آشنایی باسوره ها
نام سوره: نازعات محل نزول: مکه
تعداد آیه: 46 تعداد کلمه: 133 تعداد حروف: 553
نامهای دیگر: نازعات، سوره ساهره، سوره طامّه
معنی نباء: نازعات جمع نازع گرفته شده از نزع یعنی کشیدن و بیرون آوردن و کندن. فرشتگانی که جانها را میگیرند
علت نامگذری: این سوره را به دلیل اینکه با سوگند خداوند به نازعات آغاز میشود، «نازعات» نامیدهاند.
ترتیب سوره: این سوره در ترتیب مصحف، هفتاد و نهمین سوره و در ترتیب نزول، هشتاد و یکمین سوره قرآن کریم است که بعد از سوره «نباء» نازل شده است.
محتوي سوره:
محتواى سوره نازعات را مىتوان در شش بخش خلاصه كرد.
فضیلت سوره:
از امام پیامبر اکرم(ص) روايت شده كه فرمودند: «هر كه سوره (و النازعات) را قرائت كند توقّف و حسابش در روز قيامت چیزی نباشد مگر به اندازه وقت نماز واجب تا اينكه داخل بهشت گردد.»
درسی از قرآن
برگرفته از جلسه عمومی تفسیر قرآن کریم حضرت آیت الله نورمفیدی
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (23)
هيچ ديدى آن كسى را كه هواى نفس خود را خداى خود گرفت و خدا او را با داشتن علم گمراه كرد و بر گوش و قلبش مهر نهاد و بر چشمش پرده انداخت، ديگر بعد از خدا چه كسى او را هدايت مىكند آيا باز هم متذكر نمىشويد؟ (23)(جاثیه)
آيا عجب نيست كه كسى هواى نفس خود را بپرستد و آن را اطاعت و پيروى كند با اينكه مىداند غير از هواى نفس معبودى دارد كه بايد او را بپرستد و اطاعت كند، وليكن در عين حال معبود و مطاع خود را هواى نفس خود مىگيرد؟ واقعاً چطور میشود که هوای نفس خدای آدم شود؟ وقتی هرچه هوای نفس میخواهد انسان گوش دهد بنابراین هوای نفس خود را خدای خود کرده است
وَ معنای «وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ» اين است كه: چنين كسى با اضلالى از خداى تعالى گمراه شده، اگر خداى تعالى گمراهش كرده از باب مجازات بوده، براى اينكه او هواى نفس خود را پيروى كرده و خدا او را گمراه كرد، در عين اينكه او عالم بود، مىدانست كه بيراهه مىرود
مطلبی که در زندگی ما مهم است این است که ما باید قرآن را خوب بفهمیم چون؛ در روش زندگی ما و ایمان ما تاثیر دارد. در انتخاب راهی که میکنیم تاثیر دارد. با توجه به این آیه «وَاَ ضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ» و آیاتی از این دست. مانند این آیات: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ خدا بر دلهاشان مهر زده و بر گوش و چشمهاشان پردهايست و ايشان عذابى عظيم دارند.» (بقره/7)
و نیز این آیه: «فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِم؛ ولى با همه اين احوال به سزاى پيمانشكنى و كفر به آيههاى خدا و به ناحق كشتن پيامبران از نعمت دين حق محروم شدند آنها بهانه آوردند كه دلهاى ما نمىتواند دعوت اسلام را بفهمد، غافل از اينكه خدا بر دلهاشان مهر زده بود و در نتيجه جز اندكى ايمان نياوردند» (نساء/155)
سوالی که ممکن است پیش آید این است که: آیا خدای متعال نعوذ بالله با بندگان دشمنی دارد؟ یک سری افراد را هدایت میکند و یک سری افراد را گمراه؟ چطور میشود که خدا انسان را گمراه کند؟ از این آیات این استفاده میشود که خدا به دل آنها مهر میزند که هیچ چیزی را نمیفهمند.
از طرف دیگر در سوره کهف میفرماید: «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ» اصحاب كهف جوانانى بودند كه به پروردگار خود ايمانى آوردند كه مورد رضايت او بود. « وَ زِدْناهُمْ هُدىً»- هدايت بعد از اصل ايمان ملازم با ارتقاى درجه ايمانى است كه باعث مىشود انسان به سوى هر چيزى كه منتهى به خشنودى خدا است هدايت گردد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ؛ اى اهل ايمان! اگر [در همه امورتان] از خدا پروا كنيد، براى شما [بينايى و بصيرتى ويژه] براى تشخيص حق از باطل قرار مىدهد، و گناهانتان را محو مىكند، شما را مىآمرزد؛ خدا داراى فضل بزرگ است.» (انفال/29)
سوره بقره آیت الکرسی خداوند میفرماید: الله ولی الذین آمنوا ....خدا ولی مومنین است و آنها را سرپرستی میکند و از تاریکیها به سوی نور میبرد
بنابراین جایی خدا به دلها مهر میزند تا هیچ چیز را نفهمند و جایی هدایت را زیاد میکند. پاسخی که به این سوال میتوان داد این است که: همانطور که بدن ما برای تقویت و رشد نیاز به غذا دارد روح ما هم برای رشد و تکامل نیاز به غذا دارد. روح هم موجود زنده است و غذا میخواهد. از طرف دیگر اگر غذای سالم به بدن ما برسد زیادهروی و پرخوری نکند رشد میکند و آسیب نمیبیند. اگر غذای ناسالم بخورد مسموم شده و مریض میشود گاهی حتی باعث مرگ میشود
در مورد غذای روح هم همین است. روح با اعمال ما تغذیه میشود. اگر غذای خوب به آن برسانیم همانطور که غذای خوب و بد برای بدن و جسم داریم غذای خوب و بد برای روح هم داریم. دروغ زدن، غیبت کردن، به دیگران ستم کردن غذای بد روح است که باعث میشود روح آسیب دیده و از رشد صحیح باز بماند یا دارای رشد نامطلوب شود
در آیه به این نکته توجه می دهد:
«كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُون؛ اين چنين نيست كه مىگويند، بلكه گناهانى كه همواره مرتكب شدهاند بر دلهايشان چرك و زنگار بسته است [كه حقايق را افسانه مىپندارند.]» (مطففین/14) امام صادق(ع) در تفسیر این آیه میفرماید: وقتی انسان گناه میکند. در قلب او نقطه تاریکی و سیاهی بوجود می آید. اگر آن نقطه سیاه را با استغفار و توبه از بین ببرد که سفیدی برمیگردد. ولی اگر توبه نکند و به اشتباه ادامه دهد تمام قلب را سیاهی میگیرد جایی که قلب پشت و رو میشود و هیچ چیز خوب در آن اثر نمیکند. مانند دیگی که پشت و رو باشد، آبی در آن قرار نمیگیرد و از آن رد میشود
خدا به انسان عقل داده که عقل جوهر الهی هست. العقل عبد به رحمان واکتسب به الجنان
امام علی(ع) میفرماید: بیشترین زمین خوردن عقل به خاطر برق طمع است که باعث میشود عقل کارایی خود را از دست بدهد اگر عقل دور و برش گرد و خاک نشود با هوا و هوس حقیقت را میبیند
حقيقت سرايي ايست آراسته
هوي و هوس گرد برخاسته
نبيني جايي که برخاست گرد
نبيند نظر گرچه بيناست مرد
وجود انسان همین است. خیلی چیزها را میبیند ولی وقتی گرد و غبار بر اثر هوا و هوس پیدا شود دیگر عقل چیزی را نمیفهمد پس هدایت میکند و هم گمراه اما با علت نه بدون علت
خدا به دلیلی این کار را میکند. چون خودشان خواستند. غذای بد به روح دادند و این باعث شد که عقلشان از نورانیت افتاد چون عالم، عالم تکوین است و کفرشان باعث شد که خداوند مهر بر قلبشان بزند رفتارشان آثار تکوینی دارد. عالم به این شکل چیده شده است و حساب و کتاب دارد و درهم و برهم نیست به قول مادیون هرج و مرج نیست . اگر خود انسان در مسیری قرار بگیرد که بخواهد راه برایش باز شود راه را برای او باز میکنند. عالم حساب و کتاب دارد و تحت مدیریت خداوند است.
داستانهای قرآنی
دَحْوُ الْأرْض
«وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِک دَحَاهَا؛» ( آیه 30 سوره نازعات)
ترجمه: «و زمین را پس از آن گسترانید»
آیه ۳۰ سوره نازعات تنها آیهای است که به دحو الارض اشاره دارد.
دَحْوُ الْأرْض به معنای گستراندن زمین، روز بیرون آمدن زمین از زیر آب است. برخی آن را به گسترش دادن خشکیهای زمین و بعضی به حرکت زمین معنا کردهاند.
بنابر منابع روایی، گسترده شدن زمین در روز ۲۵ ذیالقعده بوده است. همچنین براساس منابع حدیثی و تاریخی، نخستین جایی از زمین که از آب سر برآورد، مکه یا کعبه بود.
مفسران در تفسیر آیه اختلاف کردهاند. بیشتر مفسران معتقدند زمین پیش از آسمان خلق و پس از آفرینش آسمان، گسترده شد؛ اما از نظر علامه طباطبایی، آفرینش و گسترده شدن زمین یکی است و پس از خلق آسمان رخ دادهاست.
قرآن در ادبیات فارسی
إِذا إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها
آنگاه كه زمين با لرزش شديد خود لرزانده شود و زمين بارهاى گرانش را بيرون افكند و انسان بگويد: زمين را چه شده است؟ آن روز [زمين] اخبار خود را باز خواهد گفت.
مولانا برای اینکه ما بفهمیم در روز قیامت زمین هر آنچه دارد بیرون میریزد و اعمالی را که ما بر روی آن انجام دادهایم بیان میکند و انسانها همه کردار خود را در آنجا میبینند، در دفتر چهارم مثنوی به این نکته میپردازد که دیدن فقط دیدن با این چشم ظاهری که از پیه و چربی و نمک تشکیل شده، نیست؛ این از عنایات پروردگار متعال است که به انسان دیدنی فراتر از این چشم مادی میدهد. برای فهم این مطلب مثلالهایی را بیان میفرماید تا به ذهن ما نزدیکتر باشد، از جمله:
علت ديدن مدان پيه اي پسر
ورنه خواب اندر نديدي کس صور
آن پـري و ديو ميبيند شبيه
نيست انـدر ديـدگـاه هـر دو پيه
نور را با پيه خود نسبت نبود
نسبتــش بخشيــد خـلاق ودود(1)
ای فرزند نازنیم! علت دیدن، این پیه مادی نیست وگرنه کسی نمیتواند در عالم خواب صور و اشکال را ببیند. به عنوان مثال فرشته و جن هر دو میبینند اما پیه و یا چیزی شبیه پیه در چشم آنان به کار نرفته است. اگر درست دقت کنی نور با پیه چشم نسبتی ندارد، این نسبت از عنایات خلاق مهربان است که در پیه بوجود آمده است. چون نور چشم جوهری لطیف است در حالی که ساختمان چشم، عنصری ضخیم است. خداوند متعال است که میان این دو جوهر لطیف و سخت ارتباط و تناسب برقرار کرده است. (2)
او در این باره مثالهای دیگری را بیان میکند:
آتش نمـرود را گـر چشم نیست
با خلیلش چون تجشم کردنی است
گر نبـودی نیـل را آن نور و دید
از چـه قبطـی را ز سبطـی میگزید
سنگریـزه گـر نبـودی دیـدهور
چون گواهــی دادی انـدر مشت در
ای خرد بـر کـش تـو پـر و بالها
سـوره بـر خـوان زلــزلـــت زلزالها
در قیامت این زمین بر نیک و بد
کـــی ز نـــادیده گــواهـیها دهد
کـه تحـدث حـالهـا و اخبــارها
تـظـهــر الارض لنــا اســرارها(3)
اگر آتش نمرود چشم نداشت، چگونه امکان داشت با حضرت ابراهیم(ع) مدارا کند؟ اگر رودخانه نیل نور دیده و چشم بصیر نداشت، چگونه ممکن بود که قبطی را از سبطی باز شناسد. ای عقل! بال و پر معرفت را باز کن و سوره اذا زلزلت را بخوان. اگر این زمین نیک و بد را ندیده باشد چگونه میتواند در روز قیامت گواهی دهد؟ در کلام خدا قرآن آمده است که زمین احوال و اخبار خود را برای ما بازگو میکند و اسرارش را برای ما فاش میسازد پس میبینیم که نه تنها موجودات زنده جان دارند، بلکه جمادات نیز دارای جان هستند؛ منتها این جان فقط بر اهل الله مکشوف است و اغیار از آن مهجورند. همینطور نه تنها انسان میتواند بر موضوعی شهادت دهد بلکه جمادات نیز شهادت میدهند. البته شهادت آنان را نباید به شهادت حالی و تکوینی تأویل کرد بلکه شهادت جمادات نیز مانند انسان قالی است و با نطق و کلام صورت میگیرد
1ـ مولانا جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، به کوشش محمد استعلامی، چ ششم، ج4، تهران: زوّار، 1372 ص 156 و کریم زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، دفترچهارم، چ هفتم، تهران: انتشارات اطلاعات، 1383، 689- 690
2ـ جعفری، محمد تقی، تفسیر و نقد تحلیل مثنوی، ج10، چ یازدهم، تهران: انتشارات اسلامی، 1367، 417- 418
3ـ مولانا، همان، همان و زمانی، همان، 691- 693
پنجره ای به نور
نیاز انسان
انسان دارای نیازهای متعددی است که ارضاء و اقناع آنها موجب رشد و تکامل وی میشود. اگر این نیازها به گونۀ صحیح ارضاء نشوند موجبات ناهماهنگی ابعاد شخصیت وی را فراهم میآورند. انسان که به دلیل ویژگیهایی از جمله گستردگی و عمق عواطف، احساسات و عقل از موجودات دیگر متمایز است نیازهای گوناگونی دارد. اینکه انسان چه نیازهایی دارد در میان مکاتب مختلف روانشناسی مورد گفتگو است. آبراهام مازلو مهمترین شخصیتی که توانست نیاز را به عنوان یکی از مولفههای مهم و اساسی در علم روانشناسی مطرح نماید. مازلو، طبقهبندی مناسبی از این نیازها انجام داده که به صورت یک هرم نمایش داده میشود؛ بدین گونه که نیازهای پایهای و مهمتر در پایین هرم قرار دارند. البته این بدان معنا نیست که مثلاً ردۀ بالا اهمیت ندارد، بلکه اهمیت آن به گونهای است که در کیفیت زندگی خود را بروز میدهد
مهمترین نظریهای که مازلو در این باب تدوین نمود، نظریۀ هرم پنج طبقه نیازهای فطری انسان است
1- نیازهای زیستی و فیزیولوژیک، شامل : هوا، خوراک، نوشیدنی، پوشاک، خواب، مسکن، استراحت، آمیزش جنسی. تامین این نیازها در سلامت فرد و بهداشت روحی تاثیر بسیاری دارد و الزام زندگی است و بدون آنها زندگی ناممکن است، بیشترین اهمیت را دارند؛ آن گونه که تمامی فعالیتهای انسان به نوعی به تامین آنها ختم میگردد و این نیازها با طول عمر رابطۀ مستقیمی دارند.( جمعی از نویسندگان.۱۳۹۱: ۲۷)
2- نیازهای امنیتی، شامل: ثبات، نظم، رهایی از ترس و اضطراب و...
3- نیازهای عاطفی و احساسی، شامل: عشق، تعلق خاطر، دوستی و...
4- نیاز به عزت نفس، شامل: نیاز به احترام از سوی دیگران، تکریم و...
5- نیاز به خود شکوفایی: تحقق تواناییهای بالقوه و قابلیتهای وجودی، روانی و...
در هرم مازلو، هرچه نیاز پایینتر باشد، به صورت قویتری احساس شده و ارضای آن ضرورت بیشتری مییابد. لذا نیازهای فیزیولوژیک از نیازهای امنیتی قویترند و این روند تا بالای هرم ادامه دارد. وقتی دو نیاز با هم و به صورت همزمان احساس میشود، تصمیم گیری برای ارضای یکی و ناکام گذاشتن دیگری، بر همین اساس انجام میگیرد.(مازلو،۱۳۶۶: ۱۵۰)
برای شروع بحث نیاز است که نکاتی پیرامون نیازهای انسان بر اساس دیدگاه قرآن بیان شود
1. قرآن کریم مجموعۀ نیازهای اصیل انسانی را در نظر میگیرد، نه آنکه برخی از نیازهای انسانی را در نظر آورده، برخی دیگر را به فراموشی بسپارد، و این از ویژگیها و ابعاد جاودانه این کتاب مقدس است. بدون هیچگونه مبالغهای باید گفت که هیچ مکتبی را نمیتوان سراغ گرفت که یک یا چند نیاز انسانی را به فراموشی نسپرده باشد. اسلام هم به نیازهای مادی انسان توجه دارد و هم به نیازهای اخلاقی و معنوی؛ هم به روح توجه دارد و هم به جسم؛ هم به عقل توجه دارد و هم به دل، قرآن کریم نیازهای انسانی را هماهنگ با هم مطرح میکند، یعنی برای یک نیاز بیش از حد اصالت قایل نمیشود، در حالی که برای نیازی دیگر اصلاً ارزش و اعتباری را در نظر نگیرد. به بیان روشنتر این گونه نیست که مانند فرویدیسم برای نیاز جنسی و مانند مارکسیسم برای نیاز اقتصادی بیشترین ارزش و بها را قایل شود به گونهای که بقیه نیازها تحتالشعاع یک نیاز قرار گیرد و این نیاز واحد جهت دهنده همه نیازها باشد و یا عامل محرک وجود انسان و جامعه و تاریخ به شمار رود. این افراط در شأن دیانت اسلام نیست
2. از دیدگاه اسلام و قرآن هیچ یک از نیازهای انسانی هدف نیستند. اسلام اجاره نمیدهد تا انسان هستی خود را قربانی این نیازها سازد و یا به پرستش این نیازها بپردازد. این نیازها وسیله هستند و وسیلۀ مهمی نیز میباشند برای رساندن انسان به سوی قلۀ کمال و معنویت
3. ارضای نیازها باید به روش معقول باشد. انسان نمیتواند هرگونه که بخواهد نیازهای خود را ارضاء سازد. به طور مثال انسان نیاز جنسی خود را باید با روش صحیح که ازدواج موقت یا دایم است برطرف سازد و یا نیاز اقتصادی خود را باید از طریق کار و کوشش برطرف سازد، نه از راه دزدی یا ربا یا کسبهای حرام
5. انسان نباید نیازهای خود را سرکوب کند. انسان مسلمان نمیتواند به نیاز جنسی خود بیتفاوت باشد. انسان مسلمان نباید نیاز اقتصادی خود را نادیده بگیرد. انسان مسلمان نمیتواند نسبت به مسایل اخلاقی بیتفاوت باشد
ریشه و اساس همه مسایل فوق در این است که قرآن انسان را موجودی میداند چند بعدی که شکوفایی استعدادها و ابعاد وجودی وی در آن است که همه نیازها و استعداد و ابعادش در جهت هدف آفرینش هماهنگ با یکدیگر رشد پیدا کنند. اسلام نه به نیازهای انسانی بیتفاوت است و نه آنها را هدف اعلای حیات تلقی میکند، بلکه آنها را وسایلی میداند در جهت رشد انسان که اگر در مسیر صحیح و به گونهای مناسب ارضاء و اقناع شوند میتوانند انسان را به سوی کمال بکشانند و اگر هر یک از نیازهای انسان تعدیل نشوند و یا سرکوب گردند، در وجود انسان عقدههای فراوانی ایجاد خواهد شد که نه تنها خود که دیگران را نیز به سوی نابودی خواهد کشاند.(نصری،1394)
منابع
جمعی از نویسندگان (به کوشش آیت اللهی، زهرا)، اخلاق خانواده، قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۹۱
نصری، عبدالله، مبانی انسانشناسی در قرآن، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ نهم،1394
مازلو،آبراهام، روانشناسی شخصیت سالم، ترجمه شیوا رویگریان، تهران: هدف، 1366
علوم قرآنی
درشماره 78به تمثيلي از تمثيلات قرآني با موضوع ياران پيامبر از نگاه قرآن پرداختيم و اين شماره به ياري خداوند به تمثيل پیرزن نخ ریس ميپردازيم.
سالهاى زيادى از عمرش گذشته بود. نخ ريسى مىكرد. كار هر روزش بود. مقدارى پشم و مو و رشتههاى ديگر دم دست داشت. رشتهها را بر دوك نخ ريسى سوار مىكرد. با حوصله و رنج و مشقّت، همه را مىريسيد. امّا چه فايده!! پاسى از روز مانده، دوباره شروع مىكرد به رشته نمودن همان نخهايى كه تاب داده و ريسيده بود. كلّى از وقتش را نيز در اين كار بيهوده تلف مىكرد. دردى بود كه اين عجوزه بدان گرفتار بود. زحمتى را تحمّل مىكرد، كارى را انجام مىداد، بعد همان كار را دوباره خراب مىكرد. گويى در طول روز هيچ كار مفيدى انجام نمىداد. عملش بيهوده كارى بود و عمرش را به بطالت مىگذراند
اين تمثيل درباره كسانى است كه عهد و پيمانى را با خداى خود و يا ديگر انسانها مىبندند و با سوگندهاى اكيد آن را مؤكّد مىكنند، امّا سپس آن را نقض مىكنند. پس از اين كه عهد و پيمانى را با استفاده از سوگندها، همچون طناب محكم و استوار ساختند، با نقض عهد و پيمان شكنى و قطع رشته اتّصال و پيوند، آن را چون پنبه رشته مىكنند، و از سوگندهاى خود براى فريب ديگران استفاده مىكنند نه به قصد محكم گردانيدن عهد و پيمان! بنابراين عمل آنان بىشباهت با كار پيرزنى كه خود را به سختى اندازد و رشتهها را تبديل به نخ كند و دوباره آن را رشته سازد، نيست.
«یاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد به خدا و رسول خيانت نكنيد و در كار امانات يكديگر خيانت نورزيد و شما مىدانيد (كه چقدر خيانت عواقب بدى دارد.).» (انفال/ 27) چرا كه پيمان شكنى در اسلام مذموم و خيانت، عملى ناپسند است و امر خداوند به وفا نمودن به عهد است.
وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا، إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ- چون با خدا عهدى بستيد بدان عهد وفا كنيد، و هرگز سوگند و پيمانى را كه مؤكّد و استوار كرديد مشكنيد، چرا كه خدا را بر خود ناظر و گواه گرفتهايد و خدا به هر چه مىكنيد آگاه است « سوره نحل آيه 91.- در آياتى ديگر نيز مسأله وفاى به عهد و عقود اشاره شده است از جمله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. (مائده/ 1) وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ.» (اسرى/ 34)
وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. (نحل/ 92) و در مثل مانند زنى كه رشته خود را پس از تابيدن محكم وا تابيد نباشيد كه عهد و قسمهاى استوار و محكم خود را براى فريب يكديگر و فساد كارى به كار بريد تا آن كه قومى بر قوم ديگر تفوّق يابيد. زيرا خدا شما بندگان را به عهد و قسمها مىآزمايد و در روز قيامت همه تقلّبها و اختلافات شما را آشكار خواهد ساخت»
شأن نزول گويند اين آيه (نحل/ 91) درباره كسانى كه با رسول خدا (ص) بيعت كرده بودند نازل گرديد وابن زيد گويد اين آيه درباره سوگندى كه اهل شرك ياد كرده بودند كه در اسلام به آن وفادار باشند، نازل شد
على بن ابراهيم گويد پدرم مرفوعا از امام صادق (ع) روايت نموده و نيز محمّد بن يعقوب كلينى بعد از چهار واسطه از زيد بن الجهم الهلالى، او از امام صادق (ع) نقل نموده كه فرمود: هنگامى كه ولايت امير المؤمنين در غدير خم آشكار گرديد و پيامبر دستور فرمود كه بر على به عنوان امامت و امارت بر مؤمنين سلام بدهند، گفتند يا رسول اللّه، اين دستور از جانب خداست يا از جانب رسول اوست؟
پيامبر فرمود: اين دستور از جانب خدا و رسول او هر دو مىباشد. سپس آيه «لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها» نازل گرديد.
)البرهان) ابو بكر بن حفص گويد كه آيه 92 سوره نحل درباره زن ديوانهاى به نام سعيدة الاسديّه نازل شده است كه كار وى جمع كردن مو و پوست درخت خرما بوده است. (ولى بايد گفت كه اين زن مورد مثل قرار گرفته نه اين كه به خاطر او اين آيه نازل شده باشد.)- (تفسير ابن ابى حاتم) برخى گويند كه اسم اين زن ريطه دختر عمرو بن كعب بن سعيد بن تميم بن مرّة بوده است و زن احمقى بوده كه كارش ريسيدن و محكم رشتن و سپس باز كردن و از هم پاشيدن آن بوده و خداوند به عنوان مثل آورده است. (شأن نزول آيات، ص 484)
از كلبى نقل شده كه گفته است: زنى بوده احمق از دودمان قريش، كه با كنيزانش مىنشسته و تا نصف روز نخ مىرشته و آنگاه به ايشان دستور مىداده كه آن رشتهها را پنبه كنند و اين كار هميشگى او بوده
(الميزان، ج 24، ص 252)
حضرت زينب(س) پس از واقعه عاشورا در حضور ابن زياد خطاب به مردم كوفه خطبهاى ايراد كرد و در آن با استناد به همين آيه، اين تمثيل را درباره مردم كوفه بيان كرد:
يا اهل الكوفة يا اهل الختر و الخذا ... انّما مثلكم كمثل الّتى نقضت غزلها من بعد قوّة انكاثا .. « بلاغات النساء، ص 23. مردم كوفه، مردم مكّار فريبكار، مردم خوار و بىمقدار، بگرييد كه هميشه ديدههاتان گريان و سينههاتان بريان باد. زنى رشته باف را مانيد كه آنچه را استوار بافته است از هم جدا سازد پيمانهاى شما دروغ است و چراغ ايمانتان بى فروغ.
مردمى هستيد لاف زن و بلند پرواز. خودنما و حيلت ساز. دوست كش و دشمن نواز. چون سبزه پارگين، درونسو گنده برون سو سبز و رنگين، نابكار، چون سنگ گور نقره آگين.»
شک نیست که عهد الله (عهد الهی) معنی وسیعی دارد: هم شامل عهد های فطری و پیمان هائی که خدا به مقتضای فطرت از انسان گرفته می شود همانند فطرت توحید و عشق به حق و عدالت و هم پیمان های عقلی یعنی آن چه را که انسان با نیروی تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستی و مبدء و معاد درک می کند، هم پیمان های شرعی یعنی آن چه را که پیامبر(ص) از مؤمنان در رابطه با اطاعت فرمان های خداوند و ترک گناه پیمان گرفته همه را شامل می گردد و طبیعی است که وفا به پیمان هائی که انسان با دیگر انسان ها می بندد، نیز در این مجموعه وارد است، چرا که خدا فرمان داده که این پیمان ها نیز محترم شمرده شود، بلکه هم در پیمان های تشریعی داخل است و هم در پیمان های عقلی.
بحرانى سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن ، بنياد بعثت، تهران، 1416 ق
جهان بخش ثواقب، تشبيهات و تمثيلات قرآن، 1جلد، نشر قو - تهران، چاپ: اوّل، 1376
طباطبایی، محمد حسین، الميزان ، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم 1374 ش
محمد جعفر امامي، شان نزول آيات قرآن برگرفته از تفسير نمونه؛ [مقدمه نويس] مكارم شيرازي.قم مدرسه الامام علي(ع) ۱۳۸۵.
احمد بن ابی طاهر (مشهور به ابن طیفور) بلاغات النساء، ناشر شریف رضی چاپ نجف