لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ. فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بی منتهای خداوند در امور مختلف می باشد. «مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰»
عوامل آرامش پس از مرگ 2
مقدمه
يکي از دغدغه هايي که آرامش انسان را در زندگي بهم ميريزد و موجبات ترس و اندوه را فراهم مينمايد پديدهاي بنام «مرگ وزندگي پس از مرگ» است که قانوني ثابت و تغيير ناپذير و از قوانين پولادين و جدّي در نظام هستي است «کُلّ مَن عَلَيهَا فَان» همه موجودات نيست و نابود ميشوند و همه انسانها طعم مرگ را ميچشند «کُلّ نَفس ذَائقهُ المُوت» از اين قانون بنام «سنّت الهي» يا «قضا و قدر الهي» ياد ميشود وهيچ قدرتي نميتواند جلوي آن را بگيرد «يا مَن فِي المَمَاتِ قُدرتِهِ» مرگ جلوه خاص قدرت خداست، حال با اين دغدغه چه اعمالي را بايد انجام دهيم که به آرامش تام و تمام برسيم و نيز ترس و اندوه بعد از مرگ براي ما نباشد يعني دقيقاً اعمالي که به هدف، اصابت نمايد چيست؟ خداوند ميفرمايد «لِيبلُوَکُم اَيُّکُم اَحسَنُ اَعمَلا» ما شما را ميآزماييم تا اينکه کداميک عملتان بهتر است منظور از «احسن اعملا» يعني عملهايي که به هدف اصابت ميکند، حال شاخص هاي اين عمل را در شماره قبل به 5مورد (ايمان واعتقاد درست - تمسک به قرآن - توسل وتمسک به پيامبر و اهل بيت پيامبر - خوش رفتاري و اخلاق نيک - صدقه و انفاق) اشاره شده است و در اين شماره نيز به پنج مورد ديگر اشاره ميشود
1ـ عمل نيک
ششمين عامل براي آرامش و رهايي از ترس و اندوه پس از مرگ، عمل نيک است
عزيزان ميدانند که نظام عالم بسيار جدّي و قاطع است و به هيچ وجه شوخي و بازيچه نيست و با هيچ کس شوخي نداره کسي گمان نکند هرکاري بکند فراموش و گم ميشود، مصداقش اين آيه کريمه است«فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرّه خَيرا يَرَه وَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرّه شَرا يَرَه»
«هرکس به اندازه ذرهاي کارخوب انجام دهد آن را ميبيند و هر کس به اندازه ذره اي کار بد انجام دهد آن را ميبيند»
انساني که يک ليوان سم ميخورد بطور طبيعي ممکن است منجر به مرگ او شود، کسي که بهداشت را رعايت نميکند اثر طبيعي عمل آن بيماري است، کسي که به سيم برق که لخت است و جريان الکتريسته دارد دست بزند منجر به مرگ ميشود، کسي که شبانه روز تلاش کرده دقيق و عميق درس خوانده در پزشکي قبول ميشود اين مثال ها «اثر طبيعي عمل» يا «اثر وضعي عمل» مي باشد. در روز قيامت هم هرکس در دنيا کار خوب يا بد کرده اثر آن را مييابد.
«ووجدوا ما عملوا حاضرا» همه انسانها عين عمل خودشان را در روز قيامت حاضر مييابند.پس از مرگ محوريت پاداش ها وکيفرهاي انسان فقط برمبناي عمل اوست نه چيز ديگر «ونعم َالعَامِلينَ اَجر عَظيم» عمل کنند گان داراي پاداش بزرگ هستند.
پيامبر اکرم (ص) به دخترش حضرت فاطمه (س) فرمود: رستگاري تنها در سايه عمل نيک است نه چيز ديگر
پيامبر(ص) فرمود: دخترم براي نجات قيامتت دلگرم به اين نباش که من پدرت هستم، به عمل دلگرم باش، مسئوليتهايي که خدا برعهدهات گذاشته و قرآن بيان کرده عمل کن که آن دستگيره نجات است.
عزيزان ميدانند در عالم پس از مرگ، درجه انسانها فقط از طريق عملشان مشخص ميشود، هر کس عملش بيشتر و بهتر باشد مقام و منزلت بالاتري دارند «لِکُل دَرَجات مِما عَمِلوا »
در جهان هستي قانون عمل به عمل وجود دارد، يعني انسان هرچه را کشت نمايد همان را دريافت ميکند اگر کسي گندم بکارد، گندم بدست مي آورد و کسي که جو بکارد جو درو ميکند، دنيا براي انسانها يک مزرعه هست هرچه انسان درآن کشت نمايد همان را در آخرت درو ميکند «الدّنيا مَزرَعه الاخره»
يک داستان کوتاه و پندآموز
دو شاگرد نزد استادي درس ميآموختند. استاد هر روز نکتهاي ميگفت. يکي عمل ميکرد، ديگري فقط يادداشت ميکرد. امتحان که رسيد، شاگرد دوم مردود شد. استاد گفت:
دانستن بدون عمل، مثل داشتن بذر بدون کاشتن است. هيچ ثمري ندارد.
پيام: ايمان بدون عمل بيارزش است
2ـ ياد مرگ وآمادگي براي مرگ
هفتمين مورد از عوامل آرامش در عالم قبر و رهايي از ترس و اندوه، ياد مرگ و آمادگي براي مرگ است.
اگر ما ايمان و باورداشته باشيم که مرگ پايان زندگي نيست و زندگي حقيقي و واقعي در آخرت است «اِنَّ الدّار الاخره لَهَيَ الحَيَوان» و نيز اگر باور داشته باشيم مرگ نسبت به دنيا مرگ، ولي نسبت به آخرت تولد است و يا اگر به فرمايشات امامان معصوم در خصوص مرگ توجه و باور داشته باشيم که امام حسين(ع) فرمود: مرگ مانند پلي است که ما را از دنياي سختيها به دنياي راحتيها سوق ميدهد.
امام سجاد(ع) فرمود: مرگ مانند درآوردن لباس کثيف و پوشيدن لباس نو مي باشد.
امام علي(ع) فرمود: مرگ براي دوستان خدا هديه اي است، زيرا از خانه ي رنج به خانهي شادي منتقل ميشود.
انسان وقتي احساس ميکند زندگي اش بيهوده و عبث نيست و سرانجامي دارد، آرام تر ميميرد و ترس واندوهي نخواهد داشت چون داشتن هدف حس رضايت را ايجاد ميکند.
چرا ياد مرگ باشيم؟ چون ياد مرگ باعث ميشود انسان تسليم باشد امام علي ع ميفرمايد «ذَلَلکُم بِذِکر المُوت» با ذکر مرگ انسان ذليل ميشوند و حالت غرور وتبختر و تکبر را نخواهند داشت.
بهترين پند و موعظه براي انسان ها ياد مرگ است «کَفَي بِالمُوت وَاعِظا»
يک داستان کوتاه و پندآموز
دو مرد کنار هم خانه ميساختند. يکي همه ي پولش را براي خانه موقتي خرج کرد، ديگري خانهاي ساده ساخت و باقي را براي خانهاي بزرگتر در شهر ديگر پسانداز کرد. وقتي مهاجرت فرا رسيد، اولي پشيمان شد چون چيزي براي شهر جديد نداشت.
پيرمردي گفت:مرگ هم مثل اين مهاجرت است. اگر براي خانه ابدي آماده نباشي، حسرت ميخوري.
پيام: مرگ سفر است، بايد براي آن توشه داشت.
3ـ توبه واداي حقوق خداوند ومردم
هشتمين مورد از عوامل آرامش و رهايي از ترس واندوه پس از مرگ توبه و اداي حق خداوند و مردم است.اگر ما در زندگي فردي و اجتماعي ستمي در حق خدا و خود و ديگران داشتيم بايد بازگرديم و توبه نمائيم و آن را جبران نماييم. بازگشت يا توبه يعني پشيماني قلبي از انجام گناه است، بعد از انجام گناه، در دل پشيمان باشيم و به زبان حال بگوئيم چقدر بد شد اي کاش فرمان خدا را انجام داده بودم ، يا اي کاش اين کار را نميکردم به اصطلاح اين عمل را توبه مينامند. در توبه پشيماني قلبي اصل و اساس است ولو به اينکه به زبان نياوريم توبه قبول است ولي برعکس اگر دائما به زبان الفاظ توبه را بياوريم و بگوئيم اسغفرالله ولي پشيماني قلبي، نداشته باشيم توبه پذيرفته نيست با توبه واقعي گناهان پاک ميشود و به گونه اي که گويي فرد هيچ گناهي مرتکب نشده است.
پيامبر اکرم (ص) فرمود: «التائب من الذنب کمن لا ذنب له» توبه کننده از گناه همانند کسي که گناه نکرده است.
امام علي ع فرمود: «التوبه تطهر القلوب وتغسل الذنوب » توبه قلبها را پاک ميکند و گناهان را ميشويد.
البته خداوند افرادي را که زود توبه ميکنند دوست دارد «آن الله يحب التوابين » و نيز ميفرمايد «ان الله يغفر الذنوب جميعا» خداوند همه گناهان حتي شرک را مي آمرزد.
يکي از راههاي رستگاري وسعادت انسان توبه است (نور /31) به همين خاطر ما بايد از اين ظرفيت در تمام دوران عمرمان بالاخص در دوره نوجواني و جواني که قلب پاک تر است استفاده نماييم و درِ توبه هم براي انسان ها هميشه باز است و هيچگاه زمينه نااميدي را از رحمت خدا نبايد داشته باشيم «اِنّه لا يَياَئس مِن رُوح الله »
اين درگه ما ،درگه نااميدي نيست
صدبار اگر توبه شکستي باز آ
توصيه اين است توبه را به تاخير نيندازيم چون روز به روز سنگين تر ميشود وچه بسا، زماني برسد که امکان و فرصت توبه نباشد يعني هر لحظه ممکن است اجل ما فرا رسد.در توبه يکي از مسائل مهم اين است اگر حقي را از ديگران ضايع کرديم آن را جبران نماييم که در دو محور اساسي مطرح است.
1- حق الله : بزرگترين حق خداوند ، حق اطاعت وبندگي است، اگر در اين امر کوتاهي و قصور داشتيم بايد آن را جبران نماييم مثلا اگر نماز ، روزه و... در چند سال بجا نياورديم بايد آن را جبران نمائيم و انجام دهيم اگر تلاش کرديم تا آن را جبران نماييم ولي عمر ما اجازه نداد خداوند بقيه را مي بخشد.
2-حق الناس : حقي که از مردم ضايع کرديم در دو بخش الف: مادي مثل پول، ماشين، زمين ،و... را به ظلم و ستم گرفتيم به صاحبان آن برگردانيم.
ب: معنوي : اگر آبروي انساني را ريختيم، مثلا اگر به ديگري تهمت زديم، يا مسخره کرديم، دل پدر ومادر را به درد آورديم، با رفتارمان باعث بدبيني ديگران شديم و... اين مسائل را بايد حلاليت بطلبيم و رضايت آن فرد را جلب نماييم.
امام علي ع ميفرمايد: «الظُلم في الدّنيا يُوجِبُ الظُّلمَه فِي الاخره » ظلم در دنيا موجب ظلم در آخرت ميشود.
يک داستان کوتاه و پندآموز
مردي در بستر مرگ افتاده بود. اضطراب عجيبي در چهرهاش ديده ميشد. به اطرافيان گفت: تا حق کسي بر گردنم باشد، آرام نميميرم. فرزندانش را فرستاد تا طلبکارانش را پيدا کنند. هر چه داشت فروخت و بدهيها را پرداخت. حتي از همسايهها بابت آزارهاي گذشته حلاليت طلبيد. چند ساعت بعد، آرام لبخند زد و گفت: اکنون سبک شدهام... و با آرامش چشم بست.
پند: حقالناس تا ادا نشود، انسان در دنيا و آخرت آرامش نمييابد
4- نماز
نهمين مورد از عوامل آرامش ورهايي از ترس واندوه پس از مرگ، نماز است. نماز مرگ را آسان و قبر را روشن مي نمايد
خداوند ميفرمايد «اِنَّ الصَّلَاه کَانت عَلُي المُومِنين کِتابا مُوقوتا» (نسا/ 103)
نماز برمومنان واجب است که در وقت معين خوانده شود
امام صادق ميفرمايد: «مَن صَلّي فَرضَا لِوقتِه کان بِه عِندالله عَهد اَن يُدخِله الجّنه» کسي که نماز واجب را در وقتش بخواند خداوند به او وعده داده که وارد بهشت ش نمايد.
البته اين نکته مهم است که صرف اقامه نماز ممکن است زمينه ساز سعادت و رستگاري نباشد بلکه نماز بايد تاثير عملي در زندگي فردي و اجتماعي ما بگذارد و ما را به خدا و معنويت نزديک کند «الصّلوه قُربان کُلُ تَقّي» و نيز از همه بدي و زشتيها در بعد فردي و اجتماعي باز دارد.
« اِنّ الصّلوة تَنهي عَن الفَحشا وَالمُنکر»
يک داستان کوتاه و پندآموز
جواني که سالها نماز را سبک ميشمرد، روزي در سفري گرفتار طوفان شد. در دل تاريکي، ناگهان ياد کودکياش افتاد که کنار پدر با آرامش نماز ميخواند. همانجا با توجه واقعي نماز را برپا کرد. سالها بعد، هنگام مرگ، با آرامشي شگفت از دنيا رفت. در خواب، دوستانش او را در روشنايي ديدند. گفت: نماز، نوري شد که راه مرا روشن کرد.
پند: نماز پيوند ما با خالق است و آرامش حقيقي در سايه اين ارتباط حاصل ميشود.
5ـ انسانيت
دهمين مورد از عوامل آرامش و رهايي از ترس واندوه پس از مرگ «انسانيت» است، ممکن است کسي ايمان و باور ديني نداشته باشد، اما ممکن است صفات انساني بالا و والايي داشته باشد که قابل تحسين است، امام حسين( ع ) در روز عاشورا به دشمنانش فرمود «اگر دين نداريد لااقل آزادمرد باشيد» يعني صفت انساني و انسانيت در زندگي اصل و اساس است.
از عناصر اصلي انسانيت
الف : روحيه ي والاي شفقت ورزي: يعني خيرخواهي و دلسوزي بدون حساب وکتاب، يا خيرخواهي و دلسوزي که بدنبال پاداش و چشم داشت نباشد.
داستان حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا در ايامي که روزه داشتند در سه شب متوالي يک شب «فقير» يک شب «مسکين» يک شب «يتيم» آمدند درِ خانه و تقاضاي غذا داشتند امام علي(ع) وحضرت فاطمه(س) غذاي خود را به فقير، مسکين و يتيم دادند و هيچ اجر وپاداش و سپاسگزاري از کسي را انتظار نداشتند اين پيام مهم انسانيت است خداوند ميفرمايد «لا نُريد مِنکُم جَزا ولا شُکورا» انتظار هيچ اجر وپاداش و سپاسگزاري از کسي را نداريم.
اين رفتار فوقالعاده زيبنده يعني شفقت ورزي
شفقت ورزي جمع همدردي و همدلي است، همدلي يعني من بتوانم حالات مثل تو را داشته باشم و همدردي يعني من که حالا جاي شما قرار گرفتم درد و رنج شما را لمس کنم.
امام علي ميفرمايد: «من مي توانم ناني از مغز گندم وعسل مصفّي بخورم اما هيهات که علي چنين کند »
«من سير بخوابم و در گوشه و کنار مملکتم در حجاز و يمامه فقيري گرسنه بخوابد هيهات »
«آيا من راضي باشم که مردم به من آقا، اميرالمؤمنين بگويند و من در سختي ها و مشکلات آنها شريک نباشم »
«آيا در زندگي فقط همّت مان مثل چهار پايان بايد خورد و خوراک باشد يا زندگي مفاهيم والاي انساني را دارد»
اين رفتار و حالات اميرالمؤمنين بيانگر همدردي و همدلي با مردم است.
شفقت ورزي ما در زندگي بايد همه جانبه باشد، نسبت به انسان، حيوان، درخت، دريا و... «اِنّا کُنّا فِي اَهلِنا مُشفِقُون »
ب : عنصر دوم انسانيت «نوع دوستي» است، ما نوع انسانها را با هر مرام، آئين، فرهنگ، مذهب، نژاد، قوم ، قبيله و... بايد دوست داشته باشيم و زندگي مسالمت آميز اجتماعي را با آنها داشته باشيم امام علي(ع) در فرمانش به مالک اشتر ميفرمايد نسبت به همه مردم مهربان باش چون مردم دودسته اند «اِمّا اَخ لَکَ فِي الدّين وَاِمّا نَظيِر لک فِي الخَلق » يا برادر ديني تو هستند يا در خلقت شبيه تو هستند .
بايزيد بسطامي عارف بزرگ ميگويد: هرکس در اين سراي آمد نانش دهيد از دينش مپرسيد.
ج: عنصر سوم عشق و پيوند با ديگران است
ما بايد هوش(EQ) ايي کيو را در خود شديدا تقويت نماييم يعني ارتباط و تعامل خوب و اثر بخش با ديگران يا مردم داشته باشيم بهترين مردم در نزد پيامبر اکرم(ص) کسي است که سود وخيرش به مردم بيشتر باشد و نيز امام حسين(ع) ميفرمايد: بالاترين نعمت براي انسان اين است که بتواند نيازهاي مردم را برطرف نمايد و هيچگاه از اين نعمت احساس ملالت و خستگي نکند.
ما در ارتباط با خدا - خود- ديگران - طبيعت بايد ارتباط مفيد و اثربخش داشته باشيم.
پيامبر اکرم(ص) يک دست لباس نو براي حضرت فاطمه(س) براي عروسي اش خريد، در شب زفاف مشغول عبادت بود، مستمندي به در خانه ايشان آمد صدا زد از خانه نبوت يک پيراهن کهنه ميخواهم آن حضرت که دو پيراهن داشت( نو وکهنه) با توجه به درخواست متقاضي لباس نو خود را به مستمند ميبخشد، اين رفتار براساس آموزه هاي خداوند است که ميفرمايد به مقام نيکوکاري نمي رسند مگر آنچه را که دوست دارند انفاق کنند « لُن تُنالُوا البّر حَتّي تُنفِقُوا ممّا تُحِبّون» فرداي آن روز پيامبر(ص) آمد به منزل فاطمه و پرسيد لباس نو را نپوشيدي، آن حضرت داستان را تعريف کرد، پيامبر فرمود آيا پيراهن نو را براي شوهرت ميپوشيدي بهتر نبود؟ حضرت فاطمه فرمود اين شيوه و روش را از شما آموختم هنگامي که مادرم حضرت خديجه همسر شما شد تمام اموالش را به مستمندان و فقيران بخشيدي کار به جايي رسيد شبي فقيري در خانه آمد و درخواست لباس کرد. در خانه لباس نبود پيراهن خود را از تن درآوردي و به آن فرد دادي خداوند فرمود براي احسان به خلق نه دست خود را محکم ببند و نه دستت را باز و گشاده قرار بده که هردو موردنکوهش است «لاتُجعُل يَدُک مَغلُو له الي عُنُقِکُ وَلاتَبسُطها کُلّ البُسط فَتَقعُد مَلُوما مَحسُورا»
شمس در روز اول از مولانا پرسيد عبادت چيست ؟مولانا گفت «سجده کردن برخالق بي نياز» ودر روز چهلم سئوال کرد عبادت چيست؟ پاسخ داد «مرهم شدن براي زخم کسي»
حضرت امام خميني(رض) به اتفاق دوستانش از جمله شهيد صدوقي به مشهد براي زيارت امام رضا(ع) رفته بودند، ديدند امام تند تند زيارت ميکند و برميگردد و منزل را مرتّب و منظم و غذا را آماده ميکند تا دوستانشان بيايند به امام مي گويند چرا از اين فرصت طلايي براي دعا و زيارت نامه و... استفاده نميکني و زود برميگردي ميفرمايد «عبادت جز خدمت خلق نيست»
بالاترين مدرک تحصيلي جهان که خيلي هم ارزش دارد «انسانيت» است.
دکتر ويکتور فرانکل : تنها کسي بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلگاه آدم سوزي فرار کند، او در نامهاي خطاب به معلمان سراسر جهان براي تمام تاريخ اينگونه مينويسد:چشمان من چيزهايي ديده است که چشم هيچ انساني نبايد ببيند، من اتاقهاي گازي را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحي ميشدند. من پزشكان ماهري را ديدم كه کودکـاني معصوم و بي گناه را به راحتي مسموم ميكردند. من پرستاراني کاربلد را ديدم که انسانها را با تزريق يک آمپول به قتل ميرسانند. من فارغ التحصيلان دانشگاهي را ديدم که ميتوانستند انسان ديگري را در آتش بسوزانند.و مجموع اين دلايل مرا به آموزش مَشکوک کرد. از شما تقاضا ميکنم که تلاش کنيد قبل از تربيت دانشآموزانتان به عنوان يک دکتر يا يک مهندس از آنها يک انسان بسازيد، تا روزي تبديل به جانوران رواني دانشمند نشوند.
پزشک يا مهندس شدن کار چندان دشواري نيست و هرکسي ميتواند با چند سال تلاش به آن برسد. اما به دانشآموزان خود بياموزيد. که بهترين و بزرگترين ثروت «انسانيت» است كه با هيچ مدرک تحصيلي در جهان قابل مقايسه نيست
داستان کوتاه و پندآموز
کارواني در بيابان مانده بود. آب تمام شده بود و همه در حال نااميدي بودند. ناگهان يکي از مسافران که ظرفي کوچک آب داشت، آن را ميان کودکان تقسيم کرد و خود تشنه ماند. او همانجا جان داد. شبي يکي از دوستانش او را در خواب ديد که در بهشتي پرآب و سرسبز است. گفت: اين همه نعمت از کجاست؟ پاسخ داد: يک قطره آب، وقتي با انسانيت داده شود، دريايي از آرامش ميآورد. پند: انسانيت، بزرگترين سرمايهاي است که با خود به جهان آخرت ميبريم.
آيت الله حسينعلي راشد، از اخلاقيترين و معنويترين مردان روزگار ما بود. روزي يک زرتشتي پيش مرحوم راشد آمد و گفت ميخواهم مسلمان بشوم.مرحوم راشد پرسيد: شغلت چيست؟گفت: در بازار حجره دارم.پرسيد: در بازار به مردم دروغ ميگويي؟ گفت: نه.پرسيد: کمفروشي يا گرانفروشي ميکني؟ گفت: نه.پرسيد: اگر نيازمندي از تو کمک بخواهد و تو مطمئن باشي که نيازمند است، به او کمک ميکني؟گفت: حتما.
مرحوم راشد سرش را بلند کرد و پس از لحظه ای نگريستن در چشمان آن مرد زرتشتي، گفت: پس چرا ميخواهي دينت را عوض کني؟
مسلماني هم همين است.
