آشنایی باسوره ها
نام سوره: انشقاق محل نزول: مکه
تعداد آیه: 25 تعداد کلمه: 107 تعداد حروف: 434
نامهای دیگر: «انشقاق» و «انشقّت»
معنی : معنی انشقاق: شکافتن، شکافت
علت نامگذری: این سوره را انشقاق نامیدهاند؛ زیرا این کلمه در آغاز آن آمده است.
ترتیب سوره: این سوره در ترتیب مصحف، هشتاد وچهارمین سوره و در ترتیب نزول نیز ، هشتاد وسومین سوره قرآن کریم است که بعد از سوره «انفطار » نازل شده است.
محتوي سوره: سوره انشقاق مانند بسيارى از سورههاى جزء اخير قرآن مجيد از مباحث معاد سخن مىگويد:
* در آغاز اشاراتى به حوادث هولناك و تكاندهنده پايان جهان و شروع قيامت مىكند.
* در مرحله بعد به مساله رستاخيز و حساب اعمال نيكو كاران و بدكاران و سرنوشت آنها.
* در مرحله سوم به بخشى از اعمال و اعتقاداتى كه موجب عذاب و كيفر الهى مىشود.
* در مرحله چهارم بعد از ذكر سوگندهايى به مراحل سير انسان در مسير زندگى دنيا و آخرت اشاره مىكند.
* در مرحله پنجم باز سخن از اعمال نيك و بد و كيفر و پاداش آنها است.
فضیلت سوره:
پيامبر «صلىاللهعليهوآله» فرمودند: كه هر كس سوره انشقّت را بخواند خداوند او را از اينكه كتابش از پشت سرش به او داده شود پناه دهد.
درسی از قرآن
برگرفته از جلسه عمومی تفسیر قرآن کریم حضرت آیت الله نورمفیدی
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (16) إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ (17) ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (18)»(قاف)
16ـ ما انسان را آفريديم و وسوسههاى نفس او را مىدانيم و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم!
-17 به خاطر بياوريد هنگامى كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم انسان هستند اعمال او را دريافت مىدارند
ـ18- هيچ سخنى را انسان تلفظ نمىكند مگر اينكه نزد آن فرشتهاى مراقب و آماده براى انجام ماموريت است.
در سوره مبارکه «قاف» موضوع اصلی بحث «معاد» و حقیقت زندگی پس از مرگ است. قرآن تأکید میکند که زندگی انسان تنها محدود به این دنیا نیست؛ مرگ پایان نیست، بلکه مرحلهای از انتقال به مرتبهای والاتر از وجود است. همانگونه که تولد، انتقال از عالم رحم مادر به این دنیا بود، مرگ نیز گذر از این عالم به جهانی برتر و غیرقابل مقایسه با دنیا است
در آیات این سوره، خداوند ابتدا میفرماید: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ» یعنی ما انسان را آفریدیم. هنگامی که کسی چیزی را میسازد، از همه بهتر میداند که آن چیست و چگونه کار میکند؛ سازنده هواپیما یا مخترع نخستین ماشین، از جزئیات آن کاملاً آگاه است. پس وقتی خالق انسان خود خداوند است، آگاهی او از درون انسان، افکار و رازهای نهفته در دلها کاملتر از هر کس دیگر است: «وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
حتی آنچه انسان از دیگران پنهان میکند و برای نزدیکترین افراد هم آشکار نمیسازد، بر خدا روشن است. از آن فراتر، خداوند نهتنها از «سرّ» انسان، بلکه از چیزهایی آگاه است که از «خود انسان نیز پنهان» مانده است؛ یعنی از نتیجه و مسیر نهایی اعمالی که انجام میدهد، بیخبر است، اما خدا میداند که این عمل به کجا خواهد انجامید ـ مثلاً نماز خالصانه چه اثر جاودانهای خواهد داشت
پس خدایی که انسان را آفریده و از اسرار او آگاه است، بهراحتی میتواند او را دوباره زنده کند؛ چنانکه سازندهای که نقشه و جزءجزء ساختهی خود را میداند، قادر است آن را از نو بسازد. قرآن به زبانی ساده و خودمانی این حقیقت را بیان میکند تا فهم آن برای همه آسان باشد
در ادامه، خداوند میفرماید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»؛ ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم. در آیات دیگر نیز این «قُرب الهی» به شکلهای گوناگون مطرح شده است. مثلاً در سوره بقره:
«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ» خداوند نمیگوید «بگو که من نزدیکم»، بلکه خود مستقیماً خطاب میکند: «من نزدیکم». این نزدیک بودن، در دعا و ارتباط معنوی میان انسان و پروردگار جلوه میکند.
در آیه دیگری، هنگام مرگ و لحظه احتضار، میفرماید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لَا تُبْصِرُونَ»؛ یعنی خدا در آن حالت از همه نزدیکان به محتضر نزدیکتر است، اما دیگران این حضور را نمیبینند. در آیهای دیگر میخوانیم: «إِنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ»، یعنی خداوند حتی بین انسان و جان و روح اوست، نزدیکتر از آنچه تصور میشود. روح سرچشمهی حیات انسان است؛ هرگاه از بدن جدا شود، انسان بیجان میافتد و جسمش از ارزش میافتد. پس خداوند از روح انسان نیز به او نزدیکتر است
در پی همین آیه، روایت زیبایی نقل شده است: روزی ابوحنیفه خدمت امام صادق(ع) رسید و گفت: «فرزندتان، موسی بن جعفر(ع)، نماز میخواند و مردم از برابرش عبور میکردند، اما از آنان جلوگیری نمیکرد.» امام صادق(ع) موسیبنجعفر را فراخواند و پرسید. حضرت پاسخ داد: «من با خدایی نماز میخواندم که از همه چیز به من نزدیکتر است»؛ سپس آیهی «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» را تلاوت کرد. امام در برابر این ایمان و توجه عمیق، او را در آغوش گرفت و فرمود: «پدر و مادرم فدای تو ای کسی که اسرار دل در نزد توست
در ادامهی سوره، سخن از فرشتگانی میآید که مأمور ثبت اعمال انساناند:«إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ
یعنی دو فرشته در کنار هر انسان هستند؛ یکی کارهای نیک و دیگری کارهای بد را ثبت میکند. هیچ عملی از انسان در هوا ناپدید نمیشود، بلکه همه به دقت نوشته و نگاهداری میشود. این هم نشانهی نظم و آگاهی کامل خداوند نسبت به بندگان خویش است
در آیهی «إذ یتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید» سخن از دو فرشتهای است که همواره همراه انساناند؛ یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ. ملکِ سمت راست، «امیر» است و آن دیگری فرمانبردار او. هرگاه عمل نیکی از انسان سر زند، فرشتهی راست آن را ده برابر مینویسد، اما اگر خطایی روی دهد، پیش از ثبت آن، به ملک چپ میگوید: «صبر کن.» شش یا هفت ساعت به او مهلت داده میشود تا شاید انسان توبه کند و از خدا آمرزش بخواهد. اگر در این مدت بازنگردد، آن عمل تنها یکبار نوشته میشود؛ زیرا بخشش و رحمت خداوند بر بندگانش پیشی گرفته است
کار نیک ده برابر نوشته میشود و گناه، تنها به اندازهی واقعی اش، آن هم پس از فرصت توبه. شاید دنیاپرستان به این حقایق بخندند، اما قرآن حقیقتی را بیان میکند که فراتر از آزمایش و چشم ظاهر است. عالم ملائکه با ابزار دنیایی دیده نمیشود؛ واقعیتی است از قلمرو غیب که تنها دلهای اهل ایمان آن را درک میکنند. در دعای کمیل، امیرالمؤمنین (ع) با بیانی لطیف، نظارت خدا را بر همهی مخلوقات یاد میکند:
«و کنت انت الرقیب علیهم و الرقیب علی من ورائهم و شاهد لما خفی عنهم و برحمتک اخفیته.» یعنی: «تو ای خدا، بر همه چیز ناظر و از آنچه فرشتگان نمیبینند، آگاه و به رحمتت، برخی از گناهان بندگان مؤمنت را حتی از دید فرشتگان میپوشانی.» پس گاهی بندگان خاص خدا به لطف او، چنان مشمول رحمت میشوند که حتی فرشتگان مأمور هم خطاهایشان را نمیبینند
در روایت آمده است: «از معاصی بپرهیزید؛ زیرا در روز قیامت، شاهد همان داور خواهد بود.» در دنیا، قاضی و شاهد دو مقام جدا هستند، اما در قیامت، خداوند هم شاهد است هم داور؛ چون خود او دیده و میداند
سپس قرآن میفرماید: «وَ جَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ» یعنی مستی و بیخودی مرگ ـ آن حالت سخت و پرابهت ـ با حقیقت خود میآید. «سکرة الموت» وضعیتی است که انسان از خویش بیخود میشود. این حال، برای همه یکسان نیست؛ برخی در آرامش مطلق جان میدهند و برخی در کشاکش و درد. برای فهم این موضوع مثالی را بیان می کنیم: «معتادی را تصور کنید که به مادهی مخدر وابسته است. وقتی آن ماده از او جدا شود، اگرچه از بیرون جداشده، اما دلبستگی درونش باقی مانده است؛ از شدت علاقه میپیچد بهخودش و درد میکشد. مرگ نیز چنین است؛ انسانِ وابسته به مال، مقام، فرزند یا دنیا، هنگام جدا شدن از آنها، به سختی و بیقراری میافتد.» علاقهها به دنیا، همان علقههایی هستند که جان را در لحظهی مرگ گرفتار میسازند. اما انسانهای مؤمن و آزاد از دلبستگیهای دنیوی، سکرات مرگ را به آسانی تجربه میکنند؛ گاه چنان لطیف که در روایات آمده، جان دادنشان همچون بوییدن گل خوشبوست. امیرالمؤمنی (ع) فرمود: «به خدا قسم، علاقهی فرزند ابیطالب به مرگ از محبت طفل به شیر مادرش بیشتر است.» هنگامی که شمشیر بر فرقش فرود آمد، گفت: «فُزتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ یعنی «به خدای کعبه رستگار شدم
برای اولیای خدا، مرگ شیرین و دیدار محبوب است. از همینرو علی(ع) در شب بیست و یکم ماه رمضان، در دعا گفت: «اللهم بارک لی فی الموت، اللهم بارک لی فی لقائک» خدایا، مرگ و دیدار خودت را بر من مبارک گردان.
پس باید در زندگی بکوشیم تا رشتههای وابستگی به دنیا را کم کنیم و محبت به خدا را در دل بیشتر سازیم. هرچه این پیوند الهی نیرومندتر گردد، جدایی از دنیا آسانتر خواهد بود. مرگ برای عاشق خدا آغاز وصال است، نه پایان زندگی. اما برای دلبستگان دنیا، همان حقیقتی است که قرآن میفرماید: «ذلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ» یعنی «این همان بود که از آن میگریختی.» پس یاد مرگ را زنده نگه داریم؛ چنانکه پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «أَكْيَسُ النَّاسِ مَنْ كَانَ أَكْثَرَهُمْ ذِكْرًا لِلْمَوْتِ» عاقلترین مردم، کسی است که بیش از دیگران به یاد مرگ باشد. خداوندا، به محمد و آل محمد سوگند، ما را از بندگان صالح و هدایتیافتهی خود قرار ده.
داستانهای قرآنی
شأن نزول آیه 76 سوره بقره:
«وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»
ترجمه: و هرگاه با مؤمنان روبرو شوند گویند: ما نیز ایمان آوردهایم و چون با یکدیگر خلوت کنند گویند: چرا دری که خدا از علوم به روی شما گشوده به روی مسلمانان باز میکنید تا به کمک همان علوم با شما نزد خدایتان محاجّه کنند؟ چرا راه عقل و اندیشه نمیپویید؟
شان نزول
«شیخ طوسی» در شان نزول این آیه می فرماید: «از امام محمدباقر(ع) روايت شده كه فرمودند: قومى از يهود كه از دشمنان محسوب نمى شدند هنگامى كه مسلمين را ملاقات ميكردند با آنها از صفت محمد(ص) كه در تورات بود سخن مى گفتند ولى بزرگان آنها ايشان را از اين گونه سخنان با مسلمين بازداشته و به آنها مى گفتند با مسلمين از اين گونه گفتار به ميان نياوريد و آنچه در تورات از صفت محمد(ص) گفته شده ذكر نكنيد زيرا آنان آن را دستاويز قرار داده و با شما به جدال و گفتگو پردازند سپس اين آيه نازل گرديد.» مجاهد گويد: «اين آيه درباره طايفه بنىقريظه نازل شد وقتى كه رسول خدا(ص) آنها را برادران ميمون و خوك خطاب نمود. آنان گفتند: چه كسى از اين گونه اخبار به محمد داده است.[۳.»
قرآن در ادبیات فارسی
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح/10)
قدرت خدا بالاتر از همه قدرتهاست
کلمه «ید» که در آیه شریفه آمده است؛ در آیات و روایات معانی متعددی دارد که برخی از آنها لغوی یا حقیقی و برخی مجازی است. «ید» در اصل «یدی» و جمع آن «ایدی» و «یدی» است. در لغت به معنای عضو بدن از شانه تا سر انگشتان است. در معانی مجاز به نعمت و احسان، قدرت و سلطنت و تصرف و ملک است. برای مثال وقتی گفته میشود: «یده علیه» یعنی بر او قدرت و سلطنت دارد و ... . (1)
با توجه به این معنا، مولانا تعبیرات و تأویلاتی دارد که برای اهل ذوق، خواندنی است. او با اعتقاد به جایگاه والای انبیا و اولیا «ید» را در معانی فوق به آنان نیز نسبت میدهد. بنا به ابیات مثنوی از آنجایی که پیامبران و اولیای الهی مستغرق در حقند، نزدیکترین اشخاص به خداوند و مظهر نعمت و قدرت او میباشند. مولانا با تأثر از این معنا، در چند جای از «یدالله» تعبیر به «یدالرسول» یا «ید اولیاءالله» مینماید. در دفتر دوم در حکایتی به حضرت رسول اکرم(ص) و علم ایشان به اسرار الهی و ظهور آن اشاره میکند و تمثیلاً میفرماید:(2)
روزی مردی زیرسایه درختی خوابیده و دهانش باز بود. امیری داشت از آنجا عبور میکرد. ناگهان مار سیاهی را دید که وارد دهان مرد شد. با خودش فکر کرد که اگر بخواهد او را بیدار کرده و ماجرا را برایش بازگو کند، قطعاً از ترس خواهد مرد؛ به همین خاطر با لگد و کتک او را بیدار و مجبور به دویدن کرد. بعد از مدتی دویدن او را به زیر درختی که پایش مقداری سیب گندیده ریخته بود برد و مجبورش کرد که از آن سیبها بخورد. مرد که بسیار ناراحت و عصبانی بود و مدام ناسزا میگفت، به اجبار سیبها را خورد. در همین موقع حالت استفراغ به او دست داد و سیبها را برگرداند و به همراه آن مار هم بیرون آمد. وقتی این صحنه را دید تازه متوجه کار امیر شد و شروع کرد به عذر خواهی و ابراز پشیمانی. امیر ماجرا را برایش تعریف کرد و به او گفت که از درون او خبر داشته است؛ اما اگر میخواست همان ابتدا ماجرا را به او بگوید قطعا تاب نمیآورد و قالب تهی میکرد.
به نظر مولانا رسولان الهی از جمله رسول اکرم(ص) از قدرت و سلطنت پروردگار بهرهمندند و از حقیقت همه چیز آگاهند و نفس اماره ما را به خوبی میشناسند و راه مقابله ما را با آن میدانند، اما همانند این امیر ناچارند به قدر ظرفیت و فهم ما سخن بگویند:
مصطفی فرمود اگر گویم بهراست شرح آن دشمن که در جان شماست
زهرههای پـردلان هـــم بـر درَد نـی رود ره نـی غـم کـاری خورد
نـه دلــش را تــاب مانَـد در نیاز نــه تـنــش را قــوت روزه و نماز
چون یــدالله فـوق ایـدیهــم بود دست مـا را دست خود فرمود احد
پـس مــرا دسـت دراز آمد یقین بــر گذشتـــه ز آسمـان هفتمین
دسـت مـن بنمود بر گردون هنر مقریا بر خـوان کــه انشــق القمر
این صفت هم بهر ضعف عقلهاست با ضعیفان شرح قدرت کی رواست(3)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: اگر دشمنی را که در درون شماست شرح دهم زهرههای دلیران و بهادران شما نیز پاره میشود. نه میتوانند راه بروند و نه در فکر کاری میروند. بلکه مبهوت و مدهوش میمانند. نه برای دلش تاب و توانی برای تضرع و زاری میماند و نه تنش توان اقامه نماز و روزه گرفتن دارد. بنابراین من بیآنکه از آن دشمن درونی سخنی به میان آورم شما را تربیت میکنم که چگونه باید از آن برحذر باشید. من بدون سخن گفتن میتوانم در روح سالک تصرف کنم و نفس اماره را نرم و مطیع کنم. چون دست خدا بالاتر از همه دستهاست و خداوند یکتا دست ما را دست خود خوانده است. بیگمان مرا دستی است که از آسمان هفتم نیز گذشته یعنی من حاصل قدرت الهی هستم. این توصیف هم که کردیم به خاطر عقلها و اندیشههای ناتوان است و الا کی میتوان قدرت انبیا و اولیا را برای سست اندیشان شرح کرد. چون افراد ضعیفالذهن و کوتهاندیش نمیتوانند قدرت حقیقی را بدون نشانههای محسوس درک کنند.(4)
1ـ سایت راسخون
2ـ خوب است خوانندگان محترم به اصل داستان مراجعه کنند. (کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفتردوم، چ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، 1383، ص271- 279)
3ـ مولانا جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، به کوشش محمد استعلامی، چ ششم، ج2، تهران: زوّار، 1372، ص88
4ـ کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفتردوم، پیشین، ص279- 281
پنجره ای رو به نور
هدف از ازدواج
انسان ها به دلایل مختلف، نیاز به تشکیل خانواده دارند. خانواده، نه تنها یک واحد اجتماعی و فرهنگی است، بلکه به عنوان یک پناهگاه امن و محلی برای رشد و توسعه روانی و فیزیکی انسان ها نیز عمل می کند
تشکیل خانواده، به عنوان هستۀ اصلی جامعۀ بشری، ضرورتی حیاتی است که در راستای خلقت و هماهنگ با سرشت جامعهگرایی انسان است. انسان در نخستین گامهای زندگی اجتماعی و با نیازهایی اصیلتر و طبیعیتر، به طرف جنس مخالف تمایل پیدا میکند و او را نخستین همراه و یاور زندگی میگیرد و در کنار او به انس والفت میپردازد و از این راه کانونهای اصلی تشکیل جامعه را پایهریزی میکند و به نیاز طبیعی دیگر خویش یعنی تولید مثل میپردازد و به حیات خویش ادامه میدهد. همچنین از لحاظ ذات و فطرت و سرشت که میل به غیر همجنس، میل به زیبایی، میل به محبت در ذات انسان است، پاسخگویی به این میل که بر مدار قانونی و شرعی و تنها راه آن ازدواج است که انسان را به میل قلبیاش میرساند.
هدف از ازدواج
ازدواج: قراردادی مشروع است که دو فرد ناهمجنس و معمولا بالغ را به هم پیوند میدهد و برقراری ارتباط جنسی دایم یا موقت میان آنان را مجاز میگرداند.(بستان، 1394: 8)
ازدواج سازوکاری برای دستیابی به آرامش، رشد شخصیت، حفظ سلامت اخلاقی و ایجاد بنیان پایدار اجتماعی است. هدف آفرینش تربیت انسان است و هدف انسان هم تربیت شدن و رسیدن به مقام قرب الهی است و هدف اصلی تشکیل خانواده هم این است که انسان هایی متولد شوند که به کمال و شایستگی که خدا آنها را به خاطرهمین خلق کرده، برسند و میتوان تامین نیاز مادی، معنوی، عاطفی و غرایز جنسی را نیز از اهداف ازدواج قرار داد.
در قرآن کریم، یکی از اهداف اساسی ازدواج «آرامش» معرفی شده است:
« وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.»
و از نشانههاى او آن است كه از جنس خودتان همسرانى براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و ميان شما و همسرانتان علاقهى شديد و رحمت قرار داد؛ بى شك در اين (نعمت الهى) براى گروهى كه مىانديشند نشانههاى قطعى است.
این آیه پیامهایی دارد که عبارتند از:
1ـ آفرينش، هدفدار است. «خَلَقَ لَكُمْ»
2ـ زن و مرد از يك جنس هستند. (بر خلاف پارهاى عقايد خرافى و تحقيرآميز كه زن را موجودى پستتر يا از جنس ديگر مىپندارند.) «مِنْ أَنْفُسِكُمْ»
3ـ همسر بايد عامل آرامش باشد نه مايهى تشنّج و اضطراب. «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها»
4ـ هدف از ازدواج، تنها ارضاى غريزهى جنسى نيست، بلكه رسيدن به يك آرامش جسمى و روانى است. «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها»
5ـ نقش همسر، آرام بخشى است. «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها»
6ـ محبّت، هديهاى الهى است كه با مال و مقام و زيبايى به دست نمىآيد. «جَعَلَ» (مودّت و رحمت، هديهى خدا به عروس و داماد است.)
7ـ هر كس با هر عملى كه آرامش و مودّت و رحمت خانواده را خدشهدار كند، از مدار الهى خارج و در خطّ شيطان است. جَعَلَ بَيْنَكُمْ
ـ8- رابطهى زن و مرد، بايد بر اساس مودّت و رحمت باشد. «مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (مودّت و رحمت، عامل بقا و تداوم آرامش در زندگى مشترك است.)
9ـ9-مودّت و رحمت، هر دو با هم كارساز است. (مودّت بدون رحمت و خدمت، به سردى كشيده مىشود و رحمت بدون مودّت نيز دوام ندارد.) «مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً
10ـ 10-تنها اهل فكر مىتوانند به نقش سازندهى ازدواج پى ببرند. «لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (قرائتی، 1383 : 188)
بنابراین در نگاه دینی، هدف ازدواج:
رسیدن به آرامش، رشد معنوی و تقویت تقوا، حفظ پاکدامنی، تکمیل شخصیت اخلاقی، بقای نسل، مسئولیتپذیری، تشکیل جامعه سالم و تامین سلامت روانی افراد است.
منابع:
بستان، حسین، جامعهشناسی خانواده با نگاهی به منابع اسلامی، چاپ چهارم، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،1394
قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، چاپ يازدهم، 1383
علوم قرآنی
چهارپايان غافل
درشماره 83به تمثيلي از تمثيلات قرآني با موضوع استخوان پوسیده پرداختيم در این شماره تمثیلی دیگرباعنوان چهارپايان غافل به می پردازیم
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها، أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ.» (اعراف/ 179)
«بسيارى از جن و انس را براى جهنّم واگذارديم، چون آنها را دلهايى است که با آن درك نمىكنند، ديدههايى است که با آن نمىبينند، گوشهايى است که با آن نمىشنوند، آنها مانند چهارپايانند بلكه پايينتر و گمراهتر، آنها مردمى هستند كه غافل شدند.»
خداوند انسان را به نيكوترين صورت آفریده و همه وسائل هدايت را به او عطا كرده است ولى انسان از آن وسايل و ابزار برای رشد خود استفاده نكرد تا به قدرى حقير شد كه راهى جز جهنم نداشت. آن سان كه گويى براى رفتن به جهنم خلق شده است.
در آیات قرآن، این گونه انسانها (کسانی که از یاد خدا، حقیقت و هدف آفرینش روی گردانند) با تشبیههای گوناگون توصیف شدهاند. یکی از مشهورترین تشبیهها، در سوره اعراف، آیه ۱۷۹ آمده است و در این آیه خداوند این گونه افراد را با تشبیه تمثیلی تحقیرآمیز یاد میکند و میفرماید اینان از چارپایان نیز بدتر هستند «... أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ.»
خداوند به انسان برای تفکر وتعقل ابزاری عطا فرموده است که با استفاده از این ابزار میتواند حقیقت را درک نموده و راه درست را از بیراهه تشخیص دهد ولی از آدميان و جنّيان، كسانى وجود دارند كه گرچه قلب دارند، ولى به معرفت و شناخت دست نمىيابند. چشم دارند ولى بدون بصيرت. گوشها دارند ولى ناشنوا.
انسانهاى سالم از اين ابزار و حواس به بررسى، كند وكاو و تفكّر در منابع، ادلّه شناخت پرداخته و با براهين و استدلال به شناخت خداوند توفيق مىيابند. با همين ابزار، راه رسيدن به سرچشمه هستى را، بر خود هموار كرده و به آن ايمان مىآورند و در نتيجه، در مسير هدايت و كمال گام بر مىدارند.
ليكن افراد معيوب و غافل، از اين ابزار سودمند كه خداوند براى اهداف والايى در آنها تعبيه نموده، استفاده شايسته و مناسب نمىكنند. آنها را در راه اضلال و تباهى خود به كار مىگيرند، در نتيجه از خالق خويش غافل شده و مرتكب اعمال ناشايست و غيرانسانى میشوند.
اينان با همين اعمال خود كه معلول عدم شناختشان از خداست، جهنّم را براى خويشتن فراهم مىسازند. زيرا با داشتن اين ابزار مىتوانستند گامى در راه تكامل انسانيّت خود و دور شدن از زندگى حيوانى بردارند و بر ايمان و يقين خود نسبت به خدا بيفزايند. چون چنين نكردند و در زمره غافلان در آمدند، خود را سزاوار گرفتارى جهنّم ساختند
حال چنين كسانى كه از نعمت حواس خود (چشم، گوش، قلب ...) در مجارى صحيح آن بهره نمىجويند، به چهارپايان حتّى پستتر و پايينتر از آن تشبيه شده است. چرا كه، خود را از مقام قرب و جوار حقّ و خليفة اللهى، به مراحل نازل و پست و غير انسانى سقوط دادند همچون حيوانات سرگرم خور و خواب، شهوت و غيره شدند. همان طور كه حيوانات با وجود داشتن چشم و گوش به فراتر از محدوده آغل و چراگاه خود، كارى ندارند، انسانهاى غافل نيز از اين ابزار تنها در مدار طبيعت، آن هم بطور محدود، استفاده كرده و در امور معنوى و ماوراء طبيعت انديشهاى نمیكنند.
- همچنين كافرانى كه قدرت فهم و پذيرش حق را نداشته و تعقّل نمىكنند، هوى نفس خود را معبود گرفته و از آن پيروى مىكنند «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ.» (جاثيه/ 23)-«اى رسول ما مىنگرى آن را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه ساخته و مهر بر گوش و دل او نهاده و بر چشم وى پرده ظلمت كشيده، پس او را بعد از خدا چه كسى هدايتش خواهد كرد؟ آيا متذكّر اين معنى نمىشويد؟»، به چهارپايان و پستتر از آن تشبيه شده اند:
«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا.» (فرقان/ 45) ... «يا پندارى كه اكثر اين كافران حرفى مىشنوند يا فكر و تعقّلى دارند؟ اينان در بى عقلى بسى مانند چهارپايانند، بلكه نادان و گمراهتر
زيرا هر چند اين كافران داراى چشم سر هستند، ليكن چشم باطن و ديده دلهاشان كور است
«فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ.» (حج/ 46) در آيه ديگر، آنها كه به آيات الهى پشت كرده و به كفر، دل مىبندند، افرادى مرده، كور و كر به حساب مىآيند و خداوند به پيامبر خود مىفرمايد كه در طاقت تو نيست كه مردگان را شنوا كنى و نداء را به كران بشنوانى، وقتى به فرا روى بگردانند و تو كوران را از ضلالتشان، هدايت نتوانى كرد و جز آن كسانى را كه به آيههاى ما ايمان دارند و مسلمانند، نمىشنوانى! «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ، وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ». (نمل/ 81- 80، روم 53- 52)- اين آيه (نمل/ 80) درباره كفّار قريش نازل گرديده، آن هم قوم مخصوصى كه در علم خدا گذشته است كه هرگز ايمان نخواهند آورد بلكه در كفر خويش خواهند مرد و خداوند به رسول خويش خبر داد كه اينان سخن تو را نخواهند پذيرفت و پند تو درباره ايشان سودى نخواهد بخشيد. (شأن نزول آيات، ص 594)
قرآن بیش از هزار چهار صد سال پیش بر پیامبر اکرم نازل گشته ولی با مطالعه و تفکر در آیات گویی هم اکنون برانسان نازل شده است حال روز انسانهای که هم اکنون بر روی کره زمین زندگی می کنند و متاسفانه از ابزار خدادادی استفاده نمینمایند انقدر در گمراهی و ضلالت فرو رفتهاند که مدام بدنبال قدرت طلبی بوده و جهت تسلط بر منابع کشورهای با فریب ودروغ جنایت وکشتن انسانهای مظلوم برای رسیدن به خواستههای نامشروع خود تلاش مینمایند در حال حاضر در کشور عزیز ایران شاهد تجاوز این جنایت کاران هستیم با جنگ شناختی و ترکیبی عدهای را فریب داده با حملات داخلی و خارجی خود مشغول جنایت هستند
اری انسانی که از ابزارهای خدادادی خود برای تفکر استفاده ننماید در این جنگ شناختی دچار تزلزل گشته و واقعیتهارا نمیبیند در حالی که چشم دارد و نمیشنود در حالی که گوش دارد مسلماً چنین فردی انسان نما بوده و از حیوان هم پایینتر است، چون حیوان لااقل براساس غریزه درست عمل میکند، اما انسان غافل آگاهانه مسیر نادانی را برمیگزیند.
منابع
قرآن
جهان بخش ثواقب، تشبيهات و تمثيلات قرآن، 1جلد، نشر قو - تهران، چاپ: اوّل، 1376
