب عهد جديد بين خدا و بشريت، به وسيله خون عيسي محكم و استوار مي‏شود.

 هر يك از كليساهاي مسيحي در شعائر و آيين‏هاي برگزاري عشاي رباني، ابتكاراتي پديد آورده است؛ ولي دو عنصر اساسي در هر مراسم ثابت است:
 الف. خواندن دو يا سه مقطع از كتاب مقدس،
 ب. خوردن قرباني مقدس.
 در كليساهاي كاتوليك و ارتدوكس جز اسقف يا جانشين او (كشيش)، كسي نمي تواند پيشواي مراسم باشد و علاوه بر خواندن كتاب مقدس و خوردن قرباني، همخواني و دعاي توسل و شكر، همراه با موعظه و مصافحه نيز انجام مي‏شود. بسياري از پروتستان‏ها، عشاي رباني را سالي چهار بار يا ماهي يك بار بر پا مي‏كنند. ارتدوكس‏ها اين مراسم را در روزهاي يكشنبه و اعياد برگزار مي‏كنند؛ ولي كاتوليك‏ها مي‏گويند: عشاي رباني قلب عبادات روزانه است و به همين دليل، آن مراسم را هر روز بر پا مي‏دارند.ر.ك: كلام مسيحي، توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقي، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377 ش، ص 97 - 92.
 ناگفته نماند كه اولاً، مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس پنج آيين ديگر را بر اين دو مورد افزوده‏اند كه فرصت طرح آن نيست، ثانياً، آنچه كه پطرس به تبعيت از حضرت عيسي بر روي آن پاي مي‏فشرد، شريعت موسوي بود كه مع الاسف حتي در كاتوليك‏ها اين امر كم رنگ تر از گذشته طرح و پي گيري مي‏شود.
 دو. يهوديت:
جان مايه مسائل عبادي يهوديت را مي‏توان در ده فرمان - كه به اعتقاد يهوديان از سوي خداوند به قوم بني اسرائيل ابلاغ شده است - يافت و آن عبارت است از:
1. منم خداي تو كه تو را از مصر و خانه غلامي خارج ساختم. تو در كنار من نبايد خداي ديگري داشته باشي. تو نبايد كه از خدا شكل بسازي و يا تمثال درست كني ... .
2. تو نبايد خود را در مقابل خدايان ديگر، فروافكني و به خدمت آنان موظف گردي [نزد خدايان ديگر سجده مكن و آنها را عبادت منما].
 3. نام يهوه خداي خويش را به باطل مبر و از آن سوء استفاده مكن.
 4. روز شنبه را مقدس بدار (در اين روز كار كردن ممنوع است).
 5. به پدر و مادر خود احترام بگذار.
 6. قتل نكن (يا كسي را نكش).
 7. زنا نكن.
 8. دزدي مكن.
9. بر عليه همسايه‏ات شهادت دروغ مده.
 10. نبايد به خانه، زن، غلام، مال و متعلقات همسايه‏ات طمع داشته باشي‏ر.ك: آشتياني، جلال الدين، تحقيقي در دين يهود، تهران، موئلف، چاپ اول، بي تا، صص‏313-312..
 روزه به عنوان يك عمل عبادي در يهوديت رواج دارد؛ ولي تنها در روز «كيپور»؛ يعني، روزه كفاره، اين عمل صورت مي‏گيرد. در اين روز يهوديان از غروب روز قبل تا شبانگاه اين روز، به منظور كفاره گناهان روزه مي‏گيرند و از خوردن و آشاميدن، استحمام و كار پرهيز مي‏كنند و در كنيسه‏ها به عبادت و استغفار مشغول مي‏شوندآشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي، تهران، سمت، طه و مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ سوم، زمستان 1379 ش، ص 94..
يك سلسله احكام عبادي ديگر نيز در اين دين وجود دارد كه به كلي با دين اسلام متفاوت است؛ احكام عبادي‏اي چون: نهي از منكر، قصاص، احكام معاملات، نكاح، طلاق، نجاست، طهارت و ...موسي بن ميمون، دلاله الحائرين، به كوشش حسين آقاي افست مكتبه الثقافه الدينيه، 1974 م، جزء سوم، فصلهاي 30 - 25..
ناگفته نماند كه بيشتر شعائر ديني بني اسرائيل و قوم يهود در «كنعان» و تحت تأثير فرهنگ اين منطقه شكل گرفته است كه نمي توان به طرح تفصيلي آن پرداخت.ر.ك: تحقيقي در دين يهود، همان، صص 361 - 360؛ تاريخ اديان، جان‏ناس، همان، صص‏505-499.
نماز كه نوعي عبادت و پرستش و ارتباط ويژه با آفريدگار جهان و انسان است در اديان پيشين نيز وجود داشت، اما كيفيت آن در اديان مختلف متفاوت بوده است و صورت كاملي از چگونگي آن در هر ديني در دست نيست. آنچه مسلم است مراسمي به عنوان عبادت و پرستش در كليه اديان وجود داشته و دارد.
نماز در تمامي اديان گذشته واجب بوده و در آيات و روايات زيادي به اين مساله اشاره شده است; هر چند ممكن است از نظر شكل ظاهري، اعمال اركان، اذكار و الفاظ; نماز مسلمانان فرق داشته باشد.
قرآن درباره اسماعيل(ع) مي‏فرمايد: ((و كان رسولا نبيا و كان يامر اهله بالصلاه و الزكاه...;[اسماعيل‏] فرستاده و نبي بود; او هميشه خانواده خود را به نماز و زكات فرا مي‏خواند...)).
درباره نماز موسي و برادرش هارون مي‏فرمايد: ((و به موسي و برادرش وحي فرستاديم كه براي ملت خود خانه‏هايي در مصر انتخاب كنيد و خانه‏ هايتان را مقابل يكديگر قرار دهيد و نماز را به پا داريد (و اقيموا الصلاه) و به مومنان بشارت ده)).
لقمان در مواعظ و اندرزهاي خود به پسرش مي‏گويد: ((پسرم! نماز را برپادار (اقم الصلاه) و امر به معروف و نهي از منكر كن)حضرت ابراهيم(ع) زن و فرزند خود را در بيابان تنها گذاشت دست به دعا برداشت و گفت: ((خداوندا! من برخي از دودمانم را در سرزميني بي آب و گياه در كنار خانه‏اي كه حرم تو است جاي دادم تا نماز را برپا دارند)). (ابراهيم، آيه 37 و 38) پس نماز، عبادت و نيايش در همه اديان حتي در بين تمامي انسان وجود داشته و دارد; اما شكل و نوع آن فرق مي‏كند كه كامل‏ترين عبادات، همان نماز تشريح شده مسلمانان است. بدين صورت كه متناسب با تكامل دين، نماز نيز روند تكاملي داشته است و دين مبين اسلام همچنان كه در معارف و قوانين و مقررات اجتماعي كامل‏ترين دين است ؤ در عبادات نيز جامع‏ترين و كامل‏ترين آنها را  كه متناسب با انسان رشد يافته عصر خاتميت است  تشريع فرمود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

این کلام نورانی از جملات نغز و اصولی است که می‌توان در باره آن بسیار نگاشت، مفاد سخن این است که  تاثیر گذاشتن روش وسخنان رهبران جامعه عمیق وبی بدیل میباشد،بگونه ای که حتی از نقش خانواده نیز می تواند اثر گذارتر باشد،چرا که نقشه راه جامعه توسط حکومت و ساختارهای بر آمده از آن ، طرح و اجرا می گردد و مردم جامعه بیشتر نقش مجری هستند تا یک تولید کننده فرهنگ و روشها. سیستم های حکومتی بنابر نوع نگاه خود به جامعه، فرهنگ و اقتصاد به  ایده پردازی و ابداع روشها اقدام می کنند، و تمام تلاش را به این سو می برند که مردم را مثل خود کنند . در اصل همگونی ،تبعیت و تلاش مردم  به شبیه کردن مردم به حاکمیت تفاوتی بین حکومت صالح وغیره نیست و تنها تفاوت در اتخاذ شیوه هامشاهده  می‌گردد .حکومت مبتنی بر اندیشه های توحیدی ، عدالت گرا ،اصلاحی و مردم گرا بسمت تعالی بخشی ،آزادی رای،مردم سالاری حرکت می‌کنند و شهروندان این جامعه بر اساس چنین تفکری ،تحمل پذیر تر واحترام گذارتر  به حقوق شهروندی تربیت میشوند برعکس، رهبرانی که به استبداد رای ،غیر پاسخ گو ومتجاوز به بیت المال شهره هستند،به مردم جامعه خود مستقیم و غیرمستقیم  می آموزند ،آنگونه باشند که آنها فکر کرده و عمل می نمایند.


 

بسم الله الرحمن الرحیم هر مسلمانی به عنوان یك باور و اعتقاد دینی این مطلب را پذیرفته كه رسول گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی آخرین پیامبر الهی و دین و آیین او نیز آخرین دین و آیینی است كه از سوی پروردگار هستی به عنوان یك دین رسمی و قابل قبول به مردم جهان عرضه شده است و این موضوع به اندازه ای برای مسلمانان قطعی و انكار ناپذیر است كه در مورد آن شك و تردید به دل خود راه نمی دهند. اما با این وجود ممكن است كه در مورد دین اسلام با این پرسش مهم و اساسی مواجه شوند كه به راستی آموزه های دین اسلام چگونه می تواند در جهان كنونی به عنوان یك دین قابل قبول و كارآمد پذیرفته شود؟! جهانی كه در آن سبك و شیوه ی زندگی انسان تغییر یافته و او به منظور رفع نیازهای روزمره خود به عوامل و امكانات جدید روی آورده و از روش و شیوه ی زندگی قدیمی فاصله گرفته است؟! به طور مثال در گذشته خبری از بانك، شركت بیمه، بازار بورس، بازار ارز، بازار سكه و طلا و مسایل مرتبط با حقوق بشر ،شکل حکمرانی و انتخابات نبود، اما امروزه ما شاهدیم كه این امور جدید التأسیس به صورت چشمگیر جای خود را در بین جامعه ی بشری باز كرده و مردم به منظور تسهیل و راحت سازی امور زندگی خویش و نیز بهتر زیستن اجتماعی به آنها روی آورده اند. به اعتقاد درست اگر انسان بخواهد با وجود به روز بودن و استفاده از امكانات جدید یك زندگی دینی و خداپسندانه هم داشته باشد، در مسیر تأمین نیازمندی های خویش حتماً باید قوانین و مقررات الهی را نیز در نظر بگیرد و سعی كند كه در این مسیر به گونه ای عمل نماید كه اعمال و رفتارش در چارچوب آموزه های دین باشد ویا حداقل متضاد با آموزه های آن نباشد. در اینجا ممكن است عده ای با یك نگاه سطحی گمان كنند كه دین اسلام قادر نیست كه خود را با زندگی امروزی تطبیق دهد چرا كه این دین یك مُدل قدیمی از سبك و روش زندگی ارائه می دهد و از این جهت طرفدار كهنگی و فرسودگی است و هرگز از یك زندگی نو و جدید استقبال نمی كند. آنچه در پاسخ به این عده می توان گفت آن است كه: این باور غلط و نادرست آنها ناشی از عدم آگاهی و نداشتن اطلاعات كافی نسبت به آموزه های دین اسلام است، كه اگر كسی از دستورات و قوانین اسلام آگاهی كافی را داشته باشد هرگز در ذهن و اندیشه خود دچار چنین نتیجه گیری نخواهد شد. آموزه های اسلام از سوی پروردگار متعال به گونه ای نرم و انعطاف پذیر طراحی شده كه می تواند با یك پوشش همه جانبه نیازهای انسان را در زمان های مختلف در هر عصر و زمانی به خوبی تأمین نماید، وسعت و گستردگی آموزه های دین اسلام به اندازه ای است كه می تواند مسائل گوناگون زندگی انسان را تحت پوشش قرار دهد و به راحتی پاسخ گوی تمام نیازهای او در تمام مدت عمرش باشد و به گونه ای عمل نماید كه هیچ گاه در مورد اداره زندگی او دچار عجز و درماندگی نشود. اسلام دینی است كه با واقعیت های زندگی بشر در ارتباط است نه یك دین خیالی و ساختگی كه همراه با یك مُشت آموزه های بی مصرف، بخواهد پیروان خود را به یك مسیر نامعلوم بكشاند.تجربه حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه و حکومت کوتاه امام علی علیه السلام نمودار خوبی برای قضاوت است.

بسم الله الرحمن الرحیم

 آيات متعددى در قرآن دلالت بر اين دارد كه علم غيب مخصوص خداست و او تنها كسى است كه همه غيب ها را مى داند. صدر المتألهين نيز به اين امر اشاره مى كند و مى گويد: «ذات لايزال خداوندى پيش از هر فعل و ايجادى، عالِم به تمامى حقايق كلى و جزئى، آن هم با علم تفصيلى بوده است».
بنابراين ذات خداوندى به تمامى اشياء، علم تفصيلى و حضورى دارد و هر چه غير اوست (مخلوقات)، علمش به ديگرى، علمى حصولى است كه به ذاتش اضافه مى شود و از همين رو نمى تواند جز به اذن خدا و خواست او، علمى به دست آورد.
 «لا يُظهِر على غَيْبهِ إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُول» (2) و اين به معناى آن است كه خداوند عزّوجلّ از علم غيبى كه مختص خود اوست، چيزهايى را براى رسولان خود آشكار مى كند.
خلاصه اين كه اگر آيات قرآن را در كنار يكديگر مطالعه كنيم روشن مى گردد كه خداوند، پيامبران را بر تمامى علم غيبى كه مى داند آگاه نمى كند، هم چنين علم غيب خداوند، ذاتى اوست ولى هر كه غير از خداست با اذن خدا و از خدا فرا مى گيرد.
و اما در مورد آيه «وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ» به آيه قبل آن نگاه كنيد: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاها» (3); اين نمونه مى تواند شاهد مثالى باشد براى اين حقيقت كه نفى علم در آيه، بيانگر نفى علم غيب به زمان برپايى قيامت است و يا حداقل، چكيده معنى آيه چنين است.
اگر هم مطلق علم غيب را در اين آيه فرض كنيم باز مى توان گفت كه نفى در آيه تنها شامل علم غيب ذاتى پروردگار است كه هيچ كس ديگر نمى داند و با آگاهى از علم غيب كه خداوند آن را به هر كس رضايت داشته باشد تعليم مى دهد، منافاتى ندارد. در مورد ساير امامان (عليهم السلام)، روايات زيادى وجود دارد كه هر چه پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله) مى دانست امامان نيز مى دانستند و حال كه علم پيامبر (صلى الله عليه وآله) از تعليم خدا بوده، علم امامان (عليهم السلام) نيز چنين  است.
خلاصه آنکه همه چیز را خدا می داند ولی به اذن او اموری را که از  بندگانش مخفی است بر گروهی دیگر یعنی پیامبران علیهم السلام وامامان ع آگاه می گرداند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ پرسش را با نقل یک روایت از ده ها حدیث که به گریه بر سید الشهدا ع سفارش شد ه  آغاز می کنیم.
يكى از این روايات، روايت "ريان بن شبيب" از حضرت ثامن الائمه امام رضا عليه السلام است. سند این روايت بسيار جالب است زيرا بيست و نه نفر از راویان آن، همگى از محدثين بزرگ و دانشمـندان عـالى مـقـام اند.
بر حسب این روایت، ریان ابن شبیب می‌گوید حضرت امام رضا علیه السلام به من فرمودند:
محرم، ماهى است كه اعراب جاهليت بخاطر احترامش ظلم و ستم و كشت و كشتار را در آن ماه حرام كرده بودند و اين امت با اين كه به حرمت اين ماه آشنائى و شناخت داشت، احترام پيامبر خود را رعايت نكردند و در اين ماه فرزندان پيامبر خود را كشتند و زنانشان را اسير نمودند و اموالشان را غارت كردند؛ پس خدا هرگز آنها را نيامرزد.
پـسر شبيب، اگر مى خواهى ثواب شهداى كربلا نصيبت شود هنگامى كه ياد شهداى كربلا را مى كنى بگو: كاش من هم با آنها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند مى شدم.
پـسر شبيب، اگـر مـى خـواهى براى چيزى گريه كنى، براى حسين بن على بن ابيطالب عليه السلام گريه كن كه او را ذبح كردند همان طور كه گوسفند را ذبح مى كنند و از اهل بيت او هم هيجده نفـر را با او به شهادت رساندند كه در روى زمـين مثل و مانند نداشتند...

 پسر شبيب، اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشك هايت بر گونه هايت جارى شود خداوند همه گناهان كوچك و بزرگ ترا مى آمرزد، اندك باشد يا بسيار
 پـسر شبيب، اگر مى خواهى ثواب شهداى كربلا نصيبت شود هنگامى كه ياد شهداى كربلا را مى كنى بگو: كاش من هم با آنها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند مى گشتم.
پـسر شبيب، اگر مى خواهى كه در بهشت با ما باشى در بالاترين درجه ها و مرتبه ها پـس به حزن و اندوه مـا مـحزون و اندوهناك باش و به خوشحالى و شادى ما شاد و خـوشحال، و ولايت و دوستى ما را بپذير، كه اگر مردى سنگى را دوست خود گيرد و به او تولى جويد خدا در روز قيامت او را با سنگ محشور فرمايد.»(1)
بر کسی پوشیده نیست که تشویق به گریه بر سید الشهدا علیه السلام صرفا بخاطر غم از دست دادن یک فرد نیست،بلکه مفهوم گریه در این مقال گریه بر فضیلت های لگد کوب شده انسانیت و فضائل اخلاقی است ،گریه بر امام حسین ع یعنی تبری جستن از همه‌ی  ظالمین در طول تاریخ و اعلام دوستی و پیوند با سر آمد مظلومان و انسانیت مجسم یعنی حسین ع.گریه نشانه عطوفت وزنده بودن دل آدمی است ،دلی که بر مظلوم نگرید مرده است .البته تعالی گریه زمانی روشنتر می شود که آدمی رادر راه مظلوم قرار دهد.
.

(۱)  (بحارالانوار، جلد44، ص 285 و نفس المهموم، ص 26)

دین اسلام  به عنوانی دینی الهی و کامل، همواره بشریت را به فطرت خود دعوت کرده و فطرت الهی انسان را مرجعی برای قیاس اعمالش قرار داده است. یکی از مظاهر این فطرت درونی آدمی عقلانیت او می باشد. عقلانیتی که ملاک رفتار، اعمال و کردار انسان است. دین مبین اسلام نیز با محور قرار دادن عقلانیت، هر آن چیزی را که به سعادت و اکمال آدمی منتهی بشود مورد تایید و استقبال قرار داده و هر آنچه را که به نوعی موجب فساد آدمی، خانواده و در نهایت اجتماع بشری بشود، از خود دور داشته است.
همین نگاه ویژه به عید باستانی نوروز و یا سایر اعیاد و آداب و رسوم ملی وجود دارد. مفاهیم والای انسانی که ریشه در فطرت الهی انسان دارد خود را گاه در تعلیمات دینی نشان می دهد و گاه در سنت های ارزشمند ملی؛ گاه نام دید و بازدید به خود می گیرد و گاه نام صله رحم. در هر حال وجه مشترک هر دو عنصر عقلانیت و فطری بودن می باشد که می توان با افزایش آگاهی نسبت به آموزه های والای اسلامی و مطالعه درباره سنن  ارزشمند ملی آنها را تشخیص داد و هر چه بیشتر نسبت به کیش و آیین خود افتخار نمود.

به طور کلی سه دیدگاه در این باره مطرح شده است :

 -توافق میان علم و دین

 -تمایز و بیگانگی میان علم و دین

 -تعارض میان علم و دین

 برخی از اندیشمندان مانند آقای ایان باربور و دیگران دیدگاه دیگری را در این باره مطرح کرده اند که می توان به عنوان دیدگاه چهارم از آن یاد کرد . این دیدگاه را دیالوگ یا گفتگو نامیده اند . بر اساس این دیدگاه هر چند میان علم و دین تعارض و توافق کامل وجود ندارد اما علم و دین با همکاری و گفتگو در هم تاثیر می گذارند. آقای جان اف هات نیز در کتاب «علم و دین از تعارض تا گفتگو» چهار نوع رابطه را ما بین علم و دین بیان کرده است وی می گوید رابطه میان علم و دین گاه تعارض است و گاه تمایز و بیگانگی و گاه هم سخنی است . سپس دیدگاه سوم را به دو گونه تلاقی و تایید تقسیم کرده است. وی در این تقسیم بندی دیگر سخنی از دیدگاه توافق به میان نیاورده و گفته است اساسا امکان ندارد این دو مقوله توافق صد در صد با هم داشته باشند .

 آقای ایان باربور بعد از بیان چهار نظریه تمایز ، تعارض ، توافق و گفتگو، می گوید بعد از اینکه پاپ جان پل دوم بیانیه ای درباره علم و دین در سال 1988 بیان کرد، با وی مشورت کرده و پیشنهاد دادم که در باب علم و دین این چهار نظریه مطرح باشد. گفته اند وی بعدا در سال 1990 کتابی نوشت بنام دین در عصر علم و این چهار رابطه را در ابتدای کتاب خویش آورده است .

 در نهایت باید گفت دیدگاه هایی که در این باره مطرح شده را در سه گروه می توان دسته بندی نمود :

 -آنهایی که به تعارض و ناسازگاری علم و دین قائل هستند .

 -آنهایی که به جدایی و بیگانگی علم و دین قائل هستند .

 -کسانی که به تعامل و همکاری علم و دین قائل هستند. سپس در ذیل این نظریه تصویر های مختلفی ارائه شده است که در ذیل به آنها اشاره می شود

 الف ) دیدگاه هماهنگی علم و دین

 تلاش هایی که برای بیان این هماهنگی صورت گرفته است

 گفته شد کسانی که به تعامل و هم سخنی علم و دین قائل هستند کوشش های برای بیان این هماهنگی ارائه نمودند که از این قبیل است :

 1- عده ای از همان ابتدا تا کنون تلاش کرده اند برای اینکه بگویند میان علم و دین تعارضی نیست ، مؤیداتی از دین برای آموزه های علمی بیاورند. اصطلاحا در جهان غرب این تفکر را «الهیات طبیعی» گویند. برهان اتقان صنع در جهان غرب در همین راستا بیان شده است . این شیوه و برهان در ادامه با آمدن نظریه داروین و نظرات هیوم، با چالش های جدی مواجه شد. برخی بعدا تلاش نمودند این برهان را با تقریر جدیدی ارائه دهند.

 2- گونه ای دیگر از این تلاش ها از طرف متکلمان مسیحی صورت گرفته که اصطلاحا «الهیات اعتدالی» یا «الهیات لیبرالی » نامیده می شود. اینان تلاش کردند با تاویل ها و دستکاری هایی که در آموزه های دینی انجام دادند این سازگاری را نشان دهند .

 3- آقای وایت هرت برای اینکه علم و دین را سازگار نشان دهد یک نظریه فلسفی را ارائه نمود که بنام «فلسفه پویش » معروف است . او معتقد است کار فلسفه، تحلیل و تبیین عام ترین و گسترده ترین مفاهیمی است که همه جوانب حیات انسان را در بر می گیرد. (در این باره بعدا بیشتر توضیح داده خواهد شد)

 4- در کتاب عقل و اعتقاد دینی ، نظریه دیگری ارائه شده بنام دیدگاه مکمل . این نظریه توسط دونالد مک کی صورت گرفته است . وی می گوید گرچه علم و دین از نظر موضوع ، غایات و روش مختلف هستند اما مکمل یکدیگر می باشند .

 دیدگاه هماهنگی علم و دین در جهان اسلام

 در میان متفکران اسلامی در مورد هماهنگی علم و دین دو دیدگاه مطرح بوده است :

برخی گفته اند هر چند علم و دین دو مقوله ای جدا از هم هستند اما با هم ناسازگار نیستند و تمام تعارض هایی که بیان شده است ریشه در آیین تحریف شده مسیحیت و علم تجربی و ناقص غربی دارد . در جهان اسلام چنین تعارضی هرگز وجود ندارد . مرحوم علامه جعفری در همایشی که در سال 1376 در حوزه علمیه در این باره صورت گرفته بود این دیدگاه را مطرح نمودند . ایشان این نظریه را در کتاب علم و دین خویش نیز آورده اند. ایشان می فرمایند نباید خیلی روی این مساله حساس بود زیرا اصلا ، این مساله ما نیست و مربوط به غربی ها است. در اسلام چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ مبانی دینی و علمی ، این مساله مطرح نبوده است .

 (در حوزه علمیه قم اولین همایش علم و دین در سال 1375 صورت گرفت که آقای حداد عادل سخنران پیش از جلسه بودند . در همایش سال بعد که دومین همایش در این زمینه بود ، علامه جعفری صحبت نمودند )

 نقد و بررسی :

 در بررسی اجمالی این کلام باید دانست این فرمایش آن گاه صحیح است که مراد از دین ، دین اصیل منهای برداشتهای عالمان از کتاب و سنت باشد و مراد از علم ، گزاره های مطابق با واقع باشد . در این صورت شکی نیست که میان علم و دین هماهنگی کامل و تام برقرار است . اما اگر بگوییم علم یعنی برداشت ها و ادراک های انسان از طبیعت و مراد از دین، فهم عالمان از متون دینی است، در این صورت قطعا برخورد هایی رخ می دهد. مانند آمدن نظریه داروین که مانند بمبی در جهان سروصدا نمود و صدای بسیاری را در آورد. این نظریه با آموزه های قرآن نیز ناهماهنگ است . همچنین برداشتی که از این نظریه شده با آموزه های ما سازگار نیست زیرا گفتند نباید جهان را به یک ساعت و ماشین تشبیه کرد تا ذهن به سراغ یک سازنده برود بلکه اگر بگوییم جهان از درون مانند یک گیاه دارای حیات است دیگر نیازی به خالق بیرونی نیست . اینجاست که تعارض میان نظریات دینی و آموزه های دینی حاصل می شود . و یا مانند مساله خرق عادات و کرامات و معجزات که چگونه با علم جدید سازگاری دارد؟

دیدگاه دیگری که در این باره مطرح شده آن است که علم و دین با هم ناسازگار نیستند زیرا اصولا علم خارج از دین نیست و در درون آن قرار دارد. منشا دین تنها نقل و وحی نیست بلکه عقل نیز منشا دین است . همان طور که داده های حسی وحیانی جزء دین است، داده های عقلانی هم جزء دین بشمار می رود . مراد از عقل نیز شامل عقل فلسفی ، عقل عرفانی ، عقل ریاضی یا عقل تجربی می شود. لذا ما مساله ای بنام تعارض علم و دین نداریم . مگر اینکه عالمان دین یا علم دچار آفت های خلقی و منشی شده باشند . حضرت آیت الله جوادی چنین دیدگاهی را مطرح کرده اند .

 نقد و بررسی اجمالی :

 در بررسی این دیدگاه به صورت اجمال سوال می کنیم آیا اگر ما علم را در درون دین قرار دهیم ، ناسازگاری برداشته می شود یا جابجا می شود؟ مثل اینکه گاه شیعه و سنی تقابل فکری دارند حال اگر در مساله امامت هر دو یک دیدگاه پیدا کنند آیا همه نزاع ها حل می شود، یا سایر نزاع ها کما کان باقی است ؟

 خلاصه اینکه یک دیدگاه کلامی که طرفدارانی در جهان مسیحیت دارد این است که علم و دین را هماهنگ نشان دهند در مقابل دیدگاه تمایز و تعارض .

 ب ) دیدگاه تمایز

 این تفکر در میان متفکران حوزوی اسلامی جایگاهی ندارد اما در غرب مطرح شده است و در میان روشنفکران دینی ما نیز مطرح است. ذیل این عنوان چند مکتب به وجود آمده است:

 1- برخی قائل شدند میان علم و دین تعارضی نیست زیرا اساسا علم با دین کاری ندارد . گفتند « علم نه بار خاطر دین است نه یار شاطر دین » . در دنیای مسیحیت نوارتدکس ها طرف دار این دیدگاه شدند . کلمه ارتدکس به معنای سخت کیشی است . کسانی که در جهان مسیحیت بسیار پایبند به عقاید دینی خویش بودند ارتدکس می نامند . این سخت کیشی در جهان مسیحیت دو گونه بوده است: سخت کیشی سنتی و سخت کیشی نوین . عده ای از متفکران مسیحی مانند کارل بارت برای اینکه تعارض علم و دین را حل کنند گفتند موضوع علم یا ماده بی جان است یا نبات و حیوان در صورتی که موضوع دین حیات معنوی و روحانی و ارتباط انسان با عالم غیب است . لذا علم و دین هم از نظر موضوع و هم روش و غایت با هم متفاوت است و در حقیقت کاری به هم دیگر ندارند .

 2- نظریه دیگری که در این باره مطرح شد بنام «فلسفه تحلیل زبانی» است . برخی از متفکران غربی معتقد هستند کسی که می خواهد فلسفه بداند نباید به سراغ مسائلی همچون هستی و خصوصیات آن برود بلکه کار فلسفه شناخت زبان و تحلیل آن است . این نظریه عکس العملی بود در مقابل گروهی که در اوایل قرن بیستم بنام پوزیتویسم منطقی پیدا شدند. اینان خیلی تند رو بودند ؛ تجربه گرایان معتقد بودند تنها گزاره هایی با ارزش هستند که قابل تجربه باشند و آنچه به تجربه نیاید قابل اثبات نیست. اما اینان یک قدم جلوتر رفته و گفتند تجربه دار بودن یا نبودن معیار معنا داری یک پدیده است. گفتند گزاره دو گونه اند : معنا دار و بی معنا. ملاک معنا داری گزارده ها تحقیق پذیری آنهاست. مثلا این گزاره که روح هست، خدا هست و مانند آن چون قابل تجربه نیستند [نعوذ بالله] مهملات بیش نخواهند بود. این تفکر مانند آن سخن مولوی است که گفت برخی روی شاخه ای نشسته اند و در حال بریدن بن شاخه هستند. در مقابل این گروه ، برخی گفتند هر زبانی رسالت خاص خود را دارد و زبان دین رسالتی دارد که غیر از رسالت زبان علم است . نباید این دو را با یک زبان مقایسه نمود .

دیدگاه سوم ، دیدگاه اگزیستانسیالست ها است . اینان قائل به اصالت وجود هستند ( البته این دیدگاه با اصالت وجودی ملاصدرا بسیار متفاوت است . )

 نکته :

 اهل نظر می گویند این سه تفکر که در قرن بیستم شکل گرفته است ریشه در افکار کانت دارد. کانت میان فلسفه نظری و عملی تفکیک قائل شد و گفت عقل نظری نمی تواند به متافیزیک دست یابد . آنچه می تواند به متافیزیک دست یابد عقل عملی است نیز ریشه در اخلاق دارد و این دو به هم ارتباطی ندارند .

 ج ) دیدگاه تعارض

 برخی در مورد رابطه میان علم و دین معتقد شدند که میان این دو هیچ آشتی وجود ندارد . عده ای در سمت علم ایستاده و آموزه های دین را تخطئه نمودند و عده ای در سمت دین قرار گرفته و با علم به مخالفت برخواستند .

 اما منشا قائل شدن به این دیدگاه چیست ؟ چندین منشا و عامل برای قبول این دیدگاه بیان شده است که مهمترین آنها سه عامل است :

کسانی که از طرف دین، تاویل نصوص دینی را به هیچ قیمتی قبول ندارند طرفدار این دیدگاه شده اند. زیرا هر کس موضعش در برابر دین چنین باشد و خود را تنها به ظواهر ملتزم نماید، در مورد رابطه میان علم و دین چنین دیدگاهی پیدا می کند .

کسانی که در معرفت شناسی تجربه گرا هستند مانند هیوم که معتقد است تنها گزاره های ارزشمند است که قابل تجربه و مشاهده باشد . و همچنین کسانی که در حوزه هستی شناسی قائل به اصالت ماده هستند. زیرا بسیاری از آموزه های دینی قابل تجربه و حس نیست و اصل دین نیز بر پایه اعتقاد به متافیریک بنا شده است .

عده ای از دین داران نیز علاوه تاویل ناپذیری دین، پیامدها و آثار مخربی که از طرف علم در طول تاریخ رخ داده را ذکر کرده و می گویند باید به گذشته و عصر قبل از علم بازگشت .

پاسخ پرسش برگرفته از مقاله آقای ربانی

قابل مناقشه نیست ،یکی از موضوعات مهم در دوره پرحادثه و متحول امروز ،مسئله دینداری ودین گریزی است.اهمیت آن به اندازه ای است که منجر به بروز مباحثات  زیاد در میان اصحاب مختلف از تفکرات گوناگون،شده است.
به اعتقاد مابرخی از عوامل تاثیر گذار  در جذب به دین و یا بی انگیزه گی نسبت به دین را می توان اینگونه برشمرد:

ابتداء اینکه دیندار باید ضمن شناخت دین ،استقامت داشته  ؛اهل خودسازی ودر برخورد با ناملایمات صبوری و مدار پیشه کند ،در زندگی خویش ودر محل کارخود اهل درستی و عدالت باشد ؛حرمت دیگران را حفظ و وبه حقوق مردم احترام بگذارد. البته در جامعه ای که مسوولان آن دیندار هستند یا خود را دیندار می دانند عمل آنها بسیار تاثیر گذارتر است .
رسیدگی به مشکلات ،پاسخ گو بودن در برابر مردم،صداقت در کار،پرهیز از کبر وخود برتر بینی و حق پنداری و پرهیز از سو استفاده از قدرت و.....تنها  نمونه هایی از عوامل تاثیر گذار جذب افراد به دین است و اگر گفته اند (الناس علی دین ملوکهم)_مردم به راه و روش حاکمان خود هستند _بیراه نگفته اند.حاکمان خوب و مردمدار جامعه ای دینی خواهند داشت وگرنه ادعا وتظاهر فایده ای ندارد.
  حقیقتی دیگرکه نباید مورد غفلت واقع شود آنکه ؛بخشی از علل دین گریزی انسان امروز، مولود جهل وبیخبری از دین ونا آشنایی بامفهوم دین ودینداری ودور بودن از این دست موضوعات است که باعث میشود، برخی برای همیشه از دین گریزان باشند .دیده شده که عده ای فکر می کنند که دین داری فقط مال یک عده از مردم است وفقط همانها باید دیندارباشند؛مثلا قرآن را فقط کتاب مذهبی ها می دانند وچون خودشان کمتر با دین سر وکار دارند ویا اصلا ندارند با قرآن و متون دینی هم کاری ندارند .
البته نقش الگوها و گسترش ارتباطات  ویا نداشتن درک درست از انتظار از دین در حل مسایل اجتماعی و اقتصادی مزید بر علت است گروهی از بر این فکر هستند که حل همه معضلات در دین نهفته و باید راه چاره را از این مسیر پیدا کرد وبواسطه آنکه در ارائه الگو ناتوانند به بدبینی نسبت به دین ودینداران دامن می زنند .به نظر درست باید مفهوم انتظار از دین را اصلاح، وبین دستاوردهای علمی بشر ومفاهیم ثابت دین رابطه بر قرار کرد .نباید دینداران بر این فکر تاکید داشته باشند همه چیز از دل دین ببرون می آید  ودانش وتجربه بشری بی ارزش است. نتیجه این نحوه تفکر ودگماتیسم، ایستایی و ناتوانی در حل مسایل است و نتیجه ای جز دور شدن بخش زیادی از مردم خصوصا جوانان از دین ندارد

در فلسفه ثابت شده موجود معدوم نمی شود بلکه نهایتا از شکلی به شکل دیگر در می آید بر این اساس گروهی از دانشمندان بحق بر این باورند که هیچ چیزی به جهان ماده اضافه نمی شود کما اینکه چیزی هم کم نخواهد شد، و نسبت به ماوراء وجهان غیر مادی نیز این حکم جاری است،. اما مقصود از اینکه موجود ازمرتبه خودش که تعبیر به فعلیت در یک مرتبه وجودی شده است به قوه برگشت نمی کند، به این معنا است که مرتبه خودش را از دست نمی دهد، چون هر مرتبه ای از وجود، موجود است وموجود معدوم نمی شود. اما پرسش شما که چگونه روح الهی که فعلیت محض است  به ما دون خود یعنی انسان افاضه شده واین همان تبدیل فعلیت به قوه است، به استحضار می رسد که اولا بحث چگونگی افاضه روح به انسان خود نیاز به مجال واسع دارد اما به طور اجمال گفته می شود مقصود از روح الهی همان خمیرمایه صفاتی است که به خاطر قابلیت انسان در نهادش قرار داده شده وانسان بواسطه تربیت برخی از آنها را از قوه به فعلیت می رساند وبرخی غیر اکتسابی است ، والبته باز منظور این نیست که صفات الهی که فعلیت محض هستند بدلیل اینکه در انسان نهاده شده، وانسان قوه محض است، پس فعل به قوه تبدیل شده است، ظاهرا این تلقی ناصواب می باشد، چون چیزی که محال است موجود بالفعل مرتبه خودش را از دست بدهد وبالقوه شود.پس افاضه روح الهی به انسان تبدل فعل به قوه نیست.

در باره محل قبر مطهر حضرت زینب سلام الله علیها، بین اهل تحقیق اختلاف نظر است، مشهور است که مدفن حضرت در دمشق است، گروهی دیگر شهر قاهره در مصر را محل دفن وبرخی بر قبرستان بقیع تاکید دارند. بر هریک از این احتمالات دلایلی گفته شده است، دلیل دفن در دمشق را تبعید ایشان به آن شهر ودر مصر وجود شیعیان ومحبان اهل بیت علیهم السلام در آن سرزمین بوده است. اما استدلال برای دفن در بقیع بواسطه حضور امام سجاد علیه السلام واهل بیت وخانواده ایشان در مدینه، است.

 

امامت به معنای رهبری دینی از مسائل مورد بحث و مناقشه میان شیعه و سایر مذاهب اسلامی است، شیعه اثنی عشری بر خلاف سایر مذاهب اسلامی به عصمت امام(ع) اعتقاد دارد، دلیل روشن این مدعا، مسؤولیت امام به معنای راهبر دینی (تحقق بخشنده برنامه های دینی اعم ازبر پایی حکومت عدل،  پرورش نفوس در ظاهر و باطن وتفسیردین)نه صرفا سیاسی است و معلوم است ، چنین مقامی با این شرافت و عظمتی که دارد هرگز در کسی یافت نمی شود، مگر آنکه ذاتا سعید و پاک باشد، قرآن در این باره می فرماید: آیا کسی که بسوی حق هدایت می کند سزاوارتر است به اینکه مردم پیرویش کنند؟ و یا آنکس که خود محتاج به هدایت دیگران است، تا هدایتش نکنند راه را پیدا نمی کنند؟ مقابله بین هادی و کسی که دیگران هدایتش نکنند راه را پیدا نمی کند،[1] اقتضاء دارد که هادی به سوی حق کسی باشد که مثل دومی محتاج به هدایت دیگران نباشد، بلکه خودش به اذن الله راه را پیدا کند. نتیجه آیه فوق این است که امام باید معصوم از هر ضلالت و گناه باشد وگرنه هادی نخواهد بود بلکه محتاج به هدایت غیر خواهد بود.
آیه شریفه دیگر[2] اینگونه بیان می کند: ایشان را امام کردیم، که به امر ما هدایت کنند و به ایشان وحی (الهام) کردیم انجام کارهای خیر و اقامه نماز و پرداخت زکات را و ایشان همواره پرستندگان مایند.

این آیه هم دلالت دارد که عمل امام(ع) هر چه باشد خیراتی است که خودش بسوی آنها هدایت شده، نه به هدایت دیگران، بلکه به هدایت و به تأیید الهی،حال که امام عمل خیر انجام می دهد و جز خیرات ازاو سر نمی زند جای این پرسش است که آیا امام(ع) می تواند امام باشد درحالی که در گذشته گناه ولو کوچک مرتکب شده باشد؟ قرآن در سوره بقره آیه 124 به صراحت می فرماید: امامت موهبتی، الهی است و مطلقا به کسی که ظلمی از او صادر شده، (بزرگ یا کوچک) ولو بعداً توبه کرده، و صالح شده، نمی تواند امام باشد. چون انتخاب کسی به عنوان امام با وجودفردی که از نظر فضائل نفسانی مافوق باشد و یا معصوم به عصمت الهی باشد، خلاف عقل است.

 


[1]. یونس/35.

[2]. انبیاء/ 73.